قصه صوتی کودکانه به اتحاد کبوتران (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری توی یه جنگل بزرگ تعدادی کبوتر زندگی می کردن. توی اون نزدیکی یه شکارچی هم بود که هر روز به سراغ این پرنده ها می رفت. تورش را روی زمین پهن می کرد وقتی پرنده ای روش می نشست اونو شکار می کرد.

کبوترا از این موضوع خیلی ناراحت شده بودن. آخه کم کم تعدادشون داشت کم می شد و غصه بینشون نفوذ کرده بود. یه روز کبوتر پیر کبوترا رو جمع کرد و بهشون گفت همه تون جمع بشید تا باهاتون صحبت کنم. بعد هم همگی با هم تصمیم بگیریم چه کاری باید انجام بدیم تا از دست این شکارچی بدجنس راحت بشیم. همه کبوترها جمع شدن هر کدوم از کبوترها یه نظر می دادن و کبوترهای دیگه موافقتشون رو اعلام می کردن.
بین اونا یه کبوتر دانا بود. این کبوتر دانا آخر جلسه گفت من فقط یک مطلب رو می خوام بگم و یادآوری کنم و اونم اینه که همه ما باید قبل از هر چیز و هر کاری اتحاد داشته باشیم. چون هیچ کس به تنهایی نمی تونه یه کار بزرگ انجام بده. مگه اینکه اون تو یه گروه هماهنگ باشه. تمام کبوترها با سرای کوچکشون حرفشو تایید کردن و همه با هم قول دادند و بالاش رو یکی یکی روی هم گذاشتند و یک صدا گفتند: ما با هم دشمن رو شکست می دیم.
فردای اون روز سر و کله شکارچی پیدا شد. دوباره تورش رو روی زمین پهن کرد. بعد هم مقداری دانه روی تور پاشید و یک گوشه قایم شد. یک کم که گذشت همه پرنده ها با هم روی تور نشستند مشغول شدن به دونه خوردن شکارچی که خیلی خوشحال شده بود سریع تورش را جمع کرد تمام کبوترها داخل تور گیر افتادن. بعد منتظر شدند تا اون نزدیک بشه وقتی شکارچی نزدیک شد و سرتور رو گرفت همه کبوترها با هم شروع کردند به بال زدن. پرواز کردن این قدر بال زدن و رفتن بالا که تونستن شکارچی و از زمین بلند کنن. شکارچی هم دست و پا می زد و کمک می خواست. کبوتر دانا از بین جمع فریاد زد پرنده ها همه پرواز کنین به سمت دریاچه. بعد همه به گفته او عمل کردن و شکارچی رو به سمت دریاچه بردن. شکارچی که خیلی ترسیده بود کم کم دستاش شل شد و طناب رو رها کرد و به داخل دریاچه افتاد.
کبوترا هم با همدیگه رفتند به وسط جنگل. تور بین درختا و شاخ و برگ ها گیر کرد. اون اون وسط موندن. داخل یکی از اون درختا یه سنجاب زندگی می کرد. سنجاب که دید کبوترها داخل تور گیر کردن دوستاش رو صدا زد و همه با هم شروع کردند به جویدن طنابا. این قدر طنابا رو جویدن که تونستن کبوترا رو آزاد کنن. بله بچه ها کبوترها از داخل تور نجات پیدا کردن و شکارچی هم دیگه هیچ وقت اون طرف پیداش نشد. هیچ وقت هم دیگه سراغ کبوترا نرفت تا اونا رو شکار کنه. کنه آخه می ترسید دوباره حقه ای بزنن و بتونن شکارچی رو از روی زمین بلند کنن
از این داستان نتیجه گرفتیم که همه باید با هم دوست باشیم و اتحاد داشته باشیم. اگه بخوایم یه کار بزرگی رو انجام بدیم باید همه به همدیگه کمک کنیم. مثلا توی خونه اگه بخوایم خونه رو مرتب کنیم اگه ما و داداشی آبجی به مامان کمک کنیم زودتر کارامون تموم می شه. یا بچه هایی که می رن مهد اگه بخوان یه کاردستی درست کنن؛ اگه چند نفر با هم باشن و به هم کمک کنن زودتر و بهتر می تونن یه کاردستی درست کنن. این اتحاد بین بزرگ ترام هست. همه جا اگه همه با همدیگه متحد بشن می تونن یه کار خیلی بزرگ رو انجام بدن…
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب اینم از داستان کودکانه صوتی آموزنده اتحاد کبوتران که در مورد متحد شدن بود. متن این داستان رو از دنیای کودکانه خوندین. صوت این قصه کودکانه رو با صدای خاله شادی میتونید به صورت رایگان گوش بدید و دانلود کنید. این قصه رو میتونید شب ها برای کودک بزارید تا خواب راحت تری داشته باشه. برای گوش دادن و دانلود بقیه قصه های کودکانه میتونید از این لینک استفاده کنید.
نظرات کاربران