دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 1235 بدون دیدگاه

دانلود داستان کودکانه صوتی خرگوش خودخواه (متن + صوت)

یکی بود یکی نبود. توی یه جنگل سرسبز یه آقا خرگوشه ای بود که دوستای زیادی نداشت.

 میدونین چرا بچه ها؟ آخه آقا خرگوشه به هیچ کس نه کمکی  میکرد نه مهربون بود. اون خودخواه بود و همه چیز رو برای خودش میخواست. همیشه هم می گفت: من به کمک کسی احتیاج ندارم. اصلا من تنهایی خوش ترم و راحت ترم.

 یه روز یه خرگوش خاکستری که از یه جنگل دیگه به اونجا اومده بود آقا خرگوشه رو دید که داره هویج جمع میکنه. بهش گفت: سلام آقا خرگوشه. رئیس جنگل تون کیه؟ من از راه دوری اومدم و خسته ام. میخواستم بدونم میشه که یه چند روزی من این جا بمونم و استراحت کنم؟ آقا خرگوشه با خودش فکر کرد نکنه خرگوش خاکستری اونجا بمونه و هویجای جنگل رو بخوره. بعد یه نگاهی به اطراف انداخت و با من و من گفت: رئیس جنگل منم دیگه. تو جنگل ما هر گوشه یکی خونه دارد تعداد حیوانات جنگل زیاد نمیشه که بمونی. بهتره بری یه جای دیگه رو برای خودت انتخاب کنی. خرگوش خاکستری که خیلی خسته بود یه آهی کشید و تشکر کرد و راه افتاد. آقا خرگوشه م خوشحال شد که دیگه کسی هویجای جنگل رو نمیخوره و همه هویج ها برای خودشه.

 حالا از وسط جنگل براتون بگم. خرگوش خاکستری همین طور که داشت از جنگل عبور  میکرد دید یک گوشه جنگل عده ای از حیوونا دور هم جمع شدن.گ و جشن گرفتن. میخواست بره جلو که دید یه سنجاب با یک سبد گردو سریع از کنارش رد شد. به سنجابه گفت: ببخشید آقا سنجاب! آقا سنجابی که عجله داشت وایساد و یک نگاهی به خرگوش خاکستری انداخت و گفت: چیزی شده؟ خرگوش خاکستری گفت: سلام من خیلی خستم و گرسنمه. میشه یه خورده آب و یه دونه گردو از گردو هاتون به من بدین. آقا سنجاب خنده ش گرفت و گفت: علیک سلام بله چرا نشه. میگم شما نکنه تازه واردی؟ چرا خب خودت گردو یا هر چیزی که دوست داری از جنگل جمع نمیکنی.گ بخوری؟ یا حداقل استراحت کنی؟ خرگوش خاکستری گفت: بله درسته من تازه واردم آخه رئیس جنگل تون به من اجازه نداد که چیزی بخورم و استراحت کنم. گفت سریع از این جا برم. سنجاب تعجب کرد و گفت: رئیس جنگل؟ امکان نداره رئیس جنگل چین حرفی بزنه. آخه جغد پیر خیلی مهربون و داناست. اون هیچ وقت چین حرفی رو نمیزنه.

نرگوش خاکستری تعجب کرد و گفت: جغد؟ رئیس جنگل تون جغده؟ آقا سنجاب گفت: بله چرا تعجب کردی؟ خرگوش خاکستری گفت: من یک خرگوش رو اول جنگل دیدم که داشت هویج جمع  میکرد. اون گفت که رئیس جنگله. به من اجازه نداد این جا بمونم. آقا سنجاب عصبانی شدو گفت: امان از دست این آقا خرگوشه. باز یکی دیگه رو اذیت کرده. بیا بریم توی جشن و یک جا رو برای استراحت پیدا کن. بعد باید یه فکری واسه آقا خرگوشه بکنیم و یه درس عبرتی بهش بدیم که دیگه این قدر خودخواه نباشه.

سنجاب خرگوش خاکستری رو برد به جشن. همه از دیدن یه مهمون تازه وارد خیلی خوشحال شدن و ازش پذیرایی کردن. وقتی داستان خرگوش خاکستری رو شنیدن تصمیم گرفتن که یه درس حسابی به آقا خرگوشه بدن.

فردای اون روز قرار شد. خرگوش خاکستری برگرده پیش آقا خرگوشه یه کاری بکنه. اون رفت پیش آقا خرگوشه شروع کرد به صدا زدن: آقا خرگوشه آقا خرگوشه! آقا خرگوشه با دیدن خرگوش خاکستری تعجب کرد و گفت: تو اینجا چیکار میکنی؟ مگه قرار نشد از جنگل بری؟ خرگوش خاکستری که نفس نفس میزد گفت: چرا ولی وقتی داشتم خارج می شدم یه حیوون وحشتناکی جلوم رو گرفت. گفت: سلطان این جنگل کیه؟ منم گفتم آقا خرگوشه. گفت: برو و بهش بگو که بیاد من کارش دارم. من گرسنمه و اون باید از جنگل برام غذا پیدا کنه و بیاره. وگرنه تو رو یه لقمه می کنم. آقا خرگوشه تا اینا رو شنید تنش به لرزه افتاد و گفت: کی گفته من رئیس جنگلم؟ من که رئیس جنگل نیستم! خرگوش خاکستری گفت: ولی تو خودت گفتی که رئیس جنگلی و به من اجازه ندادی تا این جا بمونم. آقا خرگوشه گفت: اشتباه کردم خرگوش جان. من خودخواه بودم. من ترسیدم تو بمونی و هویجای منو بخوری و هویجا تموم شه. واسه همین نخواستم که تو این جا بمونی تو رو خدا کمکم کن ببین رئیس جنگل آقا جغده س. برو به اون بگو. خرگوش خاکستری گفت: ولی من به اون گفتم تو رئیس جنگلی و باید تو رو ببرم. آقا خرگوشه که از ترس به گریه افتاده بود گفت: آخه من تنهام میشه با من بیای؟ من تنهایی میترسم برم پیشش. خرگوش خاکستری گفت: نه من باید از این جنگل برم تو اصلا چرا هیچ دوستی نداری؟ آقا خرگوشه گفت: نمی دونم نمی دونم چرا هیچ کس منو دوست نداره. الانم فقط اینو می دونم که هیچ کس با من نمیاد آخه من چیکار کنم؟

 خرگوش خاکستری گفت: اگه تو قول بدی دست از خودخواهی هات برداری و با بقیه مهربون باشی و تو غذاها باهاشون شریک بشی من میرم به بقیه میگم تا خودشون برن و اون حیوون رو از جنگل بیرون کنن آقا خرگوشه خوشحال شد و گفت: باشه باشه. قول میدم قول میدم. بعد هم خرگوش خاکستری گفت: ببین آقا خرگوشه این میوه ها و غذاها هیچ وقت تموم نمیشه. فقط باید به اندازه زمستون خوراکی جمع کنی. چون دوباره وقتی زمستون تموم بشه گیاهان رشد میکنن و تو دوباره یک عالمه غذا داری. خرگوش فهمید که واقعا اشتباه می کرده. خوراکی هاش هیچ وقت تمام نمیشن. فهمید تنهایی نمیتونه زندگی کنه و گاهی هم به کمک بقیه نیاز داره….

قسمت اول
قسمت دوم

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

 خب این بود از داستان کودکانه آموزنده خرگوش خودخواه که از دنیای کودکانه خوندید. این قصه صوتی کودکانه مخصوص خواب کودک که در دو قسمت توسط گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی تولید شده رو میتونید از همین صفحه به صورت آنلاین گوش بدید و همچنین این قصه صوتی کودکانه رو به صورت رایگان دانلود کنید. بقیه قصه های کودکانه صوتی رو میتونید از لینک زین دانلود کنید.

دانلود اپلیکیشن قصه صوتی و آهنگ کودکانه دنیای کودکانه

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن