داستان کودکانه لوبیلو
داستان کودکانه لوبیلو رو داریم براتون که میتونید تو این صفحه بخونید. اگه بخواید صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو با صدای خاله شادی به همراه بیش از 1000 قصه دیگه با صدای قصه گو های مختلف رو گوش کنید میتویند از اپلیکیشن کودکیا استفاده کنید. لینک دانلود
یکی بود، یکی نبود…
روزی روزگاری دختری بود به اسم مهربان.
مهربان خیلی دختر دوستداشتنی بود،
هم خیلی خوب بود و به مامانش کمک میکرد،
هم تو مدرسه شاگرد زرنگ و خوبی بود.

یه روز معلم علوم از بچهها خواست لوبیا تو گلدون بکارن،
و هر کسی که لوبیاش سبزتر و قویتر بشه، نفر اول میشه.
مهربان وقتی رسید خونه دید کفشای عزیزجونش جلوی دره!
خیلی خوشحال شد و با صدای بلند گفت:
«عزیزجون! عزیزجون! سلام!»
عزیزجون مهربان رو بغل کرد و یه ماچ آبدار روی لپش زد،
بعد دستش رو کرد تو جیبش و یه مشت بادوم و نقل ریخت توی جیب مهربان.
مهربان رفت تو اتاقش و لباساشو عوض کرد،
یه گل سر خوشرنگ به موهاش بست،
اون گل سر رو عزیزجون برا تولدش خریده بود و مهربان خیلی دوستش داشت.
مهربان نشست پیش عزیزجون و گفت:
«عزیزجون! میتونی برام یه قصه از قصههای بچگیتون بگی؟»
عزیزجون با حوصله یه قصه قشنگ برامون تعریف کرد.
بعد مادر مهربان با یه سینی بزرگ پر از لوبیاهای قرمز اومد تو خونه.
مهربان یادش افتاد که باید یه لوبیا برای درس علوم بکاره.
از مامانش پرسید:
«مامان جون! این همه لوبیا برای چیه؟»
مامان گفت:
«چند روز دیگه آش نذری داریم، نذر کردیم اگه تو سالم به دنیا بیای، آش نذری بدیم.»
مهربان که چشمش به لوبیاها افتاده بود، دونهها رو نگاه کرد و دنبال لوبیای خوب بود.
وقتی عزیزجون مشغول پاک کردن لوبیاها بود،
یه لوبیای خیلی کوچولو بین آشغالها افتاده بود.
مهربان اول فکر کرد سنگ کوچولوئه، اما وقتی دقت کرد، دید لوبیای کوچولویی هست.
به خودش گفت:
«شاید این همون لوبیایی باشه که قراره من بکارم!»
ادامه داستان
بچهها به نظرتون در ادامه داستان کودکانه لوبیلو، مهربان کدوم لوبیا رو برمیداره؟
آیا اون لوبیای کوچولو میتونه بزرگ و قوی بشه؟
دوست دارید بدونید چه اتفاقی میفته؟
پس با ما همراه باشید…
مهربان اون لوبیای کوچولو رو برداشت و رفت تو اتاقش.
کنار گوش لوبیا گفت:
«اسم تو رو میذارم لبیلو.
ازت میخوام قوی باشی، زود سبز بشی و خیلی بزرگ و قوی بشی.»
لبیلو که صدای مهربان رو شنید گفت:
«آخ جون! بهم اعتماد کرد، منم باید جوابش رو بدم!
پس همه تلاشم رو میکنم که قویترین لوبیای مدرسه باشم.»
مهربان لوبیای کوچولو رو تو گلدون گذاشت، کمی خاک روش ریخت.
لبیلو گفت:
«آخ آخ! چقدر خاک سخته، تنم درد گرفت!»
مهربان کمی آب به گلدون داد.
لبیلو گفت:
«ای وای، کل تنم و لباس قرمزم خیس شد، ولی چارهای نیست!
من باید کمی سختی بکشم تا قویترین لوبیای مدرسه بشم.»
چند روز گذشت، لبی لو که زیر خاک بود، احساس کرد تنش میسوزه و کمی هم میخاره.
صبح که شد، وقتی چشم باز کرد دید لباس قرمزش پاره شده، اول ترسید،
ولی چند دقیقه بعد یه کلاه سبز و بزرگ از سرش بیرون زد!
بله بچهها، لبیلو سبز شده بود!
مهربان خیلی خوشحال شد وقتی برگهای سبز لبیلو رو دید.
بعد از یک هفته، لبیلو تبدیل به قویترین لوبیای سبز مدرسه شده بود.
روزی که مسابقه برگزار شد، همه با دیدن لوبیای مهربان تعجب کردند و بهش تبریک گفتند.
آخه اون یکی از بهترین و زیباترین و قویترین لوبیاهایی بود که بچهها تا اون موقع دیده بودن.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران