قصه کودکانه شقایق
قصه کودکانه شقایق رو شروع میکنیم. یکی بود، یکی نبود… غیر از خدای خوب و مهربون هیچکس نبود.
توی یه دشت بزرگ، زیر آسمون آبی، چند تا گل قشنگ شقایق زندگی میکردن.
هر وقت خورشید میتابید، گلبرگهاشون برق میزد و وقتی باد میاومد، سیاهی وسط گلها دیده میشد.
همهی گلها با هم دوست بودن و خیلی همدیگه رو دوست داشتن.
یه روز بین اون همه گل، یه غنچهی کوچولو در حال شکوفا شدن بود.
همه منتظر بودن ببینن این گل جدید کیه…
غنچه باز شد…
یه شقایق تازه بود!
همه با لبخند بهش سلام کردن و گفتن:
– سلام کوچولو! خوش اومدی به دشت قشنگمون!
اما شقایق کوچولو بیاعتنا سرش رو برگردوند و هیچ جوابی نداد.
هیچ نگاهی هم به گلها و درختای اطراف نکرد…
روزها گذشت، ولی شقایق همچنان با همه قهر بود.
با هیچکس حرف نمیزد.
تا اینکه یه روز، خودش تصمیم گرفت که حتی خورشید هم نباید بهش بتابه!
براش یه برگ بزرگ پیدا کرد و کشید روی سرش تا نور خورشید بهش نرسه…
گلهای دیگه بهش گفتن:
– نه عزیزم، این کارو نکن! نور خورشید برای تو خوبه!
ولی شقایق قبول نکرد…
دو سه روز گذشت و شقایق بدحال شد.
برگ رو کنار زد، نفس نفس میزد…
همه دورش جمع شدن. گفتن:
– آخه این چه کاریه؟
تو به نور خورشید نیاز داری، اگه بهت نتابه، میمیری!

ولی شقایق بازم گوش نداد.
میگفت:
– من باید تنها باشم. نمیخوام کسی به من نزدیک بشه…
اما بالاخره اون وضع رو نتونست تحمل کنه…
نور خورشید که بهش نمیرسید، گل بیچاره بیحال و خمیده شد.
چشماش داشت بسته میشد…
ادامه قصه
قصه کودکانه شقایق رو با هم ادامه میدیم. صوت این قصه کودکانه رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
همه ناراحت شدن.
یکی با برگ بادش زد، یکی براش فوت کرد، یکی دیگه با بالاش سایه درست کرد.
گنجشک خاکستری رفت کنار چشمه، توی یه برگ آب ریخت و آورد…
شقایق یه کم نفس کشید… حالش بهتر شد.
همه خوشحال شدن!
اون موقع، هدهد دانا اومد بالا سر شقایق و گفت:
– گل قشنگم!
تو نباید اینقدر مغرور باشی و از بقیه دوری کنی…
اگه بخوای تنها زندگی کنی، خیلی زود پژمرده میشی.
تو به کمک دیگران نیاز داری، مثل همهی ما.
باید با همه دوست باشی و مهربون…
شقایق کوچولو فکر کرد و گفت:
– درسته…
همهی شما با هم دوست بودید…
همین شماها بودید که منو نجات دادید!
بعد، با صدای بلند گفت:
– منم میخوام با شما دوست باشم!
همه با خوشحالی دست زدند و خندیدن.
از اون روز به بعد، شقایق با همهی گلها و درختا دوست شد.
تا جایی که میتونست، بهشون کمک میکرد و باهاشون خوش میگذروند.
پایان قصه
قصه شقایق کوچولو، داستانی کودکانه و آموزنده درباره غرور، تنهایی، نیاز به دیگران و اهمیت دوستی و مهربانی. مناسب قصه قبل خواب کودکان. صوت و متن این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران