دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 64 بدون دیدگاه

داستان کودکانه کفش علی کوچولو

داستان کودکانه کفش علی کوچولو رو با هم شروع میکنیم. یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ‌کس نبود.
توی یه خونه‌ای مثل همه‌ی خونه‌ها، همه در حال رفت‌و‌آمد بودن. بعضی جاها تمیز، بعضی جاها هنوز نه، آخه همه مشغول خونه‌تکونی بودن… برای چی؟
خب معلومه! برای اومدن خانم بهار!
توی این خونه، یه پسر کوچولوی باادب و مهربون زندگی می‌کرد به اسم علی کوچولو. علی این روزا که نزدیک عیده، به مامان و باباش تو کارهای خونه کمک می‌کرد.
یه روز علی به مامانش گفت:
– مادرجون، اگه اجازه بدید، امسال خودم اتاقم رو تمیز و مرتب می‌کنم.
مامانش با لبخند گفت:
– اشکالی نداره عزیزم، فقط اگه کمک خواستی بگو که کمکت کنم.

علی با خوشحالی گفت:
– باشه مامان جون، حتماً!

زودی رفت توی اتاقش. آستیناش رو بالا زد و شروع کرد به خالی کردن کمدش. کمد رو تمیز کرد، وسایلش رو مرتب چید، بعد هم سراغ لباس‌ها رفت.

همین‌طور کار کرد تا اینکه خواست زیر تختش رو هم مرتب کنه. یهو چشمش به یه کفش قشنگ و نو افتاد. برداشت و خوب نگاهش کرد.
با خودش گفت:
– این کفش اینجا چی‌کار می‌کنه؟ بذار ببینم اندازمه یا نه.

داستان کودکانه کفش علی کوچولو دنیای شا کودکانه

اما هر کاری کرد نتونست پاش کنه.
با تعجب گفت:
– اگه مال من نیست، پس مال کیه؟ نکنه گم‌شده‌س؟ وای خدایا، حالا چی کار کنم؟

کمی فکر کرد و گفت:
– آهان! می‌رم از مامان بپرسم، اون حتماً می‌دونه.

رفت پیش مادر و گفت:
– مادرجون، خسته نباشی.

ادامه داستان

داستان کودکانه کفش علی کوچولو رو ادامه میدیم. این قصه کودکانه مخصوص خواب کودک رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

مامانش گفت:
– علی‌ آقای عزیزم، تو هم خسته نباشی. اتاقت رو تمیز کردی؟ کمک نمی‌خوای؟

علی گفت:
– نه مامان جون، فقط یه سؤال دارم.

کفش رو نشون داد و گفت:
– اینو از زیر تخت پیدا کردم. مال کیه؟

مادرش نگاه کرد و گفت:
– عزیز دلم! این کفش مال خودته. البته نه الانا، مال سه سال پیشته. یادت نمیاد؟

علی گفت:
– آره مادرجون، یادم اومد. اون موقع دلم می‌خواست همه‌جور کفش داشته باشم.
قول می‌دم از این به بعد از وسایلم خوب نگهداری کنم.

بعد با ناراحتی گفت:
– ولی حالا این کفش پام نمی‌ره، خیلی کوچیکه. چی کارش کنم؟

مادر گفت:
– ناراحت نباش پسرم. برای هر کاری یه راهی هست.
این کفش اندازه‌ی پای امیر کوچولوئه. بریم بدیم به اون.

علی خوشحال شد و گفت:
– چه فکر خوبی مامان! منم حاضرم، بریم.

مامانش گفت:
– بریم عزیزم. با این کارت هم دل دوستت رو شاد می‌کنی، هم خدای مهربون ازت راضی می‌شه…

پایان

داستان کودکانه کفش علی کوچولو، ، قصه‌ کودکانه آموزنده درباره‌ی مراقبت از وسایل، بخشش و کمک به دیگران در روزهای نزدیک عید، مناسب کودکان.

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

برچسب‌ها:

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن