دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 16058 بدون دیدگاه

قصه کودکانه: ماشا و خرس (متن + صوت)

قصه کودکانه ماشا و خرس رو شروع میکنیم. فایل صوتی این قصه رو میتونید آخر همین صفحه گوش کنید…
یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری پدربزرگ و مادربزرگی بود که با نوه شون به اسم ماشا زندگی می‌کردن. یه روز دوستای ماشا تصمیم گرفتند برای جمع کردن قارچ و میوه برن جنگل. اونا تصمیم گرفتن که ماشا رو هم با خودشون ببرن ماشا گفت مادربزرگ پدربزرگ اجازه میدین من با دوستام برم جنگل؟
پدربزرگ و مادربزرگ جواب دادن بله برو فقط مراقب خودت باش و از دوستات جدا نشو تا راه رو گم نکنی. دخترا به جنگل رفتن و شروع کردن به جمع کردن قارچ و میوه.
اما ماشا از یه درخت به یه درخت دیگه می‌رفت از یه بوته به یه بوته‌ی دیگه و اصلا حواسش به دوستاش نبود همینطور رفت و رفت و از دوستاش دور و دورتر شد.
بعد وقتی دور و برش نگاه کرد خیلی ترسید و گفت آهای آهای کجایین صدای من و می‌شنوین؟ ولی دوستاش دیگه صداشو نمیشنیدن و به همین دلیل جواب ماشا رو هم ندادن. ماشا توی جنگل رفت و رفت. اون کاملا گم شده بود. همینطور که رفت به یه بیشه ی انبوهی رسید.

یه کلبه‌ی کوچیک رو دید و همونجا وایساد. ماشا به در کلبه ضربه زد اما جوابی نشنید. اون در رو باز کرد و وارد کلبه شد. وقتی وارد کلبه شد رفت کنار پنجره روی یک نیمکت نشست. با خودش می‌گفت یعنی کی اینجا زندگی می‌کنه؟ چرا من کسی رو نمی‌بینم؟

بله بچه‌ها اونجا خونه‌ی یه خرس بزرگ بود که توی کلبه زندگی می‌کرد؛ فقط اون موقع خونه نبود. خرس به جنگل رفته بود. شب خرس به خونه برگشت ماشا رو دید و خوشحال شد. خرس گفت آخ جون چقدر خوبه که تو اینجایی من تو رو آزاد نمی‌کنم. تو باید با من زندگی کنی، اجاق گرم کنی، غذا درست کنی بعد به من غذا بدی

ماشا ناراحت شد. آخه اون نمیتونست کاری بکنه. ماشا مجبور شد صبح تا شب پیش خرس باشه و اونجا کار کنه. خرس تمام روز به جنگل می‌رفت اما اگه ماشا بدون اجازه‌ی خرس از کلبه خارج می‌شد تنبیه می‌شد. خرس به ماشا گفته بود اگه بخواد بره بیرون اونو گیر میاره و می‌خوره. برای همین ماشا هیچ وقت از خونه بیرون نمی‌رفت. و توی خونه‌ی خرس آشپزی می‌کرد.

داستان کودکانه ماشا و خرس

یه روز ماشا شروع کرد به فکر کردن که چطور می‌تونم فرار کنم؟ به کدوم سمت برم؟ من که خونمونو بلد نیستم. اون فکر کرد و فکر کرد و فکرکرد و به این نتیجه رسید که یه کاری بکنه.

یه بار که خرس از جنگل برمی‌گشت ماشا بهش گفت آقای خرس یه روز به من اجازه بده برم روستا برای پدربزرگ و مادربزرگم سوغاتی ببرم. خرس گفت نه تو توی جنگل گم میشی سوغاتی‌ها رو بده به من خودم اونا رو می‌برم. ماشا مجبور بود همون کاری که خرس گفته انجام بده.

ماشا پیراشکی پخت. یه سبد خیلی خیلی بزرگ پیدا کرد و به خرس گفت ببین خرس من پیراشکی ها رو میذارم توی سبد تو هم اونا رو برای پدربزرگ و مادربزرگم ببر اما یادت باشه سبد رو توی جاده باز نکنی و پیراشکی ها رو در نیاری. من از درخت بلوط بالا میرم و مراقبتم.

ادامه قصه

قصه کودکانه ماشا و خرس رو ادامه میدیم. شما میتونید صوت این قصه کودکانه رو با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

خرس گفت باشه تو سبد و بیار من خودم می‌برم ماشا گفت تو برو رو پشت بوم نگاه کن ببین بارون میاد یا نه همین که خرس به پشت بوم رفت ماشا داخل سبد رفت و روی سرش سینی پیراشکی گذاشت. خرس برگشت دید که سبد آماده‌ست. سبد رو برداشت و روی پشتش گذاشت و به سمت دهکده راه افتاد.

خرس از میون درختای کاج رفت. از بین درخت‌های توس رد شد. از دره پایین رفت. و از تپه بالا رفت. تا این که خسته شد و گفت چه خوبه که روی یه کنده‌ی درخت بشینم و یکم پیراشکی بخورم آخه گشنمه خسته هم شدم.

اما ماشا از داخل سبد داد زد می‌بینم می‌بینم نشین روی کنده‌ی درخت پیراشکی رو نخور اونا رو برای مادربزرگ و پدربزرگ ببر. خرس گفت ای بابا چه چشم‌های بزرگی داره همه چیز و می‌بینه تازه صداش تا اینجا میاد.

خرس سبد و بلند کرد و به راهش ادامه داد رفت و رفت و رفت بعد ایستاد و دوباره نشست و گفت وای یکم رو این کنده درخت بشینم و خستگی مو در کنم بعد می‌تونم پیراشکی بخورم. اینجا دیگه ماشا من نمی‌بینه.

بعد دوباره ماشا صداش از داخل سبد اومد که گفت می‌بینم می‌بینم روی کنده‌ی درخت نشین پیراشکیا رو نخور اونا رو برای مادربزرگ و پدربزرگ ببر. خرس تعجب کرد عجب دختر حیله‌گری. روی بلندی میشینه و دوردستها رو می‌بینه. بلند شد و سریع‌تر به راه افتاد.

خرس به دهکده رسید خونه‌ای رو که پدربزرگ و مادربزرگ ماشا زندگی می‌کردند پیدا کرد و با تمام نیرو به در ضربه‌زد. باز کنید باز کنید من از طرف ماشا براتون سوغاتی آوردم. سگها بوی خرس و حس کردن و رفتن که برن سمت خرس. خرس غرشی کرد و به اطراف نگاه کرد. سگا بوی خرس و حس کردن بهش حمله کردن.

خرس همونجا یه غرشی کشید ولی هیچکدوم از سگا اهمیت ندادن. از همه جای حیاط سگا می‌دویدند و پارس می‌کردن. خرس خیلی ترسیده بود سبد رو کنار گذاشت و سراسیمه به سمت جنگل فرار کرد.

مادربزرگ و پدربزرگ به سمت در اومدن و سبدی که اونجا بود رو دیدن. مادربزرگ گفت یعنی داخل سبد چیه؟ پدربزرگ در سبد رو برداشت و نگاه کرد و چیزی رو که می‌دید باور نمی‌کرد.

داخل سبد ماشا نشسته بود زنده و سالم. پدربزرگ و مادربزرگ ماشا خیلی خوشحال شده بودن که ماشا به خونه برگشته. اونو بغل کردن بوسیدن. به ماشا گفتن تو خیلی باهوشی.

ولی ماشا؛ تو اگه از دوستات دور نمی‌شدی و اونارو گم نمی‌کردی هیچ‌وقت این اتفاق برات نمی‌افتاد. ماشا قبول کرد و فهمید که کار اشتباهی کرده و به پدربزرگ و مادربزرگش قول داد که دیگه هیچ وقت سر به هوا نباشه حواسش به دوستاش باشه اگه با هم جایی میرن اونا رو گم نکنه

خانم خرسی هم وقتی برگشت خونه دید هیچ خبری از ماشا نیست. این طرف نگاه کرد اون طرف نگاه کرد خیلی عصبانی شد ولی می‌ترسید سمت دهکده برگرده. وقتی یاد سگا می‌افتاد تنش می‌لرزید برای همین سمت دهکده هم نیومد و به زندگی خودش ادامه داد. ماشا هم کنار پدربزرگ و مادربزرگش با خوشی و خوشحالی زندگی کردن.

پایان قصه

قصه‌ کودکانه و معروف «ماشا و خرس» داستانی هیجان‌انگیز و آموزنده درباره‌ی دقت، هوش و شجاعته. بچه‌ها با خوندن این داستان یاد می‌گیرن که نباید از گروهشون جدا بشن، باید به حرف بزرگ‌ترها گوش بدن و در موقعیت‌های سخت با فکر و آرامش رفتار کنن. این قصه پر از ماجراهای بامزه‌ست که به بچه‌ها شجاعت و هوش رو یاد می‌ده. 🌲🍯✨

داستان کودکانه ماشا و خرس قسمت اول
داستان کودکانه ماشا و خرس قسمت دوم

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن