داستان صوتی کودکانه برادر کوچولو
داستان صوتی کودکانه برادر کوچولو رو با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی شروع میکنیم. صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید پایین همین صفحه گوش کنید (کلیک کنید – رایگان). یکی بود، یکی نبود. یه روز وقتی نرگس کوچولو از خواب بیدار شد، مادرش رو ندید. به جای مادر، مادربزرگ داشت توی آشپزخونه چای دم میکرد و صبحانه رو حاضر میکرد. نرگس نگران شد، بغض کرد و شروع کرد به گریه کردن. بعد به مادربزرگش گفت:
— مامانم کجاست؟ من مامانم رو میخوام!
مادربزرگ با مهربونی جواب داد:
— عزیزم، گریه نکن. مامانت رفته بیمارستان، فردا میآد و برات یه داداش کوچولو، یه ناز و قشنگ میآره.
اما نرگس گریه میکرد و میگفت:
— ولی من مامانم رو میخوام! دلم براش تنگ شده…
مادربزرگ دستی به سر نرگس کشید و گفت:
— صبر داشته باش، حوصله کن. مامانت فردا با یه نینی کوچولوی ناز و قشنگ میآد خونه، اون وقتا میتونی نینی رو بغل کنی، بزرگتر که شد باهاش بازی کنی.
نرگس یک کم فکر کرد، بعد آروم شد و پرسید:
— نینی، نینی اسمش چیه؟
مادربزرگ خندید و جواب داد:
— نینی هنوز اسم نداره. به نظرت چه اسمی براش بذاریم خوبه؟
نرگس گفت:
— نمیدونم مامان بزرگ…
مادربزرگ گفت:
— خب حالا بیا، برو دست و صورتت رو بشور، صبحونهات رو بخور، بعد میریم با هم بیرون و یه دوری میزنیم، در مورد این قضیه فکر میکنیم.
خلاصه بچهها، نرگس رفت، دست و صورتش رو شست و صبحانهاش رو خورد، بعد با مادربزرگ رفت بیرون تا یه کم نون بخرن و مادربزرگ خریداش رو انجام بده.
توی خیابون، نرگس به کاغذهای رنگی و چراغونی نگاه میکرد و گفت:
— نگاه کنید! همه جا چراغونه، چقدر قشنگه!
مادربزرگ با خوشحالی گفت:
— آره عزیزم، تولد امام رضاست، واسه همینه که همه جا رو انقدر قشنگ کردن.
نرگس پرسید:
— کی امام رضاست؟

مادربزرگ جواب داد:
— آره عزیزم، امام هشتمه. مگه یادت نیست پارسال با هم رفتیم زیارت حرم امام رضا؟
نرگس گفت:
— آهان یادم اومد! همون جا که گنبدش طلایی بود، نقاره میزدن، تو حیاطش هم کبوتر بود و ما واسه کبوترها دونه پاشیدیم.
مادربزرگ خندید و گفت:
— آفرین! چقدر خوب یادت مونده.
نرگس گفت:
— من امام رضا رو خیلی دوست دارم. دلم میخواد بازم بریم زیارت حرمش.
مادربزرگ با خنده پرسید:
— دیگه دلت چی میخواد؟
نرگس یه کم فکر کرد و گفت:
— مامان بزرگ، من یه اسمی رو انتخاب کردم. اگه مامان و بابا دوست داشته باشن، چقدر خوبه که اسم داداش کوچولومون رو اون بذاریم.
بچهها به نظرتون نرگس چه اسمی انتخاب کرده؟ خب اگه دوست دارید بدونید، نرگس چه اسمی گذاشته، با من همراه باشید تا ادامهی داستان رو تعریف کنم:
— رضا!
بله بچهها، مادربزرگ پرسید:
— چه اسمی؟
نرگس گفت:
— به نظر من اسم داداش کوچولومون رو بذاریم رضا.
مادربزرگ با خوشحالی گفت:
— وای چه فکر خوبی! منم موافقم. داداش شب تولد امام رضا به دنیا اومده، اسمش رو میذاریم رضا. وقتی مامان و بابا اومدن، بهشون میگیم ببینیم نظرشون چیه.
نرگس به مادربزرگ چشمک زد، بعد هم دست مادربزرگ رو گرفت و کارا رو انجام دادن و به خونه برگشتن.
ادامه قصه
داستان صوتی کودکانه برادر کوچولو رو ادامه میدیم با هم. صوت این قصه رو میتونید با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی پایین همین صفحه گوش کنید. گوش دادن رایگان همین قصه صوتی کودکانه | دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا برای گوش دادن به هزاران قصه صوتی مخصوص خواب
فردای اون روز قرار بود مامان برگرده خونه. نرگس هنوز خواب بود. مادربزرگ رفت بالا سر نرگس و گفت:
— نرگس جون، پاشو! مامان اومده. پاشو، داداش کوچولوی نازت رو ببین. ببین داره گریه میکنه!
نرگس تا صدای داداش کوچولوش رو شنید، چشماش رو باز کرد، از توی خونه اومد بیرون و رفت به همه سلام کرد.
مادربزرگ دستی به سر نرگس کشید و گفت:
— علیک سلام! بیا بریم دست و صورتت رو بشور، بعد برو پیش مامان و بابا.
نرگس رفت و دست و صورتش رو شست و رفت پیش مامانش.
مامان با خوشحالی نرگس رو بغل کرد و گفت:
— دختر کوچولوی نازم، بیا اینجا پیش خودم. دلم برات تنگ شده بود.
پدر نرگس گفت:
— سلام نرگس جون! مامانت توی بیمارستان فقط سراغ تو رو میگرفت، دلش حسابی برات تنگ شده بود.
همون وقت، داداش کوچولوی نرگس باز گریه کرد. نرگس پرسید:
— مامان جون، چرا انقدر داداش کوچولو گریه میکنه؟
مامان گفت:
— تو هم که کوچک بودی، همینطوری گریه میکردی. بچههای کوچیک گریه میکنن دیگه.
بعد مادربزرگ خندید و گفت:
— راستی دیروز نرگس برای داداش کوچولوش یه اسمی انتخاب کرده. گفته به مامان و بابا بگیم ببینیم نظرشون چیه.
مامان و بابا خوشحال شدن و پرسیدن:
— اسمش رو چی انتخاب کردی؟
نرگس گفت:
— رضا! دوست دارم اسمش رو بذاریم رضا.
مامان و بابا لبخند زدن و گفتن:
— خیلی خوبه!
مامان گفت:
— منم میخواستم بگم رضا بذاریم، آخه شب تولد امام رضا به دنیا اومده بود. چقدر خوبه که تو این اسم رو انتخاب کردی.
بابا هم صورت نرگس رو بوسید و گفت:
— به به! آفرین به این دخترم که همچین اسمی انتخاب کرده. کار ما رو راحت کردی. ما هم اسم داداش کوچولو رو میذاریم رضا. انشاءالله بزرگتر که شد، یه مسافرت خوب همه با هم میریم مشهد پابوس امام رضا.
نرگس خوشحال شد.
خلاصه بچهها، مادربزرگ گفت:
— خب حالا وقتشه که با هم به این کوچولو بگیم: به خونه خودت خوش اومدی آقا رضا!
پدر و مادر و نرگس و مادربزرگ با هم گفتن:
— به خونه خودت خوش اومدی آقا رضای کوچولو!
اما رضا کوچولو خواب بود و توی خواب لبخند میزد.
پایان
داستان صوتی کودکانه برادر کوچولو در مورد نرگس کوچولو و مادربزرگ مهربانش؛ ماجرای تولد داداش کوچولو در شب میلاد امام رضا و انتخاب اسم زیبای رضا. داستانی شیرین، خانوادگی و پر از عشق و معنویت که میتونید با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی از همینجا به صورت رایگان گوش کنید.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
عالی👌👌
ممنون از دیدگاهتون