دانلود داستان کودکانه صوتی خرچنگ بی دست و پا (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. نیپر اسم خرچنگه بود. خرچنگ قصه ما از چنگال های بزرگ و دست و پا گیرش بدش میومد. چنگال هاش همه چیز رو قیچی میکردن و می بریدن و پاره میکردن و این طرف اون طرف پرت میکردن.

نیپر هم هر چی سعی میکرد این کارو نکنه؛ چنگال هاش کار خودشون رو میکردن. هیچ کدوم از دوستاش چنگالای دست و پاگیر نداشتن. نیپر فقط این چنگال رو داشت. نیپر آرزو میکرد به جای این چنگال بازوهای چسبنده هشت پا و عروس دریایی یا بال های لاک پشت و ماهی رو داشته باشه. یه روز نپر و دوستاش حباب بازی میکردن. چه اتفاقی افتاد؟ بله چنگالای دست و پاگیر نیپر حباب رو ترکوند.
اونا دیگه نمی تونستن حباب بازی کنن. پس یه فکری کردن. به جاش تصمیم گرفتن گرگم به هوا بازی کنن. نپر مثل همه ی خرچنگ ها کج کجکی و تند و تند می دوید اما یکی از چنگال هاش کار خودشو کرد. نیپر لیز خورد و ملق زد و افتاد. تا این که تا چشم کار میکرد توی شنا فرو رفت. لاک پشت رفت و اون رو از توی شنا بیرون کشید. دوستای نیپر تصمیم دیگه ای گرفتن. تصمیم گرفتن قایم باشک بازی کنن. نپر با خودش گفت: حتما این دفعه بتونه بازی کنه. نیپر رفت و توی یک صدف بزرگ پرید و سر اون رو کشید تا بسته بشه. جای خیلی خوبی بود برای قایم شدن. اما ترق ترق ترق! صدای چی بود؟ ترق ترق چی بود؟ بله چنگالای دست و پاگیر نیپر صدف رو شکستن و هزار تیکه کردن. نیپر فریاد کشید آخ کمک کمک عروس دریایی تیکه صدف رو جمع کرد. نیپر گفت: آخی حالا میتونم راحت رد شم.
بعدم گفت: اگه این چنگالای دست و پاگیر رو نداشتم این قدر همه چیز رو نمی شکستم. اون وقت می تونستم درست و حسابی هر بازی که دوست دارم رو انجام بدم. حتی همین قایم باش! بقیه گفتن نگران نباش نیپر، ما قایم می شیم تو پیدامون کن. نیپر تا ده شمرد بعد راه افتاد تا دوستاش رو پیدا کنه. تند و تند روی شن می دوید لاک پشت رو پیدا کرد. صدف رو زیر و رو کرد و عروس دریایی رو پیدا کرد. نیپر همه جا رو گشت. بالا و پایین این طرف و اون طرف دور و بر تخته سنگ ها اما هشت پا اونجا نبود.
یه دفعه یه صدایی بلند شد. کمک کمک! بله صدای هشت پا بود که لابه لای جلبکا گیر کرده بود. هشت پا وول میخورد و پیچ و تاب میخورد و تکون میخورد. لاک پشت و عروس دریایی می خواستن کمکش کنن اما هر کاری که کردن نتونستن گره های جلبک دریایی رو باز کنن. یهو نیپل فکری به سرش زد. با چنگال هاش جلبکا رو برید. تند و تند اون دور و بر جلبکا بالا و پایین می پرید و قیچی میکرد. می برید و می برید. پاره میکرد و پرت میکرد. چنگالش به سرعت حرکت میکردن. می بریدن و ریز ریز میکردن. تا اینکه دریا از تکه های رقصان جلبک ها پر شد.
بالاخره هشت پا آزاد شد. هشت پا با شادی گفت: متشکرم نیپر تو خرچنگ باهوشی هستی. نیپر با خوشحالی چنگالش رو تکون داد بالاخره فهمیده بود. چنگال هاش چقدر به درد می خورن….
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب کوچولو ها و خانواده های عزیز اینم از داستان کودکانه خرچنگ بی دست و پا که از دنیای کودکانه خوندید. این قصه صوتی کودکانه مخصوص خواب که تولید گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی قصه گو هست رو میتونید از همین صفحه دانلود کنید و یا بصورت آنلاین گوش بدید. برای شنیدن و خوندن بقیه قصه های صوتی کودکانه میتونید به لینک زیر استفاده کنید.
نظرات کاربران