داستان صوتی کودکانه بزرگترین کله قند دنیا با صدای مریم نشیبا
داستان صوتی کودکانه بزرگترین کله قند رو با همدیگه میخونیم
صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید از انتهای همین صفحه گوش کنید.
کنار کوههای بلند، نزدیک یه رودخونهی قشنگ و پر آب، یه دشت بزرگ و سرسبز بود.
تو اون دشت درختای زیادی بود که پرندهها روی شاخههاش زندگی میکردن و حیونا توی لونههاشون نشسته بودن.
نزدیک این دشت، یه روستای کوچولو بود.
توی روستا باغ میوه بود، مزرعههای گندم بود، خونههای کوچولوی کاهگلی بود…
مردم اونجا کشاورزی میکردن، دامداری میکردن، زنهای روستا به مرغ و جوجهها دونه میدادن و کارهای خونه رو انجام میدادن.
یه روز، زهرا خانم، مامان مریم، یه سفره پهن کرد و دو تا کلهقند آورد.
اونها رو با دقت به تکههای کوچولو تقسیم کرد تا وقتی مهمون میاد، با چای، قند داشته باشن.
مریم کوچولو هم یه گوشه نشسته بود و با دقت نگاه میکرد.
با خودش فکر میکرد:
«یعنی منم وقتی بزرگ بشم، مامان اجازه میده کلهقند بشکنم؟»
روزها گذشت…
تا اینکه یه شب، وقتی مریم توی رختخواب گرم و نرمش خوابیده بود، آسمون ابری شد و بعد… برف بارید.
ستارههای سفید برف، آرومآروم روی زمین نشستند.

صبح، وقتی مریم بیدار شد و رفت توی حیاط که دست و صورتش رو بشوره، همه جا سفیدِ سفید شده بود.
خیلی خوشحال شد!
از مامانش اجازه گرفت که بعد از صبحونه، بره با دوستاش برفبازی کنه.
مامانش گفت:
«باشه عزیزم! ما هم باهاتون میآییم!»
همه با هم رفتن دنبال جایی که برف زیادی ریخته باشه.
مریم همینطور که اطرافش رو نگاه میکرد، یهو با تعجب داد زد:
«وای! وای! کلهقند! کلهقند!
چقدر بزرگه! این بزرگترین کلهقند دنیاست!»
ادامه داستان
داستان صوتی کودکانه بزرگترین کله قند رو با هم ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید این قصه کودکانه مخصوص خواب رو به همراه هزاران قصه صوتی کودکانه دیگه توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. این اپلیکیشن رو میتونید از این لینک دانلود کنید.
بچهها رفتن سراغ بزرگترها و گفتن که بیان و اون کلهقند رو ببینن.
بزرگترها اولش خندیدن، ولی وقتی دیدن بچهها خیلی اصرار میکنن، گفتن:
«باشه، میایم ببینیم.»
همه با هم راه افتادن.
رفتن و رفتن تا به اون کلهقند رسیدن.
مامانِ مریم لبخند زد و گفت:
«دخترم، من میخواستم همون اول بهت بگم، ولی گفتم بذار خودت از نزدیک ببینی…
این کلهقند نیست. این یه درخت سروه که روش برف نشسته!»
بله بچهها!
درخت سرو، چون توی زمستون برگاش نمیریزه، برف روی شاخههاش میشینه و نمیریزه پایین.
برای همین، وقتی سفید میشه، درست مثل یه کلهقند بزرگ دیده میشه.
بچهها با ذوق و خوشحالی دور اون درخت جمع شدن.
مامان مریم هم یه عکس قشنگ ازشون گرفت تا همیشه یادشون بمونه که یه روز، بزرگترین کلهقند دنیا رو دیدن!
صوت قصه کودکانه
پایان داستان
داستان صوتی کودکانه بزرگترین کله قند قصه صوتی کودکانه مخصوص خواب شیرین و آموزنده برای کودکان درباره مریم کوچولو که بعد از بارش برف، یک درخت سرو پوشیده از برف را با بزرگترین کلهقند دنیا اشتباه میگیرد! داستانی کودکانه و جذاب با فضای روستایی، برفبازی، طبیعت و آموزش شناخت درخت سرو برای بچهها.
نظرات کاربران