قصه صوتی کودکانه شبی در باغ وحش
قصه صوتی کودکانه شبی در باغ وحش رو با همدیگه شروع میکنیم. صوت این داستان کودکانه مخصوص خواب کودک رو میتونید با صدای خاله شادی از آخر همین صفحه گوش بدید
یکی بود، یکی نبود.
پدرِ سارا کوچولو توی باغوحش کار میکرد.
سارا گاهگاهی با پدرش به باغوحش میرفت، بعد هم توی باغوحش راه میرفت و از حیوانا دیدن میکرد.
سارا کوچولو یه عروسک داشت که همیشه با خودش همهجا میبرد.
یه روز غروب، که مشغول بازی کردن با میمونا بود، عروسکش رو کنار قفس میمونا جا گذاشت.
شب که شد، عروسک سارا ـ که اسمش گلدونه بود ـ با چشمای باز، همهجا رو نگاه میکرد.
میمونا همه خواب بودن… یه میمون کوچولو هم بغلِ مامانش خوابیده بود.
یهو توی تاریکی یه نوری دید… یه نوری که داشت چشمک میزد!
فکر کرد سارا اومده تا اون رو ببره.
به طرفِ نور دوید… ولی بعد فهمید که اون نور، چشمای یه ببره!
به ببره گفت:
ــ سلام آقا ببره! چرا شما تو شب نمیخوابی؟
ببر جواب داد:
ــ من و دوستام، یعنی شیرها و پلنگها، شب نمیخوابیم.
ما نهتنها نمیخوابیم، بلکه دنبال غذا هم میگردیم! تازه خیلی از حیونا شبها بیدارن.
گلدونه تعجب کرد.
با خودش گفت: بهتره یه دوری توی باغوحش بزنم ببینم چه حیونایی بیدارن!
همینطور که راه میرفت، یه صدایی از بالای درخت شنید.
سرش رو گرفت بالا و نگاه کرد… دید یه آقا جغده نشسته روی شاخه و چشماش بازه!

پرسید:
ــ تو چرا نخوابیدی؟
جغد گفت:
ــ من شبها دنبال موش میگردم، نمیخوابم.
گلدونه که داشت به بالای درخت نگاه میکرد، دید خیلی از پرندهها خوابیدن.
با تعجب پرسید:
ــ آقا جغه! اونا از درخت پایین نمیافتن؟
ادامه داستان کودکانه
قصه صوتی کودکانه شبی در باغ وحش رو باه همدیگه ادامه میدیم. قصه های بیشتر رو میتونید توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
جغد خندید و گفت:
ــ نه! پرندهها از بالا نمیافتن، چون با پاهاشون محکم به شاخه چسبیدن.
گلدونه راه افتاد تا بقیهی حیونا رو هم ببینه.
رسید به آکواریومِ ماهیها.
دید چشمای ماهیها بازه!
ماهیهای کوچولو با چشم باز بودن.
گلدونه فکر کرد بیدارن. رفت جلو و سلام کرد، ولی جوابی نشنید.
جغد بهش گفت:
ــ اونا خوابن! ولی پلک ندارن که ببندن. واسه همین با چشم باز میخوابن.
بعدم گفت:
ــ مارها هم با چشم باز میخوابن، چون اونا هم پلک ندارن.
گلدونه یه نگاهی به اطراف انداخت.
مارها رو دید… بله! آقا جغه راست میگفت. چشمای مارا هم باز بود!
خلاصه اون شب، گلدونه به همهجای باغوحش سر زد و همهی حیوونا رو نگاه کرد.
صبح که شد، سارا گلدونه رو پیدا کرد.
گلدونه بهش گفت:
ــ سارا جون! میدونستی باغوحش توی شب خیلی قشنگتره؟
آخه اون موقع میفهمیم کدوم حیونا خوابن و کدوم بیدارن!
سارا با تعجب پرسید:
ــ جدی میگی؟ خب برام تعریف کن!
پایان داستان کودکانه
قصه صوتی کودکانه شبی در باغ وحش اینجا به پایان میرسه.گلدونه، عروسک سارا، شب را در باغوحش میگذراند و راز خواب و بیداری حیوانات را کشف میکند. یک داستان کودکانه آموزنده درباره جغد، ببر، ماهی، مار و زندگی حیوانات در شب. قصه های بیشتر رو میتویند توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
نظرات کاربران