دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 52 بدون دیدگاه

داستان کودکانه غنچه ی گل

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون، هیچ‌کس نبود. 🌸
یه باغ قشنگ و پر از گل بود که هر روز صبح، گل‌هاش باز می‌شدن، به خورشید سلام می‌کردن و با نور خورشید می‌درخشیدن.
اما شب که می‌شد، دم غروب، همشون دوباره جمع می‌شدن، می‌خوابیدن تا فردا دوباره خورشید بیاد و اونا رو بیدار کنه.
ولی بچه‌ها، بین این همه گل، یه غنچه‌ی کوچولو بود که هیچ‌وقت حاضر نبود باز بشه!
می‌دونین چرا؟
چون از خورشید می‌ترسید 😟
اون فکر می‌کرد اگه گلبرگ‌هاش رو باز کنه و نور خورشید بهش بتابه، گلبرگ‌هاش می‌سوزه.
برای همین همیشه خودش رو جمع می‌کرد، چشم‌هاش رو می‌بست که یه‌وقت خورشید رو نبینه.
مدت‌ها گذشت…
گل‌های دیگه متوجه شدن که این غنچه انگار خیال باز شدن نداره.
یه روز چندتاشون اومدن جلو و گفتن:
«غنچه! تو چرا باز نمی‌شی؟ می‌دونی چند وقته که بسته‌ای؟»

غنچه یه تکونی به خودش داد و گفت:
«من نمی‌خوام باز شم، بی‌خودی مزاحم نشین!»

یکی از گل‌ها با مهربونی گفت:
«ما قصد اذیت کردنت رو نداشتیم، فقط فکر کردیم شاید مریضی یا ناراحتی ازمون.»

غنچه تا اینو شنید گفت:
«نه نه، من از دست شما ناراحت نیستم… فقط از خورشید می‌ترسم!»

گل‌ها با تعجب زدن زیر خنده 😂 و گفتن:
«از خورشید؟ خورشید مگه ترس داره؟»

داستان کودکانه غنچه ی گل دنیای کودکانه

غنچه گفت:
«آره! آخه اگه گلبرگ‌هام رو باز کنم، نور خورشید می‌سوزونتم!»

گل‌ها گفتن:
«ای وای! این چه حرفیه! اگه خورشید می‌سوزوند، ما هم باید می‌سوختیم!
ولی نگاه کن، ما که با اومدن خورشید تازه شادتر می‌شیم، خوش‌رنگ‌تر و قشنگ‌تر می‌شیم!»

غنچه یه کم فکر کرد و گفت:
«آخه گلبرگ‌های من خیلی ظریفن…»

یه گل خیلی ظریف و خوشگل جلو اومد و گفت:
«از من ظریف‌تر؟ یه نگاهی به من بنداز!»

غنچه نگاهش کرد، دید گلبرگ‌های اونم مثل خودش نازک و لطیفن.
با خودش گفت:
«نمی‌دونم، شاید اونا راست می‌گن… ولی من هنوزم می‌ترسم!»

ادامه قصه

داستان کودکانه غنچه ی گل اینجوری ادامه پیدا میکنه. صوت این قصه کودکانه رو میتونید با صدای پگاه قصه گو از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

اون روز هرچی گل‌ها سعی کردن غنچه رو راضی کنن، نشد! 😔
اما با حرف‌هاشون یه چیزی توی دل غنچه تکون خورد، یه حس جدید، یه کنجکاوی کوچولو…

چند روز بعد، غنچه تصمیم گرفت یواشکی از بین کاسبرگ‌هاش یه کم بیرونو نگاه کنه، ببینه گل‌ها چیکار می‌کنن.
دید هر روز صبح گل‌ها باز می‌شن، خورشید با نورش اونا رو قلقلک می‌ده 😄
گل‌ها می‌خندن، گلبرگ‌هاشون خوش‌رنگ‌تر می‌شن، برگاشون سبزتر و تازه‌تر می‌شه.
دید که خورشید نه‌تنها بد نیست، بلکه باعث شادی و زندگی گل‌هاست.

با خودش گفت:
«انگار این قلقلک‌بازی خورشید اصلاً هم بد نیست! دوست دارم یه روز امتحانش کنم…» 🌞

برای همین یکی از گل‌ها رو صدا زد و گفت:
«آهای گل زرد! کمکم می‌کنی؟ من می‌خوام باز بشم و خورشید رو ببینم!»

گل زرد با خوشحالی گفت:
«آره حتماً! فردا صبح بیدارت می‌کنم!»

فردا صبح، گل زرد غنچه رو صدا زد:
«غنچه! پاشو، وقتشه!»
اما هرچی صدا زد، غنچه جواب نداد!
غنچه دوباره ترسیده بود 😢
یه کم خودش رو باز کرد، ولی همین که نور خورشید رو دید، سریع دوباره جمع شد.

گل زرد گفت:
«نترس! باز شو، اتفاقی نمی‌افته!»

ولی غنچه گفت:
«نه، می‌ترسم، نورش خیلی داغه!»

گل زرد لبخند زد و گفت:
«آره، چون الان ظهره و خورشید وسط آسمونه، الان گرماش بیشتره.
ما صبح که خورشید تازه اومده بود، کم‌کم عادت کردیم.
تو هم اگه صبح زود باز بشی، هیچیت نمی‌شه!»

غنچه گفت:
«خب پس چی‌کار کنم؟»

گل زرد گفت:
«صبر کن تا فردا صبح، من بیدارت می‌کنم!» 🌼

فردا صبح، وقتی هنوز خورشید کامل بالا نیومده بود، گل زرد آروم غنچه رو صدا زد:
«غنچه‌ی کوچولو، بیدار شو! وقتشه!»

غنچه با ترس و لرز یواش‌یواش کاسبرگ‌هاش رو باز کرد، بعد گلبرگ‌هاش رو پهن کرد، یه نفسی کشید…
خورشید طلوع کرد و نور قشنگش افتاد روی غنچه…
خورشید با مهربونی اون رو قلقلک داد، غنچه خندید 😄
احساس کرد نور خورشید چقدر قشنگه، چقدر گرم و مهربونه.

اون روز تا شب غنچه با خوشحالی توی باغ موند، و وقتی شب شد، گلبرگ‌هاش رو بست و با لبخند خوابید.
با خودش گفت:
«نمی‌تونم صبر کنم تا فردا دوباره خورشید بیاد و منو قلقلک بده!» ☀️🌸

و این‌جوری شد که غنچه‌ی کوچولو دیگه از خورشید نمی‌ترسید و فهمید که نور خورشید همون چیزیه که باعث رشد و زیبایی گل‌ها می‌شه

پایان

داستان کودکانه غنچه ی گل اینجا به پایان میرسه. قصه‌ی غنچه‌ای کوچولو که از خورشید می‌ترسید، اما با کمک گل‌های مهربون یاد گرفت نور خورشید راز شادی و رشد است. داستانی آموزنده و کودکانه درباره شجاعت، دوستی و امید. شما میتونید این قصه رو به همراه هزاران قصه کودکانه دیگه رو توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

برچسب‌ها:

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن