داستان کودکانه مخصوص خواب هر کاری یه راهی داره
یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
پایین یه کوه بلند، توی یه جنگل بزرگ و سبز، حیوانای زیادی با هم مهربون زندگی میکردند.
هر صبح از خواب بیدار میشدند و دست و صورتشون رو کنار رودخونه میشستند،
بعد میرفتند دنبال کارشون.

اما یه شب بارون شدید اومد و طوفان شدیدی به راه افتاد.
صبح که شد، آقا کلاغ، که همیشه زودتر از بقیه بیدار میشد، داشت بالای رودخونه پرواز میکرد که دید آب رودخونه خیلی کم شده، اونقدر کم که سنگریزهها کف رود معلومه!
آقا کلاغ خیلی تعجب کرد و نشست روی یه سنگ کنار رودخونه تا فکر کنه.
همینطور که داشت نگاه میکرد، خاله خرگوش هم رسید و پرسید:
«چرا با اون همه بارون، آب رودخونه کم شده؟»
آقا کلاغ گفت: «حتما بالای رودخونه یه اتفاقی افتاده.»
گفت به خاله خرگوش که به بقیه خبر بده، خودش هم رفت به بالای رودخونه تا بفهمه چی شده.
کمکم همه حیوانات کنار رودخونه جمع شدند.
آب کاملا قطع شده بود و هیچ خبری از آقا کلاغ نبود.
ناگهان آقا کلاغ برگشت، نفسنفس زنان و خسته، گفت:
«دوستای من، یه سنگ بزرگ از بالای کوه افتاده توی رودخونه و جلوی آب رو گرفته، آب داره به سمت دشت میره و ما باید به جنگل دیگهای بریم، وگرنه درختها خشک میشن و ما آب نداریم!»
آقا فیلی گفت: «شاید من و آقا خرس بتونیم اون سنگ رو جابهجا کنیم.»
اما آقا کلاغ خندید و گفت: «نه، این سنگ اونقدر بزرگه که حتی با کمک همهمون هم نمیتونیم تکونش بدیم.»
آهو خانم گفت: «پس ما باید بریم جای دیگه.»
همه ناراحت شدند و آمادهی رفتن.
اما آقا دارکوب که روی شاخه نشست، گفت:
«دوستای من، من یه راهی پیدا کردم.»
آقا فیلی خندید و گفت: «یعنی میخوای بگی زورت از همه بیشتره؟»
آقا دارکوب گفت: «نه، فقط یه راه دارم. اول یه چوب بزرگ لازم داریم، مثلاً تنه یه درخت.»
آقا سنجابی گفت: «من میتونم یه درخت بزرگ رو با دندونام قطع کنم.»
آقا سنجاب سریع رفت و درختی رو برید و انداخت زمین، شاخههای اضافی رو هم برید.
بعد آقا فیلی و آقا خرسه تنه رو بردن کنار سنگ.
آقا دارکوب گفت:
«حالا تنهی درخت رو بذارید زیر سنگ، وسطش روی لب رودخونه،
بعد همه با هم اون طرف تنه رو فشار بدید به سمت پایین!»
همه کمک کردند؛
آقا فیلی با خرطومش فشار میداد، آقا میمون روی تنه نشسته بود،
آقا کلاغ روی شونه آقا میمون بود و آقا سنجاب به دم آقا میمون آویزون شده بود.
کمکم سنگ تکون خورد و افتاد بیرون از رودخونه!
همه حیوانات خوشحال شدند و شروع کردند به شادی کردن،
بعدش با هم جشن گرفتند، چون فهمیدند که با همکاری و کمک به هم، هر کاری ممکنه.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
همراه عزیز، داستان کودکانه مخصوص خواب رو خوندید از دنیای کودکانه با نام هر کاری یه راهی داره. صوت این داستان رو میتونید با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود
نظرات کاربران