دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 4680 بدون دیدگاه

دانلود قصه کودکانه صوتی پری کوچولوی هفت آسمون (متن + صوت)

یکی بود یکی نبود. یه پری کوچکی بود که با مادرش توی آسمون هفتم زندگی میکرد. پری کوچولوی قصه ما هنوز بال نداشت. واسه همین نمی تونست مثل مادرش پرواز کنه.

وقتی که مادرش برای گردش به هفت آسمان پرواز میکرد، پری کوچولوی قصه ما توی خونه تک و تنها می موند. بعضی وقت ها دلش برای مادرش تنگ می شد و گریه میکرد. اشکاش ستاره می شد و روی ابرا می چکید. اون وقت مادر مهربونش هرجا که بود ستاره ها رو میدید و زود به خونه برمیگشت. مادر پری کوچولو یه وقتایی هم به زمین می اومد. پری های آسمون بعضی وقتا میان زمین و کارایی می کنن که ما نمیدونیم.

بچه ها خلاصه یک بار که مادر پری کوچولو می خواست بیاد به زمین، پری کوچولو دامن نقره ای مامانش رو گرفت و گفت: مامان جون منم با خودت ببر. مادر پری کوچولو فکر کرد. بعد هم گفت: صبر کن ببینم چیکار می تونم بکنم. بعد یه تیکه ابر پنبه از آسمون کند و با بال هاش تاب داد. ابر پنبه ای تبدیل شد به یک نخ سفید خیلی خیلی بلند. مادر پری کوچولو یه سر نخ به پای دخترش بست و سر دیگر او رو هم به گوشه بال خود گره زد. بعد پرواز کرد و از آسمون پایین اومد. اما وقتی به زمین رسید. یه اتفاق بد افتاد. بچه ها نخ پنبه ای به چیزی گیر کرده بود و پاره شد. شاید به یه شاخه درخت گیر کرده بود. یا یک شاخ گاو شاید هم به دندان گراز. معلوم نبود خلاصه پری کوچولوی قصه ما یه دفعه فهمید که مادرش رو گم کرده. اونم کجا؟ روی زمین. روی زمینی که به اندازه آسمون بزرگ بود. گریه اش گرفت. و اشک هاش روی زمین همین طور می چکید و توی خاک فرو می رفت. پری کوچولو فهمید که گریه کردن فایده نداره.

از جاش بلند شد و شروع کرد به جستجو کردن. جستجوی چی؟ بله خب سرنخ. دنبال سرنخ می گشت. کدوم نخ؟ همون نخی که به بال مادرش بسته شده بود. این طرف و گشت اون طرف رو گشت و عاقبت چشمش به یه نخ سفید افتاد. سر نخ رو گرفت و رفت جلو.

 همین طور رفت و رفت تا اینکه رسید به خونه خاله پیرزن. خاله پیرزن تک و تنها نشسته بود و با اون نخ سفید داشت لباس میبافت. پری کوچولو آهی کشید و از غصه گریه اش گرفت. اشکش روی زمین می چکید و توی خاک فرو می رفت. خاله پیرزن اونو دید و پرسید: چی شده؟ تو چی هستی؟ چرا گریه میکنی دختر؟

 پری کوچولو گفت: من پری هستم مادرم رو گم کردم. اما شما که مادر من نیستی. فکر کردم شما مادر منی. سر نخ رو گرفتم و اومدم جلو ولی مادرم این جا نیست. خاله پیرزن یه آهی کشید و گفت: من مادر تو نیستم درسته. ولی من بچه ای هم ندارم. اگر تنهایی تو میتوانی بچه من باشی. پری کوچولو دید چاره ای نداره. تک و تنهاست واسه همین قبول کرد و گفت باشه خاله پیرزن. من میشم بچه ات. وشد دختر خاله پیرزن. خاله پیرزن داشت لباس می بافت. لباس رو که تمام کرد. اونو به تن پری کوچولو کرد. بعدم اونو نشوند روی زانوهاش و شروع کرد به شونه کردن موهاش. چه موهای قشنگی! چه موهای طلایی! یه دفعه دید از موهای دخترک طلا و نقره می ریزه. زود طلاها و نقره ها رو جمع کرد گذاشت. سر طاقچه. پری کوچولو گفت: چه کار میکنی؟ طلا و نقره ها رو چیکار کردی. خاله پیرزن گفت: طلا و نقره کجا بود. یه مشت آشغال بود که ریختم یه گوشه. خاله پیرزن نمیدونست که هرگز نمیشه به پری دروغ گفت. اونا متوجه میشن. پری کوچولو فوری گفت: مادر من هیچ وقت دروغ نمی گفت: من نمی خوام دختر تو باشم بعدم قهر کرد و از خونه خاله پیرزن بیرون رفت. این طرف و گشت اون طرف و گشت تا اینکه یه سرنخ دیگه پیدا کرد. خوشحال شد و سرنخ رو گرفت و رفت.

 پری کوچولو همین طور که سرنخ رو گرفته بود رفت تا رسید به یک گربه. گربه داشت با یک گوله کاموای سفید بازی میکرد. پری کوچولو آهی کشید و شروع کرد به گریه کردن. اشک هاش روی زمین چکیده میشد و توی خاک فرو میرفت. گربه سرشو بلند کرد و اونو دید. پرسید: آهای تو کی هستی؟ این جا چیکار داری؟ پری کوچولو گفت: من پری ام. مادرم رو گم کردم. گربه گفت: خب این که ناراحتی نداره. اگر بخوای من میتونم مادرت بشم. پری کوچولو دید که چاره ای نداره. قبول کرد و دختر گربه شد. گربه با پری کوچولو بازی کرد. باهاش مهربون بود. بعدم اونو نوازش کرد. دم پشمالو شو و روش کشید. تا سردش نشه. کسی چه میدونه. شاید پری کوچولوهای آسمانی به اندازه یه بند انگشت باشن. اما یک مرتبه چشم مامان گربه پری کوچولو به یک موش چاق و چله افتاد. از جا پرید و رفت و آقا موشه رو گرفت و بعد یک لقمه چپش کرد. پری کوچولو اینو که دید گفت: مادر من هیچ وقت کسی رو اذیت نمی کرد. من نمی خوام دختر تو باشم. بعدم قهر کرد و رفت. این طرف و گشت اون طرف و گشت دیگه هیچ سرنخی پیدا نکرد. خسته شده بود و از یک درخت بلند بالا رفت. روی بلندترین شاخه اون درخت نشست و تا صبح به آسمون نگاه کرد. چقدر دلش برای مادرش تنگ شده بود. صبح که شد، بارون بارید اما پر کوچولو همون بالا زیر بارون موند. شاید پری ها زیر بارون خیس نمی شن! بارون تموم شد و آفتاب تابید. اون وقت یه رنگین کمون قشنگ درست شد. پری کوچولو داشت به رنگین کمون نگاه میکرد که یه دفعه یه چیز عجیبی دید.

 بله بچه ها پری کوچولوی قصه ما یه پری کوچولوی هم قد خودش روی رنگین کمون دید.  رنگین کمون رو گرفته بود و همین طور داشت ازش بالا می رفت. پری کوچولوی قصه ما با خوشحالی داد زد سلام دوست من کجا میری؟ پری کوچولوی دوم گفت: سلام دارم میرم به آسمون پیش مادرم. دارم برمیگردم پیشش. کوچولوی قصه ما با تعجب پرسید: با رنگین کمون میری؟ گفت: آره چون به آسمون میرسه. بار دومه که این پایین گم شدم. دفعه قبل هم با رنگین کمون بالا رفتم. پری کوچولوی قصه ما خیلی خوشحال شد. از روی شاخه درخت یه جستی زد و به طرف رنگین کمون پرید و اونو گرفت و شروع کرد به بالا رفتن. هر دو پری کوچولو ها با هم به آسمون هفتم رسیدن و رفتن پیش مادراشون. پری کوچولو به بغل مادرش رسید و از خوشحالی گریه اش گرفت. اشکاش تندتند ستاره شد. به ابرا چسبید. اون شب آسمون پر از ستاره شد…

قسمت اول
سمت دوم

 همراه عزیز دنیای کودکانه قصه کودکانه پری کوچولوی هفت آسمون رو خوندید از این صفحه. فایل صوتی این قصه کودکانه تو همین صفحه موجوده که میتونید هم بصورت آنلاین گوش بدید و هم بصورت رایگان دانلود کنید. این قصه ی صوتی کودکانه کار گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی قصه گو هست. این قصه کودکانه مخصوص خواب هست و هم میتونید صوت قصه رو تو رختخواب برای کودک بزارید و هم با صدای خودتون بخونیدش.

دانلود اپلیکیشن قصه صوتی و آهنگ کودکانه دنیای کودکانه

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن