داستان کودکانه دسته گلی برای مادر
داستان کودکانه دسته گلی برای مادر رو با همدیگه شروع میکنیم. صوت این قصه کودکانه زیبا رو میتونید با صدای گوینده از آخر همین صفحه گوش کنید. برو به پخش قصه
سولی کوچولو همراه پدرش به صحرا رفته بودند. وقتی از صحرا برگشتند، سولی برای مادرش دسته گل زیبایی از صحرا چید و اونا رو مرتب کرد تا به مادرش هدیه بده.
آفرین به این بچه!
توی راه به هر کسی میرسید میگفت که گلها رو برای مادرش چیده. همه اون رو تشویق میکردند و از اینکه اینقدر به فکر مادرشه بهش آفرین میگفتند
همه میگفتند: چه دسته گلهای زیبایی!
یه مقداری که راه رفتند، به یه گروه از بچههای مهدکودک برخورد کردند که همراه معلمشون به گردش اومده بودند.
یکی از اونها که دختر خیلی کوچولویی بود به سولی نزدیک شد و گفت:
چه گلهای قشنگی! میشه یکی از اونها رو به من بدی؟

سولی کوچولو فکری کرد و با خنده یه شاخه گل به دوست کوچولوش داد.
دوستهای دیگه دختر کوچولو هم با دیدن گلهای دور سولی جمع شدند و از او خواهش کردند تا یکی از گلها رو به اونا بده.
ادامه داستان
قصه کودکانه دسته گلی برای مادر رو ادامه میدیم. سولی کوچولو حالا با بچههای مهدکودک روبهرو شده و تصمیم گرفته با گلهایی که برای مادرش چیده، دوستهای کوچولوش رو هم خوشحال کنه. صوت این قصه کودکانه شیرین و آموزنده رو به همراه هزاران داستان کودکانه دیگه میتونید توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
سولی کوچولو هم که خیلی مهربون بود، به هر کدوم از اونها یه شاخه گل داد و خوشحالشون کرد.
وقتی به خونه برگشت، فقط یه شاخه گل توی دستش داشت.
به مادرش گفت:
مادر، مادر، من اومدم.
مادرش اومد پیشش و گفت:
بهبه، چه گل زیبایی!
سولی گفت:
من برای شما یه دسته گل از صحرا چیده بودم، ولی توی راه تعداد زیادی از بچههای مهدکودک رو دیدم. برای اینکه خوشحالشون کنم، به هر کدومشون یه شاخه گل هدیه دادم و حالا فقط مادر جون، یه شاخه گل برای شما آوردم.
مادر از شنیدن حرفهای سولی نه تنها ناراحت نشد، بلکه از داشتن پسری مهربون مثل سولی خوشحال شد.
بعد به اون گفت:
متشکرم، متشکرم عزیزم. این شاخه گل به اندازه تمام گلهای دنیا میارزه. خیلی خوبه پسر خوبم.
بعد هم فرزندش رو بوسید و شاخه گل رو گذاشت توی گلدون.
هر وقت اون گل رو میدید، یاد کار قشنگ فرزندش میافتاد.
بله قربان، این قصهای بود که من تعریف کردم.
خوب بود؟
بله، بله، خیلی خوب بود. متشکرم پدربزرگ. میبینید بچهها وقتی کار خوبی انجام میدن، همه رو خوشحال میکنن.
البته، هم دوستاش رو خوشحال کرد، هم مادرش رو خوشحال کرد.
چقدر خوب بود. من هم اینجور بچهها رو دوست دارم.
بله، همه اینجور بچهها رو دوست دارن.
متشکرم پدربزرگ، زحمت کشیدید.
خواهش میکنم. هر وقت خواستی بگو بیا، من خیلی دوست دارم برای بچهها قصه تعریف کنم.
بله، حتماً.
خوب، من از بچهها خداحافظی میکنم تا انشاءالله یه دفعه دیگه بیام قصه بگم.
خداحافظ پدربزرگ.
خداحافظ.
پایان
داستان کودکانه دسته گلی برای مادر اینجا به پایان میرسه. این قصه کودکانه شیرین درباره مهربانی، محبت به مادر و خوشحال کردن دیگرانه. سولی کوچولو با اینکه دسته گل زیبایی برای مادرش چیده بود، گلهاش رو با بچههای دیگه تقسیم کرد و باعث خوشحالی اونها شد. مادر هم از اینکه پسرش اینقدر مهربونه خوشحال شد.
این داستان به بچهها یاد میده که یک کار خوب و مهربانانه، حتی اگر کوچک باشه، میتونه دل آدمهای زیادی رو شاد کنه. صوت این قصه کودکانه رو میتونید در ادامه گوش کنید.
نظرات کاربران