داستان کودکانه آدم برفی راه میره
داستان کودکانه آدم برفی راه میره رو شروع میکنیم. روزی روزگاری تو یه دهکدهی قشنگ، خانوادههای مختلف کنار هم زندگی میکردن. بعضیاشون بچه داشتن، بچهها با هم دوست بودن، با هم بازی میکردن و بعضی روزها هم با هم به مدرسه میرفتن. خلاصه همه خوشحال و خوش بودند.
یه زمستون، برف شدیدی بارید. صبح سارا که یکی از بچههای دهکده بود، از خواب بیدار شد و از پنجره نگاه کرد… وای! همه جا سفید شده بود! درختها، سقف خونهها، زمین… همه جا سفید!
سارا صبحونهاشو خورد و گفت به مامانش:
— مامان، میشه برم با سپهر بازی کنم؟
سپهر پسر همسایه بود و بعضی روزها با سارا بازی میکرد. مامانش گفت:
— باشه عزیزم، برو! فقط پالتو و چکمههات رو بپوش، کلاه و شالگردنتو ببند و دستکشها رو هم دستت کن.
سارا همه چیزو پوشید و رفت پیش سپهر.
سپهر گفت:
— سارا ببین بابام برام چی ساخته! یه سورتمهی خیلی قشنگ!
سورتمه رو با چند تا چوب ساخته بودن و یه طناب هم بهش وصل کرده بودن. جمشید، که یکی از بچهها بود، سورتمه رو میکشید و سورتمه روی برفها سر میخورد. گاهی عروسکها رو میذاشتن توش، گاهی هم خودشون سوار میشدن.
اون روز، سپهر قول داد که سارا رو هم سوار سورتمه کنه. کلی بازی کردن؛ گاهی سارا سوار میشد، گاهی سپهر، گلولههای برفی درست میکردن و به هم پرت میکردن

بعدش سارا گفت:
— سپهر، بیا یه آدمبرفی درست کنیم!
سپهر هم گفت:
— آره، باشه!
ادامه داستان
داستان کودکانه آدم برفی راه میره رو ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید این قصه کودکانه مخصوص خواب زیبا رو از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید و لذف ببرید. لینک دانلود
شروع کردن به جمع کردن برف. وقتی برف کافی جمع شد، سپهر پرسید:
— خب، حالا کجا درستش کنیم؟ جلوی خونه شما یا جلوی خونه ما؟
سارا گفت:
— هر جا تو دلت میخواد. جلوی خونه شما.
اما سپهر گفت:
— اگه جلوی خونه ما درست کنیم، همه فکر میکنن آدمبرفی فقط مال منه.
همون موقع پدر سپهر از خونه اومد بیرون و گفت:
— بیا بچهها، با هم درستش کنیم!
سهتایی خندیدن و شروع کردن. زغال و هویج آوردن و رفتن جلوی خونه سارا. چشمها و دکمهها رو با زغال درست کردن، دماغش هویج شد، دهنش رو کشیدن. سارا هم کلاه و شالگردنهای قدیمیشو گذاشت رو سر آدمبرفی. خلاصه، یه آدمبرفی بزرگ و قشنگ درست شد.
بعد که کارشون تموم شد، رفتن خونه. وقتی از پنجره نگاه میکردی، انگار آدمبرفی داشت میخندید!
همون روز عصر، مریم، خواهر سارا، از مدرسه اومد و دید آدمبرفی رو. گفت:
— وای، چه آدمبرفی قشنگی! اینو کی درست کرده؟
سارا گفت:
— من و سپهر و بابای سپهر. این آدمبرفی هم مال منه هم مال سپهر.
همه خوشحال شدن، چون جلوی خونهی اونها درست شده بود و همه فکر میکردن مال اونهاست.
صبح روز بعد، کاوه و مریم اومدن بیرون… و تعجب کردن! آدمبرفی که دیروز جلوی خونه سارا بود، حالا جلوی خونه سپهر بود!
کاوه گفت:
— مگه آدمبرفی پا داره که راه بره؟
سارا و سپهر خندیدن و چیزی نگفتن. بعد فهمیدن که پدر سپهر شب قبل آدمبرفی رو روی سورتمه گذاشته و برده جلوی خونه خودشون. سورتمه چرخ داشت و آدمبرفی رو جابهجا کرده بود.
از اون روز، بچهها تصمیم گرفتن هر روز که برف میآد، یه آدمبرفی بسازن و جلوی خونههای مختلف بذارن، مخصوصاً جلوی خونه کسایی که خودشون نمیتونن بسازن؛ مثل پیرها یا بیمارها. این فکر روزشون رو کلی شاد کرد.
پایان قصه کودکانه
داستان کودکانه آدم برفی راه میره دربارهی سارا و سپهر که با هم در برف بازی میکنند، آدمبرفی میسازند و شادی را به خانههای دهکده میبرند. قصهای شیرین، مهربان و پر از دوستی برای بچهها
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران