دانلود داستان صوتی کودکانه ملکه گلها با صدای خاله شادی
داستان صوتی کودکانه ملکه گلها رو با همدیگه شروع میکنیم. صوت این داستان کودکانه مخصوص خواب رو میتونید از این قسمت گوش کنید. این داستان رو با هم شروع میکنیم. یکی بود، یکی نبود، روزی روزگاری یه دختر مهربون کنار یه باغ زیبا و پرگل زندگی میکرد.
اون به «ملکه گلها» معروف بود.
چند سالی بود که هر روز صبح به گلها سر میزد، اونا رو نوازش میکرد و بهشون آب میداد.
یه مدت که گذشت، ملکه گلها به یه بیماری سخت مبتلا شد و نتونست به باغ بره.
دلش برای گلها تنگ شده بود و هر روز از غم دوریشون گریه میکرد.
گلها هم خیلی دلشون برای ملکه تنگ شده بود. دیگه کسی نبود اونا رو نوازش کنه یا براشون آواز بخونه.
یه روز از روزها، یه کبوتر سفید کنار پنجره اتاق ملکه گلها نشست.
وقتی چشمش به ملکه افتاد فهمید این دختر مهربونه که همه کبوترها ازش حرف میزنن، همون ملکه گلهاست.
پس سریع به باغ رفت و به گلها خبر داد که ملکه خیلی بیمار شده.

گلها که از شنیدن این خبر ناراحت شده بودند، دنبال یه چاره میگشتن.
یکی از اونها گفت: «کاش میشد به دیدنش بریم!» ولی میدونستن این ممکن نیست.
کبوتر گفت: «کاری نداره! من میتونم هر روز یکی از شما رو با نوکم بچینم و پیش اون ببرم.»
ادامه داستان
دانلود داستان صوتی کودکانه ملکه گلها رو میتونید توی این صفحه انجام بدید یا اینکه اون رو بصورت آنلاین از سایت دنیای کودکانه گوش بدید. برای گوش دادن رایگان این قصه صوتی کودکانه مخصوص خواب روی این لینک کلیک کنید. همچنین میتونید برای گوش دادن به هزاران قصه دیگه از خاله شادی گروه مرسی تی وی و قصه گو های بنام کشورمون میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا استفاده کنید. برای دانلود میتونید از این لینک استفاده کنید.
گلها از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدن.
از همون روز به بعد، کبوتر هر روز یکی از گلها رو با نوکش میگرفت و به ملکه میبرد.
ملکه هم با دیدن و بوییدن گلها حالش بهتر و بهتر میشد.
یه شب که ملکه خواب بود، ناگهان صدای گریه شنید و از خواب بیدار شد.
آرام به سمت باغ رفت.
وقتی داخل باغ شد، فهمید صدای گریه از غنچههای کوچولوی باغه.
اونها نتونسته بودن پیش ملکه برن، چون اگر ساقشون جدا میشد، نمیتونستن باز بشکفن.
همچنین با رفتن گلها، اونها احساس تنهایی میکردن.
ملکه مدتی اونا رو نوازش کرد و گریهشون رو آروم کرد.
بعد بهشون قول داد که هر چه زودتر گلها رو به باغ برگردونه.
صبح فردا، گلها رو به دست گرفت و خیلی آهسته و آرام قدم برداشت به طرف باغ.
وقتی وارد باغ شد، نسیم خنک صبحگاهی صورتش رو نوازش کرد و حالش خیلی بهتر شد.
بعد شروع کرد به کاشتن گلها توی خاک.
با این کار حالش کمکم بهتر شد تا اینکه بعد چند روز تونست راه بره و حتی برای گلها آواز بخونه.
گلها و غنچهها هم از اینکه دوباره کنار هم بودن و دیدار ملکه و مهربونیش رو حس میکردن، خیلی خوشحال بودن.
همگی به هم قول دادن که سالهای سال کنار هم مثل گذشته مهربون و دوست باقی بمونن و هیچ وقت همدیگه رو فراموش نکنن و تنها نذارن…
صوت این داستان کودکانه مخصوص خواب رو با صدای خاله شادی از اینجا گوش کنید
پایان
داستان صوتی کودکانه ملکه گلها رو با همدیگه خوندیم و شنیدیم. این قصه صوتی کودکانه به همراه هزاران قصه و آهنگ کودکانه رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. برای دانلود این اپلیکیشن روی این لینک کلیک کنید.
نظرات کاربران