دانلود قصه کودکانه صوتی بچه گوزن اخمو (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. توی جنگل سرسبز گوزن کوچکی بود که فکر می کرد با بقیه حیوونا فرق داره. اون همیشه اخم می کرد و غر می زد و به حرفای بقیه گوش نمی داد.

گوزن کوچک فکر می کرد باید فقط حرف حرف خودش باشه. یه روز گوزن کوچک همراه بچه روباه و بچه خرگوش به جنگل رفتن. خرگوش کوچولو این طرف اون طرف پرید. بچه روباه پشتک زد اونا خوشحال بودن که با هم هستن. اما گوزن کوچیک قصه ما مثل همیشه قیافه گرفته بود. مرتب سرشو تکون می داد و گفت شما دوتا خیلی شیطونی می کنین. ممکنه پنجه هاتون درد بگیره. شاید هم گردنتون بشکنه. بچه روباه و بچه خرگوش گوششون به این حرفا بدهکار نبود. اون قدر بازی کردن و بازی کردن تا خسته شدن. بعد روی علف ها دراز کشیدن. یه دفعه خرگوش کوچولو داد زد نگاه کنید توی آسمون ی خرگوش سفید و چاق! بچه روباه با خوشحالی گفت :یه بچه روباه هم هست! گوزن کوچک گفت اما اونا فقط ابرهای کوچکی هستند که با خودشون بارون میارن. ناگهان باران شروع به باریدن کرد. هوا سرد شد و عطر گلاب و بوی خوش علف ها همه جا پر شد.
بچه روباه و خرگوش کوچولو از باریدن بارون خیلی خوشحال شدن. بلند بلند خندیدن و شروع کردن به چرخیدن. پوز هاشون رو بالا گرفتند تا قطره های بارون و بقاپن. اما گوزن کوچک همون طور یک گوشه ایستاده بود و اخم کرده بود گفت: بهتره بریم زیر یه سقف بنشینیم. خرگوش کوچولو داد زد می بینی از ابر من یک عالمه خرگوش رنگی پایین میاد؟ بچه روباه همان طور که به قطره های بارون خیره شده بود گفت: از ابر منم هزار تا بچه روباه به زمین میاد. گوزن کوچک خیلی سعی کرد مثل همیشه قیافه بگیره اما فقط غمگین تر شد و آهسته گفت شما این حرف ها رو از خودتون در میارین. این فقط یک بارون معمولیه. پس چرا من یک بچه گوزن نمیبینم که از آسمون بیاد؟
خرگوش و روباه پرسیدند تو واقعا چیز دیگه غیر از بارون نمی بینی؟ خرگوش کوچولو با دقت به دور و برش نگاهی انداخت و گفت: تو باید با شادی به همه جا نگاه کنی تا همه چیز رو خوب و قشنگ ببینی. گوزن کوچک خیلی جدی گفت من نمی تونم آخه. بعد سرشو تکون داد و با بغض گفت: شما همه چیز رو قشنگ می بینین ولی من نه. وقتی بارون بند اومد هنوز گوزن کوچک بیچاره همین طور گریه میکرد. خورشید از پشت ابرا بیرون اومد. خرگوش کوچولو گفت: نگاه کن خورشید اومده که ما را خشک کنه. نور خورشید چشم گوزن کوچک رو زد. گوزن کوچک اشکاشو پاک کرد. تا اومد حرفی بزنه خورشید پشتشو گرم کرد. گوزن کوچیک سعی کرد بازم قیافه جدی به خودش بگیره اما خورشید گردنش رو قلقلک داد. گوزن شروع کرد به خندیدن و گفت: خورشید خیلی مهربونه من خیلی خوشحالم. خورشید یک خنده داغ به گوزن کوچک کرد. اون قدر گرم که تمام اشکای گوزن کوچک خشک شد. گوزن کوچک با خوشحالی به دور و برش نگاه کرد و با خوشحالی داد زد چه جنگل قشنگی، چه آسمان زیبایی، نگاه کنید؛ اون دور دورها توی آسمون یه بچه گوزن نرم چاقو می بینم. ببینید داره از آسمون پایین میاد. دوستای گوزن کوچک دستای اونو محکم گرفتن و با خوشحالی گفتن: آره می بینی گوزن کوچیک؟ گفت من حالا گوزن کوچولویی رو می بینم که توی آسمون بالا و پایین می پره. خرگوش کوچولو گفت: همین طور یک خرگوش کوچولو. بچه روباه خندید و گفت: و یک بچه روباه. بعد هم هر سه تایی حسابی با همدیگه بازی کردن. از اون روز به بعد گوزن کوچک دیگه غر نزد و قیافه نگرفت…
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
اینم از داستان کودکانه گوزن اخمو که از دنیای کودکانه خوندید. صوت این قصه زیبا که مناسب خواب کودک هست رو میتونید از همین صفحه گوش بدید. این صوت تولید گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی هست. برای دانلود تمام قصه های صوتی از دسته بندی قصه های کودکانه استفاده کنید
نظرات کاربران