دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 50 بدون دیدگاه

داستان کودکانه هفت جوجه اردک

داستان کودکانه هفت جوجه اردک رو در این صفحه براتون آوردیم که میتونید متنش رو بخونید.جوجه‌اردک‌های کوچولو برای اولین‌بار با دنیای قشنگ اطرافشون آشنا می‌شن و یاد می‌گیرن هر موجودی توانایی‌های خاص خودش رو داره. صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو هم میتونید با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

یکی بود، یکی نبود…
غیر از خدای خوب و مهربون، هیچ‌کس نبود.

صبح یه روز قشنگ بهاری و آفتابی، هفت تا جوجه اردک کوچولو کنار یه مزرعه ایستاده بودن.
چند روزی بیشتر از به دنیا اومدنشون نمی‌گذشت و همه‌چی براشون تازگی داشت.

داستان کودکانه هفت جوجه اردک با صدای مریم نشیبا

روبه‌روشون یه دشت سرسبز بود و یه رودخونه‌ی بزرگ که زیر نور آفتاب برق می‌زد.
جوجه اردک‌ها با تعجب به رودخونه نگاه می‌کردن، چون برای اولین بار بود که اون رو می‌دیدن.

یکی از جوجه اردک‌ها گفت:
«بیاید بریم اونجا!»
بقیه هم با ذوق گفتن:
«باشه، بریم!»

با خوشحالی راه افتادن و رفتن به سمت رودخونه.
اون‌طرف رودخونه، چند تا مرغ مشغول دونه خوردن بودن.

تا چشم مرغا به جوجه اردک‌ها افتاد، با نگرانی داد زدن:
«مواظب باشید! نزدیک آب نرید! اگه بیفتید، غرق می‌شید!»

اما بچه‌های من، جوجه اردک‌ها حرف مرغا رو نمی‌فهمیدن.
فقط خوشحال بودن و تند تند به رودخونه نزدیک‌تر می‌شدن…

تا اینکه رسیدن به یه تخته‌ی چوبی کهنه که کنار رودخونه افتاده بود.
همه با هم رفتن روی تخته و از خوشحالی بالا و پایین پریدن.

یه‌دفعه تخته مثل یه قایق کوچیک، روی آب حرکت کرد!

ادامه داستان

داستان کودکانه هفت جوجه اردک رو با همدیگه ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید این قصه کودکانه مخصوص خواب رو با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود

مرغ‌ها از دیدن این صحنه ترسیدن و ناراحت شدن.
می‌خواستن کمک کنن، ولی خودشون شنا بلد نبودن.

مرغ‌ها فقط دعا می‌کردن که برای این جوجه‌های قشنگ، اتفاقی نیفته…

اما بچه‌ها…
جوجه اردک‌ها که افتادن توی آب، اولش یه کم ترسیدن،
ولی بعد یه اتفاق جادویی افتاد!

پاهای کوچیک و زردشون شروع کرد به حرکت،
درست مثل پارو، آب رو کنار می‌زدن و کمک می‌کردن که رو آب بمونن.

بله!
جوجه اردک‌ها شروع کردن به شنا کردن!
با ذوق و خوشحالی، از این طرف رودخونه به اون طرف می‌رفتن،
کواک‌کواک می‌کردن و آواز می‌خوندن!

مرغ‌ها هنوز از دور فریاد می‌زدن:
«بیاید بیرون! بیاید بیرون!»

ولی بچه‌های من…
مرغ‌ها نمی‌دونستن که پای جوجه اردک با پای مرغ فرق داره.
جوجه اردک‌ها بلد بودن شنا کنن!

وقتی مرغا دیدن هیچ اتفاقی نیفتاده و جوجه‌ها دارن خوش می‌گذرونن،
اونا هم آروم شدن و اومدن نزدیک‌تر تا بهتر تماشاشون کنن.

جوجه اردک‌ها هم همچنان مشغول بازی بودن و با صدای بلند شادی می‌کردن.

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن