دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 56 بدون دیدگاه

داستان کودکانه شیر نادون

داستان کودکانه شیر نادون رو داریم در این قسمت که میتونید متنش رو از همین صفحه بخونید. داستانی آموزنده درباره‌ی غرور، طمع و پشیمانی. در صورت تمایل برای گوش دادن به صوت این قصه کودکانه، میتونید اپلیکیشن پخش قصه کودکیا رو دانلود کنید و این قصه رو با صدای خاله شادی از مرسی تی وی به همراه هزاران قصه ی دیگه رو ازش بشنوید. لینک دانلود

یکی بود، یکی نبود. روزی روزگاری، شیری بود که خیلی مغرور و از خودش راضی بود. شیر هیکل بزرگ و تنومندی داشت و فکر می‌کرد که راست‌راستی از همه‌ی حیوان‌های دیگه قوی‌تره و هر کاری که بخواد می‌تونه انجام بده.

داستان کودکانه شیر نادون با صدای خاله شادی مرسی تی وی

یه روز از روزها، شیر مغرور زیر سایه‌ی درختی خوابیده بود و داشت استراحت می‌کرد. کم‌کم احساس گرسنگی کرد، از جاش بلند شد تا شکاری پیدا کنه و بخوره.
همین‌طور دور و بر رو گشت. یک کمی رفت جلوتر، چشمش به خرگوش کوچولویی افتاد.

شیر اول از دیدن بچه خرگوش خوشحال شد، چون برای شیر قوی هیکلی مثل اون، شکار این بچه خرگوش خجالت داشت. نباید اصلاً سمت خرگوش می‌رفت.

از اون طرف، بچه خرگوش که از دیدن شیر حسابی ترسیده بود، خودش رو به تنه‌ی درخت چسبونده بود.

شیر کمی جلو رفت و با خودش گفت:
«نه نه، من شیر سلطان جنگلم، باید شکار بهتری پیدا کنم. این بچه خرگوش ریزه میزه به درد من نمی‌خوره و منو سیر نمی‌کنه.»

شیر نگاهی به اطراف انداخت و یکدفعه چشمش به یه آهوی بزرگ افتاد. شیر خوشحال شد و تو دلش گفت:
«آها! این آهوی چاق و بزرگ رو شکار می‌کنم و می‌خورم. این آهو مرا سیر می‌کنه.»

بعد شروع کرد دنبال آهو دویدن. آهو وقتی شیر را دید، چند قدم بلند برداشت و به سرعت دوید و خیلی زود از دست شیر مغرور فرار کرد. رفت و رفت و لابه‌لای درخت‌های جنگل گم شد.

شیر مغرور که آهو رو گم کرده بود، اطراف رو گشت و حسابی خسته شد.
در حالی که عرق از سر و روش می‌ریخت، یه گوشه وایستاد. آنقدر خسته شده بود که نمی‌تونست روی پاهای خودش وایسه و خودش رو روی زمین ولو کرد.

ادامه داستان

داستان کودکانه شیر نادون رو ادامه میدیم. یاتون باشه که اگه بخواید صوت این قصه کودکانه رو گوش بدید میتونید اپلیکیشن پخش قصه کودکیا رو از این لینک دانلود کنید.

شیر با افسوس به بچه خرگوش فکر کرد و گفت:
«چی کار کنم؟ خیلی گشنمه.»

که ناگهان دوباره یه آهوی دیگه دید.
شیر بلند شد و دنبال آهو دوید و با خودش گفت:
«من شیرم، بزرگم، قوی‌ام، حتماً می‌تونم این دفعه این آهو رو بگیرم. من سلطان جنگلم.»

بچه‌ها، به نظرتون آهو می‌تونه فرار کنه یا نه؟ شیر آهو رو شکار می‌کنه؟
خب، اگه دوست دارید بدونید چه اتفاقی می‌افته، با من همراه باشید تا ادامه‌ی داستان رو براتون تعریف کنم.

بله بچه‌ها، شیر مغرور دوباره دنبال آهو دوید، اما هر کاری کرد نتونست خودش رو به آهو برسونه. آهو فرار کرد و از چنگال شیر جون سالم به در برد.

شیر که حسابی خسته شده بود، همان‌جا نشست و بلند بلند نفس می‌کشید. با افسوس به بچه خرگوش فکر کرد و تو دلش گفت:
«کاش همون بچه خرگوش رو شکار کرده بودم. حداقل اون کوچیک بود. شاید زیاد سیر نمی‌شدم، ولی حداقل یه چیزی خورده بودم.»

شیر نتونست آهوها رو شکار کنه، چون خیلی تند و زرنگ بودند. اما افسوس فایده نداشت، طمع و غرورش باعث شد که شیر اون روز گرسنه بمونه…

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن