داستان کودکانه قطار نقاشی
داستان کودکانه قطار نقاشی رو در این صفحه براتون داریم. داستانی خیالانگیز از سفر مداد رنگیها در فصلهای سال. این داستان رو میتونید در ادامه از سایت دنیای کودکانه بخونید و همچنین اگه مایل به گوش دادن به صوت این قصه با صدای مریم نشیبا و بیش از 1000 قصه دیگه هستید میتویند اپلیکیشن پخش قصه صوتی دنیای کودکانه رو دانلود کنید. لینک دانلود
یکی بود و یکی نبود،
زیر گنبد کبود،
شهری بود به اسم شهر نقاشی.
کنار شهر نقاشی، قطاری بود به اسم قطار نقاشی.
قطار توی ایستگاه بود و آماده حرکت.
اونجا چه ایستگاهی بود؟
ایستگاه بهار.

فصل بهار تموم شده بود،
برای همین قطار میخواست از اونجا حرکت کنه.
مسافران آماده بودند،
اونا کی بودند؟
مداد رنگیها!
وقتی در قطار باز شد، دوازده تا مداد رنگی به صف سوار شدند.
قطار سوت کشید و به راه افتاد.
هووو هووو، توی راه مدادها چه کار میکردند؟
حرف میزدند، شعر میخواندند، برای هم قصه میگفتند و گوش میدادند، شادی میکردند.
تا اینکه قطار رسید به ایستگاه تابستان.
قطار ایستاد، اول مداد سبز پیاده شد، بعد چند تا مداد دیگر.
مدادها با هم نقاشی کشیدند، نقاشی از فصل تابستان.
درختهای زیادی کشیدند، درختهای میوه.
بعد چند تا سبد میوه چیدند توی نقاشی: هلو، سیب، خیار، انگور و میوههای دیگه.
مدادها خیلی خوشحال شدند.
وقتی نقاشی تموم شد، قطار سوت کشید.
مدادها با سبدهای میوه سوار شدند.
قطار دوباره به راه افتاد: چی چی!
مدادها در راه میوه خوردند، گل گفتند و گل شنیدند.
رفتن و رفتن تا رسیدن به ایستگاه بعدی،
ایستگاه پاییز.
بهار و تابستان گذشتند،
حالا نوبت پاییز بود.
زودتر از همه، مداد زرد پیاده شد.
مدادهای دیگه هم پیاده شدند.
اما مداد سبز خوابش میآمد، برای همین توی قطار ماند.
مدادها با هم نقاشی کشیدند، نقاشی از فصل پاییز.
درختهای زیادی با برگهای رنگارنگ زرد، قرمز و نارنجی کشیدند.
نقاشی که تموم شد، قطار سوت کشید.
مدادها سوار شدند.
مداد قرمز با خودش انار قرمز آورده بود.
مداد نارنجی پرتقال و نارنگی آورده بود.
قطار به راه افتاد، هو هو چی چی.
مدادها آواز خواندند، انار و پرتقال خوردند.
قطار رسید به ایستگاه زمستان.
ادامه داستان
داستان کودکانه قطار نقاشی رو در ادامه با هم میخونیم. یادتون باشه که میتونید صوت این قصه کودکانه رو در اپلیکیشن کودکیا گوش بدید
مداد سفید که از قبل آماده بود، زودتر از همه پیاده شد.
مداد سبز خوابیده بود و پیاده نشد.
مداد قرمز گفت: «من سردمه، نمیتونم پیاده شم.»
چند تا مداد دیگر به مداد سفید کمک کردند.
مداد آبی، خاکستری، زرد و سفید با هم نقاشی از زمستان کشیدند.
نقاشی که تموم شد، قطار سوت کشید.
مدادها سوار شدند و قطار راه افتاد، هو هو هوهو.
مدادها توی راه خوشحال بودند، همه بیدار بودند و دوست داشتند کنار پنجره بشینند.
مداد سبز گفت: «به به چه بویی میآید، بوی بهار.»
قطار از یه تونل گذشت، نسیم خوشبویی آمد.
مداد صورتی گفت: «به به، بوی گل میآید.»
مداد سفید نفس عمیقی کشید و گفت: «وای، بوی شکوفه و بارون.»
مدادها همه سرحال بودند و دوست داشتند زود برسند.
بالاخره رسیدند به ایستگاه بهار.
مدادها با خوشحالی از قطار بیرون دویدند.
بیرون باران میبارید، بوی گل و شکوفه و باران میآمد.
صدای خنده و شادی بچهها به گوش میرسید.
صدایی از خونه و آبشار میآمد.
مدادها با هم دویدند و به آواز پرندهها گوش دادند.
مداد سبز گفت:
«حالا با هم فصل بهار رو نقاشی میکنیم. با چی شروع کنیم؟»
مداد سبز گفت:
«خب معلومه، با رنگین کمان.»
مدادها دست به کار شدند و یک رنگین کمان کشیدند.
بعد چمن و گل کشیدند.
درختها و شکوفهها رو نقاشی کردند.
با شادی روی چمن دویدند، شکوفهها را دیدند، گلها را بو کردند.
بعد دور هم نشستند و گل گفتند و گل شنیدند.
بچهها، اگه گفتید اونجا کجا بود، بلندتر بگید!
همه با هم: آفرین! ایستگاه بهار بود.
امان از دست این فصل قشنگ بهار که چقدر خوشگلی میاره.
انشاءالله که همیشه بهاری باشید، سبز و شاداب.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران