داستان کودکانه ماه غمگین و فرشته آرزوها
یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای خوب و مهربون، هیچکس نبود.
توی گنبد کبود، یه ستارهی درخشان و قشنگ زندگی میکرد که اسمش ماه بود.
ماه قصهی ما، شبها تو دل تاریک آسمون مینشست و غصه میخورد.
اون از ستارههای پرحرفی که حرفهای قشنگ بلد بودن خوشش نمیاومد؛ میگفت: «اونا حوصلهم رو سر میبرن!»
ابرهای سر به هوا؟ اصلاً حرفش رو نزن! ماه ازشون بدش میاومد، چون همش بیقرار بودن و نمیدونستن کی بازی کنن، کی حرف بزنن!
تنها کسی که ماه خیلی دوستش داشت، دخترش مهتاب بود.
مهتاب، یه چارقد شیری سرش میکرد، یه دامن چینچینی زرد و طلایی میپوشید، مامانش رو بغل میکرد و تو آسمون تاب میخورد.
روشنایی چارقد و دامن مهتاب، کمک میکرد تا ماه از اون بالا بتونه زمین رو ببینه؛ گلهای ناز، غنچههای ملوس، گنجشکها و قناریهایی که خوابیده بودن.
ماه تو دلش میگفت:
«کاش منم اونجا بودم، روی چمنا مینشستم، توی چشمه شنا میکردم… کاش میتونستم روی زمین راه برم!»
ولی خب، اگه ماه بیاد روی زمین، که دیگه ماه نیست، درسته بچهها؟
یه شب، مهتاب حسابی تاب خورد، ولی لبهای ماه نخندید.
اون شب، دل ماه گرفته بود؛ اونقدر غمگین بود که اجازه داد یه ابر سیاه جلوش بشینه، چون نمیخواست کسی اشکهاش رو ببینه.
ماه، گریه کرد و گریه کرد تا خوابش برد…
همین که ماه چشماش رو بست، یه فرشتهی کوچولو رو دید که کنارشه.
فرشته یه دامن نقرهای پوشیده بود و یه عصای طلایی دستش بود.
ماه با تعجب گفت: «وای! تو کی هستی؟»
فرشته لبخند زد و گفت:
«من فرشتهام. فرشتهی آرزوها! اومدم که یه آرزوی تو رو برآورده کنم.»

ماه که مدتها بود تو فکر یه آرزو بود، گفت:
«آرزوم اینه که برم روی زمین زندگی کنم! دیگه نمیخوام تو آسمون باشم!»
فرشته یه کم فکر کرد و گفت:
«آرزوت قشنگ نیست، ولی باشه… به آرزوت میرسی.»
ادامه قصه
داستان کودکانه ماه غمگین و فرشته آرزوها رو با هم ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید صوت این قصه کودکانه زیبا رو با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید
در یک چشم به هم زدن، ماه روی زمین افتاده بود. اما… مهتاب کنارش نبود.
مهتاب تنها تو آسمون مونده بود.
ماه دلش میخواست بره توی چشمه شنا کنه، ولی فهمید دست و پا نداره!
فقط میتونست بشینه و به صدای آب گوش بده…
همین موقع، یه مورچه از راه رسید.
مورچه که خیلی گرسنه بود، فکر کرد ماه یه بستنی گرد و خوشمزهست!
فوراً رفت و همهی دوستاش رو صدا کرد!
همهشون از سر و کول ماه بالا رفتن.
اولش ماه خندید، چون قلقلکش اومده بود، ولی بعد که گازش گرفتن، دردش گرفت.
دلش برای مهتاب تنگ شد…
خوشبختانه، مهتاب بالای سرش بود و نگاهش میکرد.
همین موقع، یه صدا از کنار ماه شنیده شد:
«مامان گل! دردم گرفته… وقتی این توپ از آسمون افتاد، خورد به من… فکر کنم زخمی شدم.»
این صدا، صدای یه غنچهی کوچولو بود!
ماه با خودش گفت:
«نه… من نباید اینجا باشم. اینجا کسی دوستم نداره، چون مزاحمم.
باید برگردم به آسمون تا همه بهم نگاه کنن، دوستم داشته باشن.»
ماه بلند صدا زد:
«فرشتهی آرزوها! فرشتهی آرزوها!»
فرشته کوچولو ظاهر شد، لبخند زد و گلهای صورتی و سفید از دهنش بیرون ریخت.
بدون هیچ حرفی، عصاشو به طرف ماه گرفت…
در یک چشم به هم زدن، ماه برگشت به آسمون!
حالا دوباره کنار مهتاب بود و داشتن با هم بازی میکردن…
داستان کودکانه ماه غمگین و فرشته آرزوها رو با همدیگه خوندیم که به بچهها یاد میده که گاهی بهترین چیزها همان جایی هست که دوستش داریم و ارزش دوستی و خانواده همیشه بالاتره. مثل همیشه این قصه کودکانه زیبا رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران