قصه کودکانه کودکانه خانم حاله
قصه کودکانه خانم حاله رو داریم در این قسمت که میتونید از این صفحه بخونید. این قصه صوتی کودکانه مخصوص خواب رو که با صدای پگاه قصه گو هست رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود
یکی بود، یکی نبود…
زیر گنبد کبود، دختری بود که با مامانش و خواهرش توی یه خونه زندگی میکرد. نه خیلی دور، نه خیلی نزدیک…
مامان این دختر همیشه کارهای سخت رو میداد به اون، و کارهای آسون رو میسپرد به خواهرش. مثلاً نخریسی! یعنی پنبه رو با یه دستگاه خاص، هی میریسی و میریسی تا بشه نخ.

دختر هر روز صبح میرفت کنار یه چاه و تا شب اونجا کار میکرد. اونقدر این کار رو کرده بود که یه روز نوک انگشتاش زخم شد. خون انگشتاش خورد به دوک نخریسیش. خواست دوک رو بشوره، ولی همینکه گذاشتش توی چاه، یهو دوک از دستش لیز خورد و افتاد ته چاه!
با ناراحتی دویید پیش مامانش و ماجرا رو تعریف کرد. ولی مامانش بهش گفت:
– “خودت انداختیش، خودتم برو بیارش!”
فرداش دختره رفت لب چاه… خم شد دنبال دوکش بگرده، که یهو سرش گیج رفت و… اُفتاد ته چاه!
وقتی چشمهاش رو باز کرد، دید توی یه دشت قشنگه… خیلی قشنگ! پر از گل و سبزه…
تعجب کرد، ولی چون اونجا انقدر قشنگ بود، نترسید. راه افتاد…
رفت و رفت و رفت… تا رسید به یه تنور.
از توی تنور، صدای نونها میاومد:
– “بیا بیرون! ما پختیم، ما آمادهایم!”
دختر چوبی پیدا کرد و همهی نونها رو از تنور درآورد. نونها ازش تشکر کردن، و دختر راهش رو ادامه داد…
رسید به یه درخت سیب!
ادامه قصه کودکانه خانم حاله رو بخونید. برای گوش دادن به صوت این قصه میتونید اپلیکیشن پخش قصه کودکیا رو از این لینک دانلود کنید.
درخت گفت:
– “ای دختر خوب! این سیبها رو بچین. دیگه انقدر سنگین شدم که نمیتونم تحملشون کنم.”
دختر کمک کرد، درخت رو تکون داد، همهی سیبها افتادن پایین. درخت ازش تشکر کرد، و دختر دوباره به راهش ادامه داد…
تا رسید به یه خونهی عجیب…
در زد.
یه پیرزن از پنجره بیرون اومد. قیافهش زیاد قشنگ نبود، دختر یهکم ترسید…
ولی پیرزنه گفت:
– “نترس! اگه بمونی و کمکم کنی، قول میدم بهت خوش بگذره!”
اسمش خانم هاله بود.
خانم هاله فقط یه شرط داشت:
هر روز صبح باید رختخوابهامو از پنجره بتکونی، تا پرهای اضافیش بریزن پایین.
بچهها! میدونین آلمانیها چی فکر میکنن؟
اونا میگن هر وقت برف میباره، یعنی خانم هاله داره از آسمون رختخوابش رو میتکونه!
دختر هر روز صبح این کار رو کرد. خانم هاله هم مهربون بود. بهش غذا داد، جا داد، حرف میزدن، میخندیدن…
خونهی خانم هاله خیلی بیشتر از خونهی خودش بهش خوش میگذشت!
تا اینکه یه روز دلش برای مامان و خواهرش تنگ شد.
رفت پیش خانم هاله و گفت:
– “میخوام برگردم خونه.”
خانم هاله هم قبول کرد.
اونو برد دم یه دروازهی بزرگ.
قبل از رد شدن از دروازه، دوک نخریسیش رو هم بهش برگردوند.
دختر با خوشحالی از زیر دروازه رد شد، که یهو…
یه عالمه طلا از آسمون ریخت رو سر و تنش!
از بس خوشحال شد، شروع کرد به دویدن.
وقتی به زمین برگشت، یه خروسی اونجا بود. خروس بلند خوند:
– “دخترمون برگشته!”
مامان و خواهرش اومدن سراغش، بردنش خونه.
وقتی ماجرا رو تعریف کرد، مامانش پیش خودش گفت:
– “چه خوب! حالا اون یکی دخترمم بفرستم که اونم طلا بگیره!”
خواهرش اما مثل اون نبود. دلش نمیخواست کاری کنه، فقط میخواست بخوابه!
با کلی حرف، بالاخره راضی شد. رفت لب چاه.
اما نه حوصلهی نخریسی داشت، نه زخم شدن!
با خار گل سرخ دستش رو زخمی کرد، خون رو مالید به دوک و انداختش تو چاه. خودش هم پرید پایین.
وقتی بهوش اومد، همونجایی بود که خواهرش بود. یادش افتاد چیکار باید بکنه…
رفت سمت تنور.
تنور گفت:
– “بیا نونهارو در بیار!”
ولی دختر گفت:
– “اه، کی حال داره؟ دستم میسوزه!”
و رفت…
رسید به درخت سیب.
درخت گفت:
– “بیا سیبهام رو بچین!”
ولی دختر گفت:
– “اومدیم و افتادن رو سرم! ولم کن!”
و رفت…
تا رسید به خونهی خانم هاله.
شرط خانم هاله رو قبول کرد، ولی فقط یکی دو روز رعایتش کرد.
کمکم حوصلهش سر رفت، کارها رو نصفه نیمه انجام داد، کمک نکرد…
تا اینکه یه روز خانم هاله گفت:
– “دیگه بسه، وقتشه برگردی پیش مامانت!”
دختر خوشحال شد، فکر کرد الان وقتشه طلا بگیره!
اما خانم هاله که از دستش ناراحت بود، وقتی دختر از زیر دروازه رد شد، بهجای طلا، کلی آشغال و چیزای کثیف ریخت رو سرش!
دختر با ناراحتی رد شد، و دوباره خروس خوند:
– “دخترمون برگشته…”
مامان و خواهرش اومدن، بردنش خونه…
قصه کودکانه خانم حاله که در مورد مهربونی و سخت کوشی بود اینجا به پایان رسید. تو این قصه که مخصوص خواب کودکان بود که مهربونی و کار درست همیشه پاداش داره، و تنبلی نتیجهای جز ناراحتی نداره. میتونید برای گوش دادن به صوت این قصه با صدای پگاه قصه گو اپلیکیشن پخش قصه صوتی دنیای کودکانه رو از این لینک دانلود کنید.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران