داستان کودکانه رز کوچولوی صورتی (متن بهمراه صوت)
امروز اومدیم یه قصه کودکانه دیگه تعریف کنیم براتون به اسم زر کوچولوی صورتی از سایت “های نی نی”. برای گوش دادن به صوت این قصه میتونید به آخر همین صفحه برید.
یکی بود یکی نبود. یه دونه رز کوچولوی صورتی رنگ توی یه خونه کوچیک و تاریک زیر زمین زندگی می کرد. یه روز دونه رز توی اتاقش نشسته بود که یه دفعه یه صدایی شنید. صدای تق تق در بود. دونه رز گفت کیه کیه داره در می زنه؟ یه صدای آروم و غمگین جواب داد: رز کوچولو منم بارون. ممکنه درو باز کنی؟ دونه کوچولو جواب داد نه در رو باز نمی کنم. یه کم گذشت بعد دوباره دونه کوچولو یک صدای تق تق از سمت پنجره شنید. دانه رز کوچولو گفت کیه کیه داره به پنجره می زنه؟ همون صدای قبلی بود. جواب داد منم بارون می شه لطفا در رو باز کنی؟ دونه کوچولو جواب داد نه تو نمی تونی به خانه من بیای. آخه من خیس می شم. دوست ندارم. همه چیز آروم و ساکت بود که یهوی دوباره یه صدایی از طرف پنجره اومد. دونه رز صورتی پرسید کیه کیه داره به پنجره می زنه؟ یک صدای خوشحال و شاداب جواب داد منم آفتاب می خوام بیام تو تو رو ببینم. باز هم رز جواب داد: نه امکان ندارد من می خواهم همین جا بمونم و اجازه نمی دم کسی وارد اتاق من بشه. کمی بعد دون کوچولو صدای شیرین آفتاب را از سوراخ قفل در شنید. آفتاب خانم دلش می خواست وارد خونه دانه بشه. اما دونه کوچولو باز هم بهش اجازه نداد.
کمی گذشت دون کوچولو با خودش فکر می کرد که چه کار کنه؟ آخه دوست نداره از زیر زمین بیرون بیاد. می خواه همون جا بمونه. یه کم که گذشت صدای بارون و آفتاب رو از همه جا شنیدو اونا پشت در بودن پشت پنجره. سوراخ قفل. از همه جا صداشون می اومد. دوباره پرسید کی اونجاست؟ کیه که پشت پنجره و در قایم شده؟ هر دو صدا با هم جواب دادند بارون آفتاب بارون و آفتاب. ما می خوایم بیایم خونه ات. ما می خوایم بیایم خونه ات. در رو باز کن رز کوچولو

دونه رزیه کم فکر کرد. گفت چی کار کنم جواب بدم یا جواب ندم؟ بعد که کلی با خودش فکر کرد دید حالا که جفتشون با هم اومدن بهشون گفت: حالا که شما دوتا با هم اومدین بهتون اجازه میدم بیاین توی اتاقم. بعدم دون کوچولو در رو باز کرد آفتاب و باران با هم وارد خانه اش شدن. آفتاب یک دست دونه کوچولو رو گرفت. بارونم اون دست دیگه شو گرفت. بعدم هر دوتایی با هم دونه رز رو به سمت بالا یعنی بیرون زمین کشیدن. بوته کوچولو با سرش یک ضربه به زمین زد و از زمین بیرون اومد. حالا وسط یک باغ زیبا زندگی می کنه. فصل بهاره و همه گلای دیگه از زمین بیرون اومدن. حالا اون دونه کوچولوی ما زیباترین گل اون باغ شده.
بچه ها توی این داستان نشون داد که یه دونه چطوری از توی خاک میاد بیرون. بله وقتی که ما یه بذری را می کاریم وقتی که آب بهش می دیم و نور آفتاب بهش می رسه، بعد اون جوونه می زنه و از توی خاک میاد بیرون. مثل رز کوچولوی ما که هم بارون بهش خورد و هم نور آفتاب بعدم باعث شد از توی خاک بیاد بیرون و تبدیل بشه به یه روز صورتی قشنگ
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب اینم از داستان زیبای رز کوچولوی صورتی که همین الان میتونید صوت اون رو در ادامه از سایت “های نی نی” گوش کنید
نظرات کاربران