داستان صوتی کودکانه امیر شکمو (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. امیر کلاس چهارم بود. اون یک پسر پرخور و شلخته ای. بود ادبم نداشت. بیایید بریم پیش امیر ببینیم چی کار می کنه که من می گم بی ادبه.

بله امیر از مدرسه برگشته و رسیده جلو خونه. دستش رو میزاره روی زنگ خونه و همین طور پشت سرهم زنگ می زنه. مامانش که توی آشپزخانه مشغوله و نمی تونه زود در رو باز کنه. واسه همین امیر که خیلی عجله داره زنگ خونه های همسایه ها رو می زنه. آخه یکی نیست بگه امیر زشته چرا در خونه همسایه ها رو می زنی؟ شاید خواب باشن یا در حال استراحت! ای بابا حداقل یه زنگ بزن آخه چرا همه زنگ ها رو با هم می زنی؟ زشته پسر. امان از دست این بچه.
بله بچه ها بالاخره در خونه باز شد. آقا امیر قصه ما وارد خونه شد. اون یادش رفت یه کاری رو بکنه. چی کار؟ خب شما بگید الان وقت چی بود؟ آفرین باید سلام میکرد ولی متاسفانه این قدر با عجله وارد خونه شد که سلامشو قورت داده. بعد رفت سمت آشپزخونه و گفت مامان مامان من گشنمه. مامان یک نگاهی به امیر میندازه و میگه: پسرم کو سلامت؟ بعدم تو که لباسات رو درنیاوردی، دستاتم که هنوز نشستی. حداقل این کارا رو بکن بعد برات غذا بکشم. ولی امیر جان باباتم هنوز نیومده. امیر پرید وسط حرف مامانش گفت مامان من گشنمه. نمی تونم صبر کنم.
بعدم کیفشو لباساشو درآورد و همین طور پرت کرد تو اتاقش. بعد دوباره اومد سمت آشپزخونه. مامانش از دست امیر ناراحت شد و گفت: من هر روز اتاق تو رو مرتب می کنم و لباسات رو هم اتو می کنم. تو اگه هر وقت که از مدرسه میای اینطوری لباسات رو در نیاری و همه رو از چوب لباسی آویزون کنی، دیگه هم اتاقت مرتب می مونه هم نیاز نداره من لباساتو اتو کنم. امیر اخمش رو کرده بود تو هم همین طور زیر لب غر می زد و گفت: من گشنمه من گشنمه. مامان گفت امیر جان حداقل برو دستاتو بشور. دستات کثیفه مادر. وقتی از بیرون می آی باید دستات رو بشوری. ولی امیر نشسته بود رو صندلی منتظر نهار بود. مامان امیرم دیگه چیزی به امیر نگفت و غذای امیر رو کشید و گذاشت جلوش. امیر تند و تند غذاش رو خورد. اصلا به هیچی توجه نمی کرد. همین طور فقط غذا می خورد. خب پسر جان حداقل غذاتو خوب بجو. یواش یواش بخور چرا هی آب وسط غذا می خوری؟
اون همین طور می خورد و می خورد. مامانش گفت امیر جان دستاتو که نشستی. غذات رو هم که تند تند می خوری. این طوری دل درد میشی ها. آروم تر بخور. امیر بازم توجه نکرد و هی غذا خورد. مادر امیر با خودش فکر کرد که کاری بکنه که امیر متوجه اشتباهاتش بشه. امیرم سریع وقتی غذا خورد رفت توی اتاقش.
شب شد و امیر یه کم دل درد شد که یکهو بوی لازانیا پیچید تو اتاقش. امیر کلی ذوق زد آخه اون لازانیا خیلی دوست داشت. بعد هم رفت توی آشپزخونه. مامان سفره شام رو چیده بود و لازانیا رو وسط میز گذاشته بود. امیرم نشست سر میز. طبق معمول باز هم دستاش رو نشست.
با بابا مامان سر میز نشستند. امیر یک تکه بزرگ لازانیا برداشت و شروع کرد به خوردن. مامان و بابا یه جوری زیرچشمی بهش نگاه کردن. بابا گفت امیر جان آروم بخور زیاد نخور یک وقت حالت بد می شه ها! امیر همان طور که دهنش پر بود گفت نه نمی شه من قوی ام. شام که تموم شد امیر رفت توی اتاقش که ادامه تکالیفش رو بنویسه. یک ساعتی گذشت که یهو سر و صداش از توی اتاق بلند شد. مامان سریع رفت توی اتاق رو دید. بله آقا امیر داره از درد به خودش می پیچه و دلش رو محکم گرفته. مامانش گفت دیدی به حرفم گوش ندادی چی شد؟ بعدم امیر رو سوار ماشین کردن بردن دکتر.
دکتر وقتی امیر رو دید گفت: پسرم نکنه پرخوری کردی؟ این دل درد تو یکی از دلایلش پرخوریه. امیر گفت خب گشنم بود آقای دکتر. دکتر گفت ببین پسرم درسته که گشنه ات بوده ولی باید به اندازه غذا بخوری. این طوری هم همیشه می تونی غذاهای خوشمزه رو بخوری، هم دیگه دل درد نشی. بعد هم گفت امیر قبل غذا دستاتو شستی؟ وقتی از مدرسه میای دستاتو می شوری؟ امیر خجالت کشید سرش رو انداخت پایین. آقای دکتر گفت پسرم وقتی بیرونی اونجا کلی انگل و میکروبه. تو دست به هر جایی که بزنی دستات آلوده میشن. واسه همین هست که قبل از این که چیزی بخوری حتما باید دستات رو بشوری. ما بزرگ ترها هم همین طوریم. وقتی از بیرون میایم یا کلا قبل غذا دستامون رو می شوریم. یکی دیگه از علت های دل دردت همینه. که تو دستاتو نمی شوری. امیر سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت. دکتر یه آمپولی بهش زد تا دل دردش آروم شه. بعدم امیر از آقای دکتر تشکر کرد و به آقای دکتر قول داد که از این به بعد دستاشو بشوره. بعدم با مامان و بابا برگشتن خونه.
فردای اون روز امیر می خواست بره مدرسه ولی بچه ها انگاری شلوارشو پیدا نمی کرد. جوراباشم همین طور. آخه چقدر مامانش گفت که امیر جان لباسات رو مرتب بذار سر جاش! مامانش با این کار که لباساشو جمع نکرد یه درس حسابی بهش داد. حالا باید لباساشو پیدا کنه و با همون لباس های چروک و نامرتب بره مدرسه. امیر یاد گرفت که به حرف بزرگ تراش گوش بده و از این به بعد پسره مرتبی باشه. فهمید که مامان توی خونه خیلی زحمت می کشه لباسش را اتو می کنه. اون مجبور شد با همان لباس ها بره و اون روز مثل پسرای شلخته باشه…
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
این هم از داستان صوتی کودکانه آموزنده امیر شکمو که صوتش دو قسمت هست ولی متن هر دو قسمت رو میتونید از همین صفحه بخونید. صوت هر دو قسمت از این داستان صوتی کودکانه آموزنده رو با صدای خاله شادی که برای خواب کودک مناسبه میتونید تو همین صفحه از دنیای کودکانه به صورت رایگان دانلود کنید. برای گوش دادن و دانلود بقیه قصه های کودکانه میتونید به این لینک مراجعه کنید.
نظرات کاربران