دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 1590 بدون دیدگاه

دانلود قصه کودکانه صوتی دختر فراموشکار (متن + صوت)

 یکی بود یکی نبود. توی یه ده قشنگه کدخدا با خانواده اش زندگی میکرد. اون یه کم خسیس بود و زیاد برای خونه خرید نمیکرد.

 تا که یه روز کدخدا یه کیسه کوچیک از قصاب گرفت و با عجله به طرف خونه اش راه افتاد. وقتی به خونه رسید. کیسه رو به دست دخترش داد و گفت: برای شام مهمون داریم. به مامانت بگو با این گوشتا غذای خوبی درست کنه.

زن کدخدا اون موقع خونه نبود. برای انجام کاری از خونه بیرون رفته بود. دختر کدخدا یه گوشه خوابش برد و یادش رفت که حرفا رو به مادرش بزنه. زن نزدیک ظهر در حالی که خیلی گرسنه بود. به خونه برگشت. دید دخترش یک گوشه خوابش برده. وقتی که چشم زن به کیسه پر از گوشت افتاد با خودش گفت: چه مرد مهربونی بالاخره بعد از چند روز گوشت خریده و به خونه آورده. چقدرم زیاد خریده دستش درد نکنه. حتما می دونسته که من امروز خیلی گرسنه ام. بعد هم بدون معطلی گوشتار و کباب کرد و همراه دخترش همه کباب ها رو خوردن.

 نزدیک غروب که بود کدخدا همراه مهموناش به خونه اومدن. دخترک وقتی مهمون هاشون رو دید یه دفعه به یاد حرف باباش افتاد. دوان دوان خودش رو به آشپزخونه رسوند و گفت: مامان گوشت هایی رو که ظهر خوردیم مال شب بود. واسه شام پدر به من گفته بود اما من یادم رفت به شما بگم. مادر ناراحت شد. نمیدونست. باید چه کار کنه. زد به صورتش و گفت: حالا چیکار کنیم؟

داشت با خودش فکر  میکرد که در همین لحظه کدخدا وارد آشپزخونه شد. با دیدن دیگ خالی و اجاق خاموش یک نگاه پرسش آمیزی به همسرش انداخت. زن کدخدا به دنبال دلیل و مدرک می گشت. تا خودش رو بی گناه نشون بده که یهوی چشمش به یک گربه افتاد که پشت پنجره آشپزخونه رد میشد با عجله گفت: پنجره آشپزخونه باز مانده بود. این گربه لعنتی اومد. و همه گوشتا رو خورد. کدخدا که خیلی عصبانی شده بود. رفت و دنبال گربه دوید بالاخره دم گربه رو گرفت. اونو آورد توی آشپزخونه به زنش گفت: زود باش ترازو رو بیار. زن که نمی دونست کدخدا چی تو سرش داره ترازو رو آورد. کدخدا گربه رو توی ترازو گذاشت و اونو وزن کرد. بعد در حالی که از شدت عصبانیت سرخ شده بود گفت: گوشتی که من خریده بودم نیم من بود. این گربه هم نیم من. اگه این گربه نیم منه پس گوشتا کجاست؟ باید که یه کم وزنش بره بالا! زن با خجالت سرشو پایین انداخت و چیزی نگفت: کدخدا هم با ناراحتی رفت و راهی ده شد تا یک کبابی واسه مهموناش تهیه کنه…

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

خب اینم از داستان کودکانه دختر فراموشکار که از دنیای کودکانه خوندید. صوت این قصه کودکانه رو میتونید از همین صفحه به صورت آنلاین گوش کنید و یا بصورت رایگان دانلود کنید. این قصه کار گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی هست. این قصه صوتی کودکانه مخصوص خواب کودک هست و میتونید موقع خوابش هم با صدای خودتون براش بخونید و هم صوتش رو براش پخش کنید.

دانلود اپلیکیشن قصه صوتی و آهنگ کودکانه دنیای کودکانه

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن