داستان کودکانه لاکپشتی که دریا نداشت
شروع داستان کودکانه لاکپشتی که دریا نداشت. یکی بود، یکی نبود…
غیر از خدای مهربان هیچکس نبود.
یه لاکپشت کوچولو و زیبا به دنیا اومد،
لاکپشت کوچولو وسط علفزار زندگی میکرد.
لاکپشت کوچولوی قصه ما خیلی از دوستاش درباره دریا شنیده بود،
شنیده بود دریا خیلی قشنگه و لاکپشتها میتونن توی دریا شنا کنن.
او خیلی دوست داشت هر طور شده دریا رو ببینه،
دوست داشت زودتر بره و به دریا برسه.
لاکپشت کوچولو همه جا رو گشت،
از روی یه گوجه فرنگی بالا رفت،
از یه درخت بالا رفت، پایین اومد،
روی شاخهها چرخید،
از یه تپه بالا رفت،
از اون بالا همه دشت رو نگاه کرد،
حتی توی حیاط خونه همسایهها هم دنبال دریا میگشت.
گشت و گشت، اما خبری از دریا نبود.
از هر کسی هم که میپرسید، جواب درست و حسابی نمیگرفت.
تا اینکه یه روز، یه جغد پیر رو دید.
رفت پیشش و گفت:
«جغد پیر، تو دریا رو دیدی؟
میتونی بگی دریا کجاست و چه جوریه؟
من میخوام برم به دریا برسم.»
جغد پیر گفت:
«نه، من دریا رو ندیدم.
اینجا هم دریایی نیست.
تو هم لاکپشت علفزاری، نه لاکپشت دریایی.
برو توی علفها و گلها بچرخ و واسه خودت خونه بساز،
گل و علف بخور.
بعد که بزرگتر شدی، تخم بذار و به بچههات یاد بده که همه لاکپشتها،
لاکپشت دریایی نیستن، مثل خودت.»

لاکپشت گفت:
«اما من خیلی دوست دارم دریا رو ببینم.
شنیدم خیلی قشنگه و خیلی از لاکپشتها توی دریا زندگی میکنن.»
جغد گفت:
«درسته، اون لاکپشتها دریایی هستن، ولی تو نه.
تو لاکپشت علفزاری هستی.»
ادامه قصه
داستان کودکانه لاکپشتی که دریا نداشت ادامه پیدا میکنه. شما میتونید صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو با صدای خاله شادی مرسی تی وی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
لاکپشت پرسید:
«خب چی کار کنم؟ چطوری میتونم دریا رو ببینم؟»
لاکپشت توی همین فکرها بود که جغد گفت:
«لاکپشت عزیز، تو وسط علفزار به دنیا اومدی.
تو نمیتونی توی آب دریا شنا کنی،
اگه بری توی دریا خفه میشی، پس همینجا بمون و دنبال دریا نگرد.»
لاکپشت نگاهی به جغد کرد و گفت:
«من بالاخره یه جورایی به دریا میرسم،
شایدم نرم، اما به نظرت میشه توی خونه خودم بخوابم و خواب دریا رو ببینم؟
اون طوری دیگه توی دریا غرق نمیشم.»
جغد پیر گفت:
«بله که میشه! برو و هر چی دلت میخواد خواب ببین.
تو توی خواب میتونی بری توی دریا شنا کنی،
توی خواب هر کاری که دلت خواست میتونی انجام بدی،
اشکالی نداره.»
لاکپشت کوچولو تشکر کرد و رفت خونهاش،
چشماش رو بست تا خواب دریا رو ببینه.
جغد هم با خودش فکر کرد:
«چرا تا حالا این فکر به ذهن خودم نرسیده؟
منم دوست دارم دریا رو ببینم.»
بعد پلکهاش رو بست و گفت:
«خب، همین الان میخوابم و خواب دریا رو میبینم.»
پایان قصه
داستان کودکانه لاکپشتی که دریا نداشت داستانی لطیف و الهامبخش درباره لاکپشتی کوچولو که دلش میخواد دریا رو ببینه، اما یاد میگیره رویاها رو میشه با دل دنبال کرد؛ حتی اگر راهش از خواب بگذره. قصهای آرام، کودکانه و پر از پیام امید. صوت این قصه کودکانه با صدای خاله شادی مرسی تی وی بهمراه هزاران قصه کودکانه دیگه در اپلیکیشن پخش قصه کودکیا. لینک دانلود
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران