داستان کودکانه دندود درد (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. شیر دندونش درد می کرد. روباه نزدیک شیر رفت دید شیر هیچ عکس العملی نشون نداد. روباه به او گفت شیر جان چی شده چرا برای شکار نمیری؟ شیر یک نگاهی به روباه کرد و گفت حوصله ندارم دندونم درد می کنه نه شکار می کنم نه چیزی می خورم. روباه که منتظر بود از شکار شیر یک غذایی هم برای او بماند ناامید شد گفت چی کار کنم؟ رفت و به گرگ رسید. گرگ گفت آقا گرگه شیر دندانش درد می کند امروز شکار نمی کنه مثل این که باید خودمون بریم و غذا پیدا کنیم. گرگ گفت چی شده تو نقشه ای داری؟ روباه گفت ببین اگه حیوونای جنگل خبردار بشن که شیر دندونش درد می کنه و شکار نمی کنه دیگه از اون نمی ترسن و نزدیکش می شن. گرگ گفت خب وقتی نزدیکش بشن چه فایده ای برای ما داره؟ فقط دلمون می سوزه روباه گفت نه بابا گوش کن تا برایت بگم. من و تو یه گوشه پنهان می شیم یه دفعه به همه اون حیوونا حمله می کنیم. گرگ یه کم فکر کرد بعد خوشحال شد گفت آفرین آفرین به تو روباه حیله گر. به این می گن یه فکر خوب این طوری دیگه نمی خواد دنبال غذا بریم. خود غذاها دنبال ما میان.
گرگ و روباه خبر دندون درد شیر رو توی جنگل پخش کردند. از این گوش به اون گوش رسید. که طولی نکشید و همه اهالی جنگل خبردار شدن که شیر دندونش درد می کنه. گورخر و خرگوش با همدیگه تصمیم گرفتند به تماشای شیر برن. با خود گفتند الان بهترین وقته که بریم جلوی شیر و اونو مسخره ش کنیم شاید این طوری یه کم دلمون خنک بشه. بعد هم راه افتادند و به سمت شیر رفتند. گورخر و خرگوش آروم آروم به شیر نزدیک شدند شیر یه نگاهی به اونا انداخت گفت این طوری که نمی شود باید یه کاری بکنم. ببین این حیوونا چطوری به من زل زدن. بله بچه ها گورخر یه کم جلوتر رفت. شیر با خودش فکر کرد باید یه کاری بکنه این طوری که نمی شه که بقیه ازش نترسند اون که خیلی گرسنه اش بود و دندونش خیلی درد می کرد با دیدن گورخر و خرگوش یه آهی کشید و یک غرش بلند کرد. گورخر و خرگوش تا آقا شیره رو دیدن ترسیدن و پا به فرار گذاشتن و تو یه چشم برهم زدن از اون جا رفتن.
روباه و گرگ هرچ نشستند منتظر موندن ولی دیگه خبری از هیچ حیوونی نبود. نه دیگه گورخر به سراغ شیر اومد نه خرگوش و نه هیچ حیوان دیگه. گرگه از پشت بوته ها اومد بیرون و گفت خب آقا شیره چرا غرش کشیدی ما می خواستیم اونا رو شکار کنیم. بعد اون کنار به تو هم یه غذایی می دادیم. شیر گفت من دندونم درد می کنه نمی تونم چیزی بخورم. بعد دوباره یه آهی کشید و غرش کرد گرگ هم ترسید و از آن جا دور شد. روباه پیش شیر آمد و گفت آقا شیره نکنه مسواک نزدی؟ یادت باشه درسته که تو سلطان جنگلی ولی باید همیشه مسواک بزنی تا هیچ وقت این طوری دندون درد نشی. شیر دوباره غرشی کرد و روباه هم خنده کنان از این جا دور شد. بقیه حیوان ها فهمیدند درسته که دندان شیر درد می کند ولی شیر همیشه خطرناکه و نباید بهش نزدیک بشن
دوستای کوچولوی من شما چی کار می کنین؟ شبا مسواک می زنین بعد غذا؟ نخ دندون یادتون نره ها. اون غذاهایی که لای دندون می مونه با مسواک نمیاد بیرون ولی باید نخ دندون بکشین تا همیشه دندوناتون سالم بمونه مسواک رو فراموش نکنید.
نظرات کاربران