دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 64 بدون دیدگاه

داستان کودکانه قلب من برای تو

داستان کودکانه قلب من برای تو رو شروع میکنیم. یکی بود، یکی نبود،
زیر گنبد کبود یه عروسک بود که اسمش «مهربون» بود.
مهربون توی یه مغازه‌ی اسباب‌بازی‌فروشی، بالای یه قفسه زندگی می‌کرد.
اون همیشه به دوستای عروسکیش می‌گفت:
ـ دلم می‌خواد مالِ کسی بشم که منو خیلی دوست داشته باشه.
می‌خوام قلبم رو بهش بدم.

مهربون هر وقت خوشحال می‌شد، یا از کسی خوشش می‌اومد، یا حتی وقتی ناراحت می‌شد،
قلبش شروع می‌کرد به تاپ‌تاپ زدن

یه روز عصر، یه آقایی وارد مغازه شد.
به صاحب مغازه گفت:
ـ همین خوبه!
صاحب مغازه پرسید:
ـ برای کی می‌خواین؟
آقا گفت:
ـ برای دخترم.

بچه‌ها! همون لحظه قلب مهربون دوباره شروع کرد به زدن.
با خودش گفت:
ـ خیالم راحت شد! قلب من دیگه مالِ کسی شده…

وقتی به خونه رسیدن، دخترک کنار در منتظر پدرش بود.
بسته‌ای که مهربون توش بود رو گرفت، با عجله بازش کرد و مهربون رو دید.
مهربون لبخند زد
دخترک هم با تعجب بهش نگاه کرد و یه لبخند کوچولو زد.

داستان کودکانه قلب من برای تو دنیای کودکانه

مهربون گفت:
ـ سلام! پدرت منو برای تو خریده.
اگه با من دوست بشی، قلبم رو بهت می‌دم.

دخترک گفت:
ـ قلبت رو می‌خوای به من بدی؟ آخه به چه دردی می‌خوره؟

مهربون گفت:
ـ اون‌وقت قلبم برای تو می‌شه، حتی خودمم برای تو می‌شم!
یعنی فقط به تو فکر می‌کنم، یعنی خیلی خیلی دوستت دارم.

دخترک ساکت نگاهش کرد.
مهربون ادامه داد:
ـ اون‌وقت من و تو همیشه با همیم.
به هم دروغ نمی‌گیم، همدیگه رو اذیت نمی‌کنیم.

دخترک سرش رو انداخت پایین و با گوشه‌ی دامنش بازی کرد.
نمی‌دونست چی بگه.
یه کم گذشت تا گفت:
ـ چه کار سختی… من نمی‌تونم همیشه پیش تو باشم.
نمی‌خوام، می‌دونی… آخه من خودم قلب دارم.

بعد مهربون رو برداشت و گذاشت روی طاقچه.
قلب مهربون دوباره شروع کرد به تاپ‌تاپ زدن
از همون‌جا به پنجره نگاه کرد و گفت:
ـ چرا قلبم رو نگرفت؟ منو دوست نداره؟

همون موقع یه چیزی دید… یه گربه‌ی سفید و قشنگ کنار پنجره بود
مهربون صداش کرد:
ـ آهای پیشی! پیشی جون! بیا اینجا!

گربه دور و برش رو نگاه کرد و آروم پرید توی اتاق،
بعد یه جست زد و کنار مهربون روی طاقچه نشست.

مهربون گربه رو ناز کرد و گفت:
ـ من تو رو خیلی دوست دارم. می‌خوام قلبم رو بهت بدم.

گربه گفت:
ـ برای چی می‌خوای اون رو به من بدی؟

مهربون گفت:
ـ برای اینکه با هم دوست بشیم.
اون‌وقت من و تو همیشه به هم فکر می‌کنیم.

گربه سرش رو خاروند و گفت:
ـ خیلی دلم می‌خواد قلب تو مال من باشه،
ولی می‌ترسم… می‌ترسم وقتی اون رو بگیرم، زخمی بشه.
آخه ناخنای من تیزن!
نه… نمی‌شه. قلب تو مال خودت.

بعد زودی پرید پایین و از پنجره فرار کرد.
مهربون هرچی صداش کرد، فایده‌ای نداشت.
گربه رفته بود… و قلب مهربون بازم تاپ‌تاپ زد.

شب شده بود. دخترک نیومده بود،
کسی هم بهش سر نزده بود.
نور مهتاب از پنجره می‌تابید و اتاق رو روشن کرده بود.
مهربون همون‌جا نشسته بود و بیرون رو نگاه می‌کرد.

یه‌هو یه صدای خش‌خش شنید.
ترسید و گفت:
ـ کی اونجاست؟ چیکار داری؟

ادامه قصه

داستان کودکانه قلب من برای تو رو ادامه میدیم. این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید با صدای پگاه قصه گو از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

وقتی موش این صدا رو شنید، خودش رو به طاقچه رسوند و گفت:
ـ تو بودی؟ اینجا چیکار می‌کنی؟
تو همون عروسکی هستی که تازه اومدی اینجا؟

مهربون لبخند زد
از موش خوشش اومده بود.
قلبش دوباره شروع کرد به تاپ‌تاپ زدن.

اما موش که فهمید جریان چیه، عقب رفت و گفت:
ـ نه نه نه، من نمی‌تونم قلب تو رو بگیرم!
ممکنه وقتی گرسنه شدم… حتی تو رو بخورم!
نه، نمی‌تونم…

بعد با عجله پرید پایین و توی سوراخش قایم شد.

مهربون خیلی غصه خورد
هیچ‌کس قلب اون رو نمی‌خواست…
هیچ‌کس نمی‌خواست دوستش بشه و بهش فکر کنه.
دلش می‌خواست یه دل سیر گریه کنه تا خوابش ببره.

همون موقع یه صدای دیگه شنید.
دور و برش رو نگاه کرد، دید یه پروانه‌ی قشنگ اومده توی اتاق
پروانه گفت:
ـ اجازه می‌دی کنار تو بخوابم؟

مهربون لبخند زد و گفت:
ـ حتماً! منم خیلی تنهام. خیلی خوشحال شدم که پیش منی.

پروانه شروع کرد به حرف زدن،
مهربون گوش می‌داد و گاهی خودش هم حرف می‌زد.
اون دو تا انقدر حرف زدن تا خسته شدن.

پروانه گفت:
ـ بهتره بخوابیم، خیلی حرف زدی!

مهربون خندید و گفت:
ـ باشه.

ولی دلش نمی‌خواست بخوابه،
دوست داشت بازم با پروانه حرف بزنه.

پروانه خودش رو جمع کرد و چشماش رو بست.
مهربون بهش نگاه کرد.
خیلی قشنگ و دوست‌داشتنی بود.

پروانه چشماش رو باز کرد و گفت:
ـ راستی، اسمت رو نگفتی؟

مهربون با خنده گفت:
ـ من مهربونم.

پروانه گفت:
ـ فردا شب هم می‌تونم بیام؟

مهربون گفت:
ـ فکر می‌کنم می‌تونی، من که خیلی خوشحال می‌شم.

پروانه پرسید:
ـ شب‌های بعدی چی؟ یا روزها هم می‌تونم بیام؟

قلب مهربون دوباره شروع کرد به تاپ‌تاپ زدن
گفت:
ـ من که خیلی خیلی دوست دارم بیای.

پروانه خندید و چشماش رو بست.
باد خنکی از پنجره می‌اومد.
مهربون فکر کرد، بعد آروم دستاش رو دور پروانه حلقه کرد تا گرمش کنه.
آخه می‌ترسید پروانه سرما بخوره.

بچه‌ها، قصه‌ی ما به سر رسید
مهربون به آرزوش رسید؛
یه دوست پیدا کرد

پایان

داستان کودکانه قلب من برای تو هم به پایان رسید. قصه‌ی عروسکی با یه قلب تپنده که دنبال یه دوست واقعی می‌گرده. داستانی لطیف و احساسی برای بچه‌ها، درباره دوستی، محبت و تنها نبودن. این قصه رو به همراه هزاران قصه کودکانه دیگه میتونید توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن