دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 62 بدون دیدگاه

داستان کودکانه میوه های غمگین

یکی بود یکی نبود،
یه پیشی کوچولو دنبال غذا می‌گشت توی حیاط.
از این طرف حیاط به اون طرف می‌رفت و بو می‌کشید که یه دفعه یه صدایی شنید.
رفت جلو و یه عالمه میوه رو دید که توی سطل آشغال گریه می‌کردن!
پیشی پرسید:
«میوه‌ها، چرا شما توی سطل آشغالین؟ چرا این‌طوری زخمی و بی‌حالی؟»
گلابی بزرگی که فقط یه گاز ازش خورده شده بود، گفت:
«می‌خوای بدونی چی شده؟ پس گوش کن تا برات بگم.
دیشب جشن تولد بود، همه جا چراغونی شده بود،
یه عالمه سیب، آلو و هلو آوردن.
ما توی صندوق میوه بودیم، اول ما رو توی حوض ریختن، نمی‌دونی چقدر کیف داد!
مثل آب‌بازی بود، کلی بالا و پایین پریدیم و خندیدیم.

بعد آب‌بازی تموم شد، ما رو توی سبدهای بزرگ ریختن.

داستان کودکانه میوه های غمگین دنیای کودکانه

یه هلوی بزرگ ولی نصفه‌نصفه ناله کرد و گفت:
«نگاه کن پیشی جون، چقدر زشت شدم، دیگه خوشحال نیستم، چون الان یه تیکه آشغالم!»

بعد هلو گریه کرد و نتونست حرفش رو تموم کنه.
سیب گفت:
«راست می‌گه، منم اول توی سبد بودم، همه‌مون رو خشک کردن و توی یه ظرف بلوری بزرگ چیدند.
وقتی مهمونا اومدن، همه به ما نگاه می‌کردن و می‌گفتن:
‘به به چه میوه‌های خوش‌رنگ و قشنگی!’

اما یه خیار زخمی داد زد:
‘چه فایده؟ بچه‌ها که ما رو می‌گیرن، یه گاز می‌زنن و می‌اندازن دور!’

ادامه قصه

داستان کودکانه میوه های غمگین رو اینجا ادامه میدیم. میتونید صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود

بچه‌ها کوچولو بودن و نمی‌تونستن همه میوه‌ها رو بخورن،
پس از هر کدوممون یه گاز می‌زدن و دور می‌انداختن.
بزرگ‌ترها میومدن و ما رو از زمین جمع می‌کردن و توی سطل آشغال می‌ریختن.

آقای جارو هم بیچاره، هی ما رو از این طرف اون طرف جمع می‌کرد.
پیشی نگاه کرد و جارو رو کنار باغچه دید که خسته و بی‌حال افتاده بود.
گریه‌اش گرفت و گفت:
«ای بابا، چه مهمونا بدی بودن!»

میوه‌ها گفتن:
«ما نمی‌دونیم چرا اینطوری با ما رفتار می‌کنن.
وقتی بچه‌ها ما رو می‌بینن، خیلی خوشحال می‌شن و می‌خوان بخورن، اما چون کوچیکن، نمی‌تونن همه‌مون رو بخورن.
پس هر کدوممون یه گاز می‌زنن و بعد ما رو پرت می‌کنن کنار.
ما دوست داریم بهتر با ما رفتار بشه.»

گربه هم خیلی ناراحت بود و گفت:
«من این جور مهمونا رو دوست ندارم، می‌رم از این خانه.»
بعد از لای در خودشو کشید بیرون و رفت.

میوه‌ها خیلی ناراحت بودن، چون کسی صدای‌شون رو نمی‌شنید و کسی نبود که به دادشون برسه.

یکی از میوه‌ها گفت:
«کاش هیچ وقت اینجا نمی‌اومدیم. یادته وقتی توی مغازه بودیم، بچه‌ها می‌اومدن و دوست داشتن ما رو بخورن؟
کاش می‌تونستیم برگردیم خونه‌شون، حتما اونجا بهتر با ما رفتار می‌شد.»

آخر شب، بابای خونه اونا همه میوه‌ها رو توی پلاستیک زباله ریخت و گذاشت دم در،
و آشغالی هم میوه‌ها رو برد.

پایان قصه

داستان کودکانه میوه های غمگین درباره پیشی کوچولو که با میوه‌های زخمی توی سطل آشغال آشنا می‌شه و از اسراف و درست رفتار کردن با غذا حرف می‌زنه.
صوت این قصه کودکانه رو به همراه هزاران قصه و آهنگ دیگه میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن