دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 56 بدون دیدگاه

داستان کودکانه مداد رنگی ها

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ‌کس نبود.
توی یه جعبه‌ی فلزی خوشگل، دوازده تا مداد رنگی زندگی می‌کردن.
رنگارنگ و شاد و قشنگ!
مداد قرمز،
مداد سبز،
مداد زرد…
اگه گفتین بقیه چه رنگی بودن؟
آفرین!
مداد آبی، سرمه‌ای، صورتی، نارنجی، قهوه‌ای و…

بین همه‌ی این مدادها، مداد آبی از همه کوچیک‌تر بود.
برای همین، بعضی از مدادها مسخره‌اش می‌کردن. 😔

مداد سرمه‌ای که از همه بلندتر بود و هنوز تراش نخورده بود،
هر وقت از کنار مداد آبی رد می‌شد، می‌گفت:
«برو کنار کوتوله! زیر پام له نشی!»

مداد صورتی هم با خنده می‌گفت:
«تو با این قد کوچیکت چطوری توی دست بچه‌ها جا می‌گیری؟»

اما بچه‌ها…
مداد آبی اصلاً براش مهم نبود! 😌

چرا؟ چون می‌دونست چرا انقدر کوتاه شده.
یادش می‌اومد روزی رو که بابای یاشار براش یه جعبه مداد رنگی خریده بود.
یاشار با ذوق و خوشحالی مدادها رو بغل کرده بود و برده بود خونه…

و اولین مدادی که برداشت، همین مداد آبی بود!
از همون روز، مداد آبی همیشه توی نقاشی‌های یاشار بود.
باهاش کلی دریا کشیده بود… کلی آسمون… کلی خاطره!

برای همین هم بود که کوتاه شده بود…
ولی امروز یهو دلش گرفت. 🥺

داستان کودکانه مداد رنگی ها با صدای خاله شادی مرسی تی وی

با خودش گفت:
«حالا که این‌قدر کوچیک شدم،
دیگه یاشار نمی‌تونه منو تو دستش بگیره…
نمی‌تونه باهام نقاشی بکشه…»

مداد آبی فکر کرد:
«مگه نقاشی بدون رنگ آبی هم می‌شه؟
آسمون بدون رنگ آبی؟
دریا بدون آبی؟»

رفت سراغ مداد سرمه‌ای…
گفت: «شاید اون بتونه آسمون رو بکشه.»

ادامه داستان

داستان کودکانه مداد رنگی ها رو با همدیگه ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید صوت این قصه کودکانه رو از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

ولی نه!
آسمون با سرمه‌ای خیلی تیره و دلگیره…
گل‌ها توی نقاشی دیده نمی‌شن،
نقاشی زشت می‌شه!

رفت سراغ صورتی…
ولی خب… دریای صورتی؟
هیچ‌کس نمی‌فهمه که دریاست یا آب‌نبات! 😄

بعد به بقیه فکر کرد:
قهوه‌ای واسه تنه‌ی درخته،
سبز واسه برگا و چمناست،
قرمز و نارنجی و سیاه هم هر کدوم جای خودشونن…

هیچ‌کس نمی‌تونه جای مداد آبی رو بگیره!

مداد آبی آرزو کرد کاش بازم بتونه توی نقاشی یاشار باشه…
کاش دوباره به درد بخوره…

🎵 بچه‌ها… حدس می‌زنید چی شد؟ 🎵

بعد از ظهر همون روز،
بابای یاشار با یه مدادگیر کوچولو اومد خونه.

یاشار خوشحال شد،
مداد آبی رو برداشت،
گذاشت توی مدادگیر…

و حالا مداد آبی شد هم‌قد بقیه مدادها! 🤩

اون بازم تونست توی نقاشی‌ها باشه…
آسمون آبی…
دریای آبی…

مداد آبی خیلی خوشحال بود! 😊

پایان

داستان کودکانه مداد رنگی ها، داستانی شیرین و آموزنده درباره‌ی اعتمادبه‌نفس، ارزش واقعی تلاش و یاد گرفتن این نکته‌ست که کوتاهی یا تفاوت، نشونه‌ی بی‌ارزشی نیست. بچه‌ها با خوندن این قصه کودکانه یاد می‌گیرن هرکس جای خودش رو توی دنیا داره و هیچ‌چیز نمی‌تونه جای مهربونی و مفید بودن رو بگیره. 🌈✨

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن