داستان کودکانه تپلک و زیرک
داستان کودکانه تپلک و زیرک رو شروع میکنیم. یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
توی یه جنگل سبز و قشنگ، یه مدرسه بود.
توی این مدرسه کلی حیوان و پرنده درس میخوندن:
آهو، خرگوش، روباه، میمون، فیل، طوطی، عقاب، کلاغ، کبوتر و چندتا حیون دیگه.
خانم معلمشون، یه جغد مهربون بود که به بچهها خیلی چیزا یاد میداد:
حساب، هندسه، تاریخ، جغرافیا، خواندن و نوشتن، نقاشی، ورزش…
همهی بچهها مدرسه رو دوست داشتن و هر روز با خوشحالی میاومدن.
مبصر کلاس، یه میمون کوچولوی زرنگ و بامزه بود به اسم زیرک.
زیرک همیشه به خانم معلم کمک میکرد و کلاس رو ساکت نگه میداشت.
یه روز، یه خرس قهوهای از یه جنگل دیگه اومد.
اون یه دختر کوچولو داشت به اسم تپلک.
تپلک یه گربه چاق و خندهرو بود.

خانم جغد، تپلک رو آورد داخل کلاس و گفت:
«بچهها، این دوست جدیدمونه. اسمش تپلکه.»
بعدم اون رو کنار زیرک نشوند.
اما زیرک تا تپلک رو دید، یواشکی خندید و گفت:
«وای تو چقدر چاقی! مثل یه بشکهای که راه میره!»
تپلک بیچاره ناراحت شد، سرش رو انداخت پایین و هیچی نگفت.
زنگ تفریح، چندتا از بچهها خواستن با تپلک دوست بشن،
ولی زیرک دوباره صداش رو بلند کرد و گفت:
«بچهها ببینین! تپلک مثل بشکهست!»
بچهها خندیدن، و تپلک تنها موند، غمگین و دلشکسته گوشهی حیاط نشست.
ادامه داستان
ادامه داستان کودکانه تپلک و زیرک رو با همدیگه میخونیم. صوت این قصه کودکانه رو میتونید با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود اپلیکیشن
وقتی مدرسه تعطیل شد، تپلک با گریه رفت خونه و به مامانش گفت:
«من دیگه مدرسه نمیرم! اونجا همه مسخرهم میکنن!»
مامانش ناراحت شد. فرداش رفت مدرسه و با خانم جغد حرف زد.
خانم جغد گفت:
«شما تپلک رو بیار، من مشکل رو حل میکنم.»
فردا تپلک دوباره اومد مدرسه، با ناراحتی نشست کنار زیرک.
خانم جغد، که فهمیده بود زیرک بیشتر از همه تپلک رو اذیت کرده،
یه نامه نوشت و داد به زیرک.
زیرک رفت گوشهای و نامه رو خوند. توی نامه نوشته بود:
«زیرک عزیز!
تو پسر زرنگی هستی. از دیروز که تپلک اومده، خیلی ناراحت شده چون بچهها اذیتش کردن.
لطفاً به بقیه یاد بده که شکل ظاهری مهم نیست.
مهم قلب پاک و رفتار مهربونه.
تپلک هم مثل همهتون مهربونه و دوستداشتنیه.
کمکم کن تا کلاسمون پر از دوستی بشه.
با تشکر – خانم جغد»
زیرک خجالت کشید. فهمید کار اشتباهی کرده.
تصمیم گرفت دیگه هیچوقت کسی رو مسخره نکنه.
اون روز، رفتارش با تپلک کاملاً عوض شد.
باهاش مهربون شد، باهاش حرف زد، حتی باهاش بازی کرد.
بچههای دیگه هم یاد گرفتن و با تپلک دوست شدن.
چند روز بعد، تپلک هر روز با خوشحالی میاومد مدرسه.
خانم جغد هم خوشحال بود.
چون همهی شاگرداش مهربون و با ادب شده بودن.
پایان قصه
داستان کودکانه تپلک و زیرک قصهای آموزنده دربارهی مهربانی، احترام، قلدری نکردن و دوستشدن. مناسب بچهها و والدین. صوت این قصه کودکانه و چند هزار قصه دیگه رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران