دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 79 بدون دیدگاه

داستان کودکانه مامان موشی و 5 تا بچه ش

داستان کودکانه مخصوص خواب مامان موشی و 5 تا بچه ش رو در این صفحه میخونیم. شما میتونید صوت این داستان زیبا رو به همراه هزاران قصه دیگه از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

یکی بود، یکی نبود.
غیر از خدای مهربون، هیچ‌کس نبود.

مامان پیشی قصه‌ی ما خیلی خسته بود…
می‌خواست بخوابه و استراحت کنه،
اما پنج‌تا بچه‌ی بازیگوشش اصلاً خوابشون نمی‌اومد!
یکی می‌پرید، یکی میو میو می‌کرد، یکی دنبال اون یکی می‌دوید!

داستان کودکانه با صدای خاله شادی مرسی تی وی صوتی به نام مامان موشی و 5 تا بچه ش
داستان کودکانه مخصوص خواب

مامان پیشی با خودش گفت:
«بذار یه قصه براشون تعریف کنم، شاید خوابشون بگیره و منم راحت بخوابم…»

نشست، بچه‌پیشی‌ها رو دور خودش جمع کرد و گفت:
«یکی بود، یکی نبود…»

قصه رو گفت و گفت تا تموم شد،
اما…
وقتی به بچه‌پیشی‌ها نگاه کرد، دید که هیچ‌کدوم خوابشون نبرده!

مامان پیشی یه کم فکر کرد و گفت:
«خب، شاید اگه باهاشون بازی کنم، خسته بشن و خوابشون ببره.»

رفت و پنج‌تا سنگ‌ریزه آورد.
به هر کدوم از بچه‌پیشی‌ها یکی داد و گفت:
«بیاین با هم یه‌قل‌دو‌قل بازی کنیم!»

بچه‌ها حسابی خوشحال شدن.
سنگ‌ها رو پرت می‌کردن، جمع می‌کردن، می‌خندیدن و بازی می‌کردن…
اما بازم خوابشون نمی‌اومد!

مامان پیشی گفت:

داستان کودکانه مامان موشی و 5 تا بچه ش رو با هم ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید صوت همین قصه رو با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی توی اپلیکیشن کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

«ای داد و بیداد! هنوز خسته نشدن؟! پس باید کاری کنم که بدوند!»

یه کم فکر کرد و گفت:
«بچه‌ها! اون ملخ و پروانه‌ها رو توی باغچه می‌بینین؟
بیاین ببینیم کی از ملخ بلندتر می‌پره؟
کی از پروانه تندتر می‌دوه؟»

بچه‌پیشی‌ها دوان‌دوان رفتن دنبال پروانه و ملخ‌ها.
یکی می‌پرید، یکی می‌دوید، یکی غلت می‌زد…
ولی بازم خسته نشدن!

مامان پیشی با خنده گفت:
«اَه اَه اَه! اینا چرا خسته نمی‌شن؟»

یه‌دفعه یه فکری به ذهنش رسید:
«اگه چشم‌هاشون خسته بشه، خودش بسته می‌شه و خوابشون می‌بره!»

روی زمین دراز کشید و گفت:
«بیاین بازی ابرها رو انجام بدیم!
به آسمون نگاه کنین و بگین ابرا شبیه چی‌ان!»

بچه‌پیشی‌ها اومدن کنار مامانشون.
همه با هم دراز کشیدن و به ابرها نگاه کردن…

یکی گفت:
«من یه ابر دیدم شبیه موشه!»
اون یکی گفت:
«مال من مثل کلاغه!»
دیگری گفت:
«من یه سگ دیدم!»
بعد گفتن بره… گنجشک… شیر… سنجاب…

نوبت مامان پیشی شد،
اما… مامان پیشی چیزی نگفت!

آخه… مامان پیشی خوابش برده بود! 😴

بچه‌ها تا دیدن مامانشون خوابیده،
یواشکی ریز ریز خندیدن و گفتن:
«وای مامانمون زودتر از ما خوابش برد!»

بعد سرشون رو گذاشتن کنار سر مامان پیشی…
به صدای خرخر آرومش گوش دادن…
و کم‌کم…
اونا هم خوابشون برد… 💤

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن