دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 5 بدون دیدگاه

داستان کودکانه مرغش یه پا داره

داستان کودکانه مرغش یه پا داره رو با همدیگه شروع میکنیم. صوت این قصه کودکانه شیرین و خنده دار رو میتونید از آخر همین صفحه گوش کنید.
روزی بود، روزگاری بود. در یکی از روزهای آن روزگار، دوستان ملا نصرالدین با عجله در خانه ملا رو زدن و به او گفتند:
ـ چه نشسته ای که حاکم شهر عوض شده و حاکم جدیدی به جای حاکم قدیمی آمده است!
ملا نصرالدین، با اینکه فهمید چرا دوستانش با عجله به سراغش آمدند، خودش را به نادانی زد، کمی خودش را عصبانی نشان داد و گفت:
ـ حاکم عوض شده که شده، به من چه؟
دوستانش گفتند:
ـ یعنی چه؟ این چه حرفی است می زنی؟ باید هرچه زودتر هدیه ای تهیه کنی و برای حاکم ببری.
ملا جواب داد:
ـ چیزی نشده که من برای حاکم جدید هدیه ببرم. هر وقت با او کاری داشتم، به سراغش می روم. شما هم دست از سر من بردارید و بروید دنبال کار و زندگی تان.

یکی از دوستان ملا نصرالدین که باهوش تر بود، به او گفت:

ـ خودت را به آن راه نزن. خودت می دانی که از فردا سر و کار ما با حاکم جدید است. اگر تو چیزی برایش ببری و دلش را به دست بیاوری، در گرفتاری های بعدی می تونی به ما که دوستدار تو هستیم کمک بکنی.

ملا با تعجب پرسید:

ـ مثلا چه کمکی؟

داستان کودکانه مرغش یه پا داره از پگاه قصه گو

دوستانش هم جواب دادند:

ـ بابا، مثل همون کمک هایی که در زمان حاکم قبلی می کردی. هر وقت یکی از ما کارش گیر می کرد یا به سفارش و کمک حاکم نیاز پیدا می کرد، تو بزرگی و ریش سفیدی می کردی و می رفتی پیش حاکم، واسطه می شدی، سفارش می کردی، خواهش می کردی و خلاصه به هر ترتیبی بود، مشکل ما رو حل می کردی.

ملا جواب داد:

ـ آها، حالا فهمیدم! پس من باید هدیه ای تهیه کنم و ببرم پیش حاکم جدید تا اگر فردا برای شما گرفتاری پیش آمد، واسطه بشوم و از حاکم بخواهم کمکتون کند.

دوستانش هم تایید کردن و گفتن:

ـ بله، منظورمون دقیقا همینه.

ملا در جواب گفت:

ـ عقد هم خوب چیزی است! من هدیه بخرم و ببرم که پیش حاکم عزیز بشوم تا بتوانم مشکل شما را حل کنم. این وسط چه نفعی به من می رسد؟ بروید و خودتان هدیه تهیه کنید و خودتان به حاکم بدهید. من کاری با کار شما ندارم.

دوستانش که فهمیدند چرا ملا نصرالدین حاضر به همکاری با آنها نیست، رو کردند به او و گفتند:

ـ بابا، تو ریش سفیدی، تو بزرگی، تو آدم مشهوری هستی. حاکم که به افرادی مثل ما حتی اجازه نمی دهد برویم سلامش کنیم و دستش را ببوسیم.

یکی از دوستان ملا قال قضیه رو کند؛ یعنی اینکه دیگه ماجرا رو تموم کرد و گفت:

ـ ناراحت نباش، هدیه را هم خودمان تهیه می کنیم. یک مرغ چاق و گنده می پزیم و توی یک سینی خوشگل می گذاریم تا تو فردا آن را به خانه حاکم ببری.

ملا که دید به هدفش رسیده، خوشحال شد و گفت:

ـ من که این ریش ها رو توی آسیاب سفید نکردم! دوتا بپز. یکی هم برای من و زن و بچه ام که فردا فرصت خرید و پخت و پز پیدا نمی کنم و باید ریش رو بذاریم.

دوستانش قبول کردند.

فردای آن روز، نزدیک ظهر، با دو تا مرغ بریان به در خانه ملا آمدن.

ملا یکی از مرغ ها را به زن و بچه اش داد و گفت:

ـ سفره را بیندازید، اما به این مرغ دست نزنید تا من برگردم.

مرغ دوم را هم برداشت و به طرف خانه حاکم به راه افتاد.

ظهر بود و ملا گرسنه. در بین راه، بوی خوشایند مرغ بریان هم اشتهای او را بیش از اندازه تحریک کرده بود.

ملا به خودش دلداری داد و گفت:

ـ کمی صبر بکن. مرغ را که به حاکم دادی، با ادله بر می گردی به خانه خودت و مرغ بریان می خوری.

اما این حرف ها او را آرام نکرد.

گوشه خلوتی پیدا کرد و نشست. سرپوش روی سینی را برداشت، یکی از پاهای مرغ را کند و به دندان کشید. دوباره مرغ بریان را راست و ریز کرد، یعنی درستش کرد، و سرپوش را روی آن گذاشت و به خانه حاکم رفت.

ادامه داستان

داستان کودکانه مرغش یه پا داره رو ادامه میدیم. ملا نصرالدین حالا با مرغ بریان به خانه حاکم رسیده و باید ببینیم وقتی حاکم متوجه میشه مرغ فقط یک پا داره، ملا چه جوابی برای این کارش پیدا میکنه. صوت این قصه کودکانه خنده دار و شیرین رو به همراه هزاران داستان کودکانه دیگه میتونید توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

حاکم وقتی ملا را دید، به گرمی از او استقبال کرد. بابت مرغ بریان هم از ملا تشکر کرد و سرپوش روی سینی را برداشت تا کمی از مرغ بخورد.

تا دست برد که یکی از ران های مرغ را جدا کند و بخورد، دید که ای دل غافل! ای وای! مرغی که ملا برایش آورده است، یک پا دارد!

رو کرد به ملا و پرسید:

ـ چرا مرغی که برایم آورده ای یک پا دارد؟ ران دیگر مرغ چه شده است؟

توی حیاط خانه حاکم چند تا مرغابی بود که روی یک پا ایستاده بودند و خوابشان برده بود، چرت می زدند.

ملا با دیدن آنها جوابی به خاطرش رسید و گفت:

ـ جناب حاکم، مرغ های خوب شهر ما هم مثل غازهای شهرمان یک پا دارند. بیایید و از پنجره غازها را نگاه کنید.

حاکم از پنجره غازها را دید. از قضا یکی از خدمتکاران حاکم به غازها نزدیک شد و آنها را به طرف دانه و لانه شان کیش کرد.

چرت غازها پاره شد و از آنجا رفتند.

حاکم رو کرد به ملا و گفت:

ـ مثل اینکه اشتباه کرده ای و غازها دو پا دارند. حالا بگو ببینم یک پای مرغ من رو چه کسی خورده؟

ملا نصرالدین که آدم بسیار حاضر جوابی بود، فوری گفت:

ـ جناب حاکم، این مرغ را زمانی گرفته و سر بریده اند که روی یک پا چرت می زده. اگر اول بیدارش می کردند و بعد برای پخت و پزش سراغش می رفتند، الان مرغ بریان جناب عالی هم دو پا داشت!

حاکم فهمید که ملا نصرالدین آدم بسیار باهوش و زرنگی است. از او خوشش آمد و گفت:

ـ حالا مهمان ما باشید. شما آن ران دیگر مرغ بریان را بخورید، ما هم بقیه اش را می خوریم.

بچه ها، از آن به بعد، به هر کس که روی حرف نادرست خود پافشاری می کند، می گویند:

«مرغ ایشان یک پا دارد.»

بله، قصه ما به سر رسید، اما ماجراهای ملا نصرالدین و اتفاقای توی شهر و روستا هیچ وقت به سر نرسید.

پایان

داستان کودکانه مرغش یه پا داره اینجا به پایان میرسه. این قصه خنده دار از ماجراهای ملا نصرالدین، داستانی درباره حاضر جوابی و زرنگی ملاست و در پایان هم یک اصطلاح جالب به ما یاد میده: «مرغ ایشان یک پا دارد.»

این داستان به ما نشون میده که گاهی آدم‌ها روی حرف نادرست خودشون پافشاری می‌کنن، حتی وقتی حقیقت چیز دیگه‌ایه. قصه‌های ملا نصرالدین هم با همین اتفاق‌های بامزه و جواب‌های غیرمنتظره، بچه‌ها رو سرگرم می‌کنن. صوت این قصه کودکانه رو میتونید در ادامه گوش کنید.

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن