دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 41 بدون دیدگاه

داستان صوتی کودکانه حسنی و لاکپشت با صدای خاله شادی

داستان صوتی کودکانه حسنی و لاکپشت رو با همدیگه شروع میکنیم. صوت این داستان کودکانه رو میتونید توی همین صفحه گوش کنید. برو به صوت قصه یکی بود یکی نبود. حسنی یه پسر کوچولو بود که توی یه شهر کوچیک و سرسبز زندگی می‌کرد.
یه روز مامان حسنی براش یه قلک آبی قشنگ داد. حسنی قلک رو روی طاقچه اتاقش گذاشت، بهش نگاه کرد و گفت: «تو قلک خیلی قشنگی! حیف که خالی هستی، باید یه کاری بکنم تا پولدار بشم، اون وقت پولام رو داخل تو می‌ریزم تا پر بشی.»
قلک رو برداشت و کنار گذاشت، بهش نگاه کرد و فکر کرد، فکر کرد و فکر کرد. یک دفعه از جاش پرید و گفت: «آها! فهمیدم!»
قلک رو دوباره روی طاقچه گذاشت، چکمه‌های پلاستیکیش رو پوشید و رفت پیش بابابزرگش.
رفت توی باغ و به بابابزرگش گفت: «بابابزرگ، به من کمک می‌کنید که توی باغچه سبزی بکارم و بفروشم؟ می‌خوام قلکم پر پول بشه.»
پدربزرگ علف‌های باغچه رو می‌کند، با دقت به حرف‌های حسنی گوش داد و گفت: «بعد فکری هم نیستا، فردا سه‌شنبه بازاره، می‌ریم بازار تا تخم سبزی‌هایی که دوست داری رو بخریم.»

فردا صبح زود حسنی و پدربزرگ به بازار رفتن. هر کس یه چیزی می‌فروخت: تخم گل، سبزی‌های جورواجور، میوه، سبزی، تخم اردک و گاز و خلاصه کلی از این جور چیزا.

داستان صوتی کودکانه حسنی و لاکپشت با صدای خاله شادی مرسی تی وی

پدربزرگ حسنی یه مدت زیاد توی بازار گشت، بالاخره دو بسته تخم کاهو خریدن و آوردن خونه. حسنی با خوشحالی دوباره رفت، چکمه‌های پلاستیکیش رو پوشید و رفت پیش پدربزرگش و گفت: «پدربزرگ، بیاید بریم!»

پدربزرگ خندید و گفت: «آره، باید بریم و دست به کار بشیم.»

اونا رفتن تو باغ. پدربزرگ یه گوشه‌ایستاد و یه تکه زمین به حسنی نشون داد و گفت: «می‌بینی پسرم، اینجا جای خوبیه.»
بعد به حسنی یاد داد که چطور با بیل کوچولو زمین رو بکنه و تخم‌ها رو بکاره.

هر دوتایی با هم تخم‌های کاهو رو کاشتن، دوباره روشون خاک ریختن و پدربزرگ به تخم‌ها آب داد. حسنی کنار باغچه نشست.

پدربزرگ گفت: «خب حسنی جان، حالا دیگه باید صبور باشی. کشاورزی و باغبانی صبر و حوصله می‌خواد.»

حسنی صبر کرد، صبر کرد و صبر کرد. هر روز به باغچه کوچکش می‌رفت و کنار باغچه می‌نشست. تا اینکه بالاخره تخم‌ها جوونه زدن و سر از خاک بیرون آوردند. جوونه‌های سبز کوچولو هر روز بزرگ و بزرگ‌تر شدن. حسنی با خوشحالی به کاهوها نگاه می‌کرد و می‌گفت: «آخ جون، چه پولی درمیارم! قلکم پر می‌شه!»

روزها گذشت. کاهوها دیگه حسابی بزرگ شده بودن. حسنی خودش رو آماده می‌کرد تا بره و اونا رو بچینه و بفروشه.

تا اینکه یه روز حسنی وقتی سراغ باغچه‌اش رفت، از تعجب خشکش زد! بیشتر کاهوهاش از بین رفته بودن، جویده و خراب شده بودن.

بچه‌ها، به نظرتون چه بلایی سر این کاهو اومده؟ بیچاره حسنی حتما خیلی ناراحت شده. یعنی حالا چیکار می‌کنه؟ کی اومده این کاهوها رو خورده؟

ادامه داستان

داستان صوتی کودکانه حسنی و لاکپشت رو با هم ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید این قصه کودکانه مخصوص خواب رو به همراه هزاران قصه صوتی کودکانه دیگه توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. این اپلیکیشن رو میتونید از این لینک دانلود کنید.

حسنی با ناراحتی این طرف و اون طرف رو نگاه کرد، نمی‌دونست چی شده که یه دفعه لاک‌پشتی رو دید که خیلی آهسته توی باغچه‌اش داره راه میره.

یک داد و بیدادی راه انداخت و گفت: «لاک پشت بدجنس! تو پس کاهوهای منو خوردی! حالا من باید چه کار کنم؟»
اون بغض کرد و غمگین کنار باغچه نشست.

پدربزرگ به اونجا اومد، یه مدت به باغچه و لاک‌پشت نگاه کرد، بعد گفت: «بله، کاهت رو از دست دادی حسنی.»
اما حسنی به پدربزرگش خیره شده بود. پدربزرگ خندید و گفت: «ولی در عوض یه چیز خوب دیگه به دست آوردی، یه چیزی که خیلی با ارزش‌تر از کاهوهاست.»

حسنی به پدربزرگ همین‌طور نگاه می‌کرد. پدربزرگ گفت: «تو عوض کاهوها، یک دوست خوب پیدا کردی. درسته که کاهوهای تو خورده شده، ولی اون تقصیری نداره، اون که نمی‌دونسته این کاه‌ها مال توئه.»

حسنی لاک‌پشت رو برداشت و جلوی خونشون برد. لاک‌پشت توی لاکش قایم شده بود. حسنی یه جعبه چوبی تمیز آورد، لاک‌پشت رو توی اون گذاشت و گفت: «خب آقا لاک‌پشت، من تو رو اینجا می‌ذارم. اگه دوست داشتی، این جعبه خونه‌ات باشه. بعدا می‌تونی اینجا بمونی.»

لاک‌پشت آروم‌آروم دستاش رو سرش و دمش رو از توی لاکش بیرون آورد. لاک‌پشت از حسنی خوشش اومده بود. وقتی نگاه کرد، دید یه ظرف آب و چند تا برگ کاهو همون جاست، اونم ترجیح داد کنار حسنی بمونه و یه دوست خوب برای حسنی باشه.

بعد هم حسنی روی قلکش عکس آقا لاک‌پشت رو کشید و رنگ‌آمیزی کرد. راستی بچه‌ها، حسنی دوباره هم کاهو کاشت، این دفعه حسابی مراقب کاهوهاش بود تا خوب بزرگ بشن و رشد کنن…

صوت این داستان

پایان داستان

داستان حسنی رو با همدیگه خوندیم و شنیدیم. این داستان صوتی کودکانه در مورد کار کردن و پول در اوردن بوده و حسنی یاد میگیره توی مزرعه کار کنه.

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن