داستان کودکانه نی نی و سنجاب کوچولو
در این صفحه داستان کودکانه نی نی و سنجاب کوچولو رو براتون آماده کردیم. بریم تا با هم بخونیمش. یه داستان احساسی و آموزنده از سنجاب کوچولو که یاد میگیره عشق پدر و مادر بین همه بچهها تقسیم میشه، نه کمتر نه بیشتر. این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود
یکی بود، یکی نبود.
چند روز پیش، نینی سنجابها به دنیا اومد. سنجاب کوچولوی قصه ما صاحب یه برادر تپلی شد.
مینی سنجابها خیلی ریزه میزه و بانمک بودن. سنجاب کوچولو از دیدن برادر کوچولوش خیلی خوشحال شده بود. میخواست بغلش کنه و باهاش بازی کنه، اما مامان سنجابه اجازه نمیداد و میگفت:
«نی نی هنوز خیلی کوچیکه، باید صبر کنی تا بزرگتر بشه و بتونه باهات بازی کنه.»
سنجاب کوچولو میخواست با مامان بازی کنه، اما مامانم دیگه نمیتونست با سنجاب کوچولو بازی کنه چون دائم مینی رو بغل کرده بود تا اون گریه نکنه.

سنجاب کوچولو یه مدت رفت توی اتاقش و با اسباببازیهاش بازی میکرد، اما زود زود حوصلهش سر رفت و خسته شد.
بابا سنجاب از راه رسید. سنجاب کوچولو دوید تو بغل بابا و گفت:
«بابایی میآی با هم بازی کنیم؟»
اما بچهها، بابایی خیلی خسته بود و حوصله نداشت با سنجاب کوچولو بازی کنه.
ولی وقتی نشست، دینی سنجاب رو بغل کرد و شروع کرد به بوسیدن و بازی کردن با نی نی سنجاب.
سنجاب کوچولو ناراحت شد، رفت توی اتاقش و روی تخت خوابش خوابید. پتو رو رو سرش کشید.
یه مدت گذشت، مامان سنجاب صدا زد:
«سنجاب کوچولو، غذا آماده است، بیا.»
اما سنجاب کوچولو جواب نداد.
بابا سنجاب صدا زد:
«سنجاب بابا، بیا فندق پلو داریم.»
سنججاب کوچولو باز هم جواب نداد.
مامان و بابا رفتن توی اتاق پیش سنجاب کوچولو. ولی دیدن چی؟ بچهها، مامان و باباش متوجه شدن سنجاب کوچولو ناراحته.
بله بچهها، مامان و بابا اومدن پیش سنجاب کوچولو ولی دیدن سنجاب کوچولو غصه میخوره.
بابا اول یه سرفهای کرد، ولی سنجاب کوچولو تکون نخورد و به بابا نگاه نکرد.
مامان سنجاب گفت:
«عزیزکم، سنجاب…»
ولی لبای سنجاب کوچولو گریهای شد و چشماش پر از اشک شد.
بعد شروع کرد به گریه کردن و گفت:
«شما منو دوست ندارید، فقط نینی رو دوست دارین.»
ادامه داستان
ادامه داستان داستان کودکانه نی نی و سنجاب کوچولو رو در ادامه میخونیم. یادتون باشه که میتونید صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو با صدای خاله شادی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید
مامان و بابا یه نگاهی به هم انداختن و یه فکری کردن.
بعد دوتایی سنجاب کوچولو رو بلند کردن از رختخوابش و شروع کردن به تاب دادنش.
همینطور توی آسمون میچرخوندنش و تابش میدادن.
سنجاب کوچولو کلی خندش گرفت و بلند بلند میخندید.
یه دفعه صدای گریه نینی سنجاب بلند شد، اما مامان و بابا توجهی نکردن و همونطور با سنجاب کوچولو بازی میکردن.
سنجاب کوچولو دلش برای مینیشان سوخت و گفت:
«مامان، بابا، مگه صدای گریه مینی رو نمیشنوید؟ خب برید ساکتش کنید.»
مامان و بابا گفتن:
«آخه سنجاب کوچولوی ما، مگه تو ناراحت نبودی که ما همش به نینی میرسیم؟ حالا اومدیم با تو بازی کنیم.»
سنجاب کوچولو گفت:
«نه مامان، من حالا فهمیدم که چرا همش پیش نینی سنجاب هستم. آخه اون نمیتونه از خودش مراقبت کنه، گریه میکنه، ولی من بزرگ شدم. من میتونم غذا بخورم، میتونم بیام پیش شما، میتونم برم با دوستام بازی کنم. شما هم ناراحت من نباشید. حالا بیا با همدیگه بریم مینی رو ساکتش کنیم.»
بعد مامان و بابا و سنجاب کوچولو سهتایی با هم رفتن مینی سنجاب رو ساکت کنن…
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران