قصه صوتی کودکانه قول بده منو نخوری (متن + صوت)
ما اومدیم که یه داستان کودکانه دیگه براتون تعریف کنیم. اسم این قصه مون هست قول بده منو نخوری. صوت این قصه کودکانه زیبا رو میتونید در ادامه رایگان از های نی نی دانلود کنید. این قصه رو میتونید شبا برای کودکتون بخونید تا خواب راحت تری داشته باشه
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، چند روزی بود که پیشی جون توی انبار یک گوشه گرم و نرم چند تا بچه به دنیا آورده بود. بچه گربه ها خیلی کوچولو بودن و پیشی می ترسید اونا رو تنها بذاره. برای همین چند روز اصلا از جاش تکون نخورد و خیلی خیلی گرسنه شده بود. بله بچه ها وقتی بچه گربه ها حسابی شیر خوردن و سیر شدن و خوابیدن، پیشی تصمیم گرفت از انبار بره بیرون یک چیزی برای خوردن پیدا کنه. پیشی جون آروم از انبار اومد بیرون و رفت دنبال غذا. این طرف و بو کرد اون طرف و بو کرد. یه دفعه همین طور که داشت از انباری دور میشد یک بادی اومد و در انبار و بست. پیشی بیچاره مونده بود بیرون انبار و بچه گربه های کوچولو توی انبار. پیش هر چی میومیو کرد هر چی پنجه به در کشید در باز نشد که نشد. با خودش گفت چی کار کنم اگه الان بچه هام بیدار بشن نکنه اتفاقی براشون بیفته؟ همین طور که داشت با خودش حرف می زد یه دفعه یه صدایی شنید. صدا از توی انبار بود.

بله کوچولوهای نازنینم صدای موشی بود که فریاد می زد پیشی جون پیشی پیشی، این قدر پنجه به در نکش. در باز نمی شه که نمی شه پیشی با ناله گفت: آخه بچه گربه ها تنهان. اگه بیدار بشن، اگه شیر بخوان، ای وای من اون جا نیستم. چی کار کنم؟ موشی گفت: کاری نداره. اول به من یه قول بده که منو نمی خوری، بعد من یه کاری می کنم تا پیش بچه هات برگردی. پیشی گفت: باشه قول می دم. قول قول. فقط تو رو خدا زودتر یه کاری بکن. موشی از سوراخ در بیرون اومد و گفت: خب حالا خوب گوش کن. من میرم نزدیک پای خانم مزرعه دار. وقتی اون جیغ کشید تو دنبال من بیا. ولی حواست باشه ها وقتی که دنبالم می کنی منو نخوری. پیشی قبول کرد و یه کم که گذشت صدای جیغ خانم مزرعه دار بلند شد. پیشی دنبالش دوید و خانم مزرعه دار با یه جارو به دنبال اونا میدوید. موشی سریع از سوراخ در انبار رفت تو. پیشی موند پشت در میومیو کرد. خانم مزرعه دار اومد درو براش باز کرد و پیشی رو راهی انباری کرد تا بره موش رو بگیره. پیشی تا وارد انبار شد فوری رفت پیش بچه گربه ها. خانم مزرعه دار با دیدن بچه گربه ها جارو را کنار گذاشت و شروع کرد به نوازش کردن پیشی و بچه هاش. گفت وای چه بچه های قشنگی داری. حتما خیلی گرسنه ای. صبر کن برم برات غذا بیارم. بعدم خانم مزرعه دار برای پیشی آب و غذا آورد. اون از دیدن بچه گربه ها این قدر خوشحال شده بود که موشی رو فراموش کرد. کمی بعد در انبار باز باز بود پیشی ام سیر سیر بود. بچه گربه ها خواب خواب….
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
همراهان عزیز این بود از قصه کودکانه قول بده منو نخوری که از سایت “های نی نی” مطالعه کردید. امیدوارم از این قصه لذت برده باشید. صوت این قصه که برای خواب کودکتون هم خیلی خوبه رو میتونید در ادامه به صورت رایگان گوش کنید.
نظرات کاربران