داستان کودکانه آبی آسمونی
داستان کودکانه آبی آسمونی رو با همدیگه شروع میکنیم
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود.
مهران کوچولو توی اتاقش تنها نشسته بود. اون دوست داشت بره بیرون و توی پارک بازی کنه، ولی مامانش بهش گفته بود «مهران جون، هوا آلودهست، امروز نباید از خونه بری بیرون.»مهران خیلی ناراحت شد و از پشت پنجره خیابون رو نگاه میکرد و آسمون رو نگاه میکرد. آسمون خیلی تیره شده بود، سیاه سیاه بود، خورشید و ابرها هم دیده نمیشدن.همینطور تو حال خودش بود که یهویی یه گنجشک سیاه اومد و کنار پنجره نشست. بعد اومد جلوتر و رفت روی شونهی مهران کوچولو.
مهران یه نگاهی به گنجشک کرد و گفت:
«گنجشک کوچولو، تا حالا کجا بودی؟ چرا اینقدر سیاه شدی؟ نکنه رفتی توی رنگای مشکی یا شایدم توی قیر؟ آخه رنگ پرات خیلی کدر شده!»
گنجشک کوچولو یه نگاهی به مهران کرد و مهران کوچولو که توی چشماش خیلی غم بود ازش پرسید:
«گنجیشک کوچولو، چرا اینقدر ناراحتی؟»

گنجشک کوچولو که پرش سیاه شده بود، به آسمون اشاره کرد و بعد به دود زشت ماشینها که اون دورا بودن نگاه کرد.
مهران با خودش گفت: «کاش آسمونمون تمیز باشه، آبی باشه، شبها هم مهتابی باشه…»
بعد فکر کرد: «چطور میتونیم آسمونمون رو آبی کنیم؟ منم دوست دارم برم توی پارک بازی کنم، ولی مامان بهم گفته هوا آلودهست.»
گنجشک کوچولو همینطور به حرفهای مهران گوش میکرد.
مهران شروع کرد به شعر خوندن. بچهها میدونید شعری که مهران کوچولو خوند چی بود؟ دوست دارید بشنوید؟ خب پس با من همراه باشید تا ادامه قصه همون شعر رو براتون بخونم:
شعر مهران کوچولو:
«ای آسمون، این روزا چرا تو آبی نیستی؟
چرا رنگت پریده؟ دیگه آفتابی نیستی؟
چرا روی صورتت غبار غم نشسته؟
از اون بالا چی دیدی که دلت اینطور شکسته؟
دیشب ستارهها رو روی دامنت ندیدم،
از لب خندون ماه گل خنده نچیدم…
کاشکی دوباره ابرها جمع بشن و ببارن،
بازم گلهای شادی تو سینهها به کارن…
کاشکی بشی دوباره آبی آسمون،
با خورشید طلایی دوست و رفیق بمونی آسمون.»
ادامه داستان
داستان کودکانه آبی آسمونی اینجوری ادامه پیدا میکنه. صوت این قصه کودکانه رو میتونید با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
گنجشک کوچولو از شعر مهران کوچولو خیلی خوشش اومد، سرش رو کشید کنار لپ مهران کوچولو.
مهران اون رو برد توی حموم و گفت:
«گنجیشک کوچولو، بیا تا حسابی تمیزت کنم، بیا تمیز شی تا شاید یه روز آسمونمون هم تمیز و آفتابی بشه، یه روزی که آسمونمون آبی آبی بشه.»
بعد مهران کوچولو گنجشک رو حسابی تمیز کرد و شست. 🛁
بچهها، اینم از داستان امشبمون. ما هم دعا میکنیم که انشاءالله یه روزی بیاد که دود ماشینا کمتر بشه و آسمونمون آبی باشه.
پایان قصه کودکانه
داستان کودکانه آبی آسمونی یک قصه کودکانه آموزنده دربارهی هوای پاک، مهربونی با طبیعت و مسئولیت در برابر محیطزیسته. بچهها با خوندن این قصه یاد میگیرن که آلودگی هوا چقدر روی زندگی حیوانات و آدمها تأثیر داره و همه باید کمک کنن تا آسمون دوباره آبی و تمیز بشه. 🌱🐦💙
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران