داستان کودکانه برگ قهوه ای کوچک
داستان کودکانه برگ قهوه ای کوچک رو شروع میکنیم. یکی بود یکی نبود، غیر از خدای خوب و مهربون هیچ کس نبود. باد پاییزی با سر و صدای زیادی وارد باغ شد، از کنار همه درختها گذشت. برگهای قهوهای که به زور خودشون رو روی شاخه نگه داشته بودن، با وزش باد از شاخه جدا شدن و بعد آروم آروم روی زمین افتادن، کنار برگهای خشک دیگهای که قبل از اونا روی زمین افتاده بودن.
یه برگ کوچیک که از درخت بلوط جدا شده بود، با خوشحالی گفت:
«الهی شکر! حالا دیگه آزادم! از وقتی که یه جوانه بودم، به اون شاخه چسبیده بودم. حالا میتونم به هر جا که دوست دارم برم!»
باد پاییزی که حرفای این برگ رو میشنید، گفت:
«نه نه! شما نمیتونی هر جا که دلت میخواد بری. شما به جایی میری که من شما رو ببرم.»
باد پاییزی این رو گفت و شروع کرد به وزیدن. برگ درخت بلوط به هوا رفت.
آن وقت باد پاییزی خندید و گفت:
«حالا نگاه کن که چطور کلاه اون مرد رو از سرش برمیدارم و کاغذپارهها رو تو هوا پخش میکنم!»
باد پاییزی بالا و پایین میرفت و دور خودش میچرخید، هوهو میکرد، تا اینکه برگ بیچاره دیگه گیج شده بود.

باد پاییزی یه سوتی زد و گفت:
«خیلی خوبه، نه خیلی بامزهاس! واقعا گردش توی باغ چقدر خوبه!»
برگ درخت بلوط در حالی که نفسنفس میزد، گفت:
«بله، خیلی خوبه، اما بهتره منو شما بذاری روی زمین.»
باد پاییزی دوباره خندید و گفت:
«باشه، الان تو رو میذارم روی زمین. بعدیش هم اینکه من باید دودهی سیاهی رو که از اون لوله بخاری بیرون میآد، از اینجا دور کنم. نگاه کن چطور دودهی سیاه رو تو هوا پخش میکنم.»
بعد باد، برگ کوچیک رو نزدیک در یه باغ گذاشت روی زمین.
بچه گربهای کنار در باغ نشسته بود و با زبونش مشغول تمیز کردن دم خودش بود. اون وقتی برگ قهوهای کوچک که اون بالا همینجور میچرخید رو دید تمیز کردن دمش رو فراموش کرد، ایستاد و به برگ نگاه کرد تا برگ روی زمین بیفته.
بعد میدونید چی شد؟ بچه گربه قصهما مشغول لیس زدن شد.
ادامه قصه
داستان کودکانه برگ قهوه ای کوچک رو ادامه میدیم. صوت این قصه کودکانه رو هم میتونید با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
دو تا دختر کوچولو هم در همین موقع داشتن از مدرسه میرفتن خونه. یکی از اونا گفت:
«نگاه کن! اون بچه گربه فکر کرده اون برگ قهوهای کوچک یه موشه!»
بچهها، بچه گربه برگ رو بالا میانداخت، این ور میانداخت، اون طرف میانداخت. برگ بیچاره دیگه خیلی ترسیده بود و فکر میکرد به زودی تیکهتیکه میشه.
اما یکی از دختر کوچولوها با عجله بچه گربه رو از آنجا دور کرد.
دختر کوچولوی دومی، که در همسایگی باغ زندگی میکرد، برگ کوچک رو برداشت و گفت:
«به به، چه برگ قشنگیه!»
بعد اون رو برد به خونه و با دقت، میان صفحات یک کتاب بزرگ گذاشت.
برگ قهوهای کوچک از اینکه میان صفحات یک کتاب گذاشته شده بود، خیلی دلخور بود. آرزو میکرد که تو همون باغ میموند. اما خب، حالا فهمیده بود که جدا شدن از درخت اصلا هم خوب نیست. ولی از طرفی هم، با رسیدن پاییز، اون باید از درخت جدا میشد تا تو فصل بهار، برگ تازهای جای اون رو بگیره.
به هر حال، چند روز گذشت. برگ کوچک به خاطر فشاری که توی کتاب به اون اومده بود، صافصاف شده بود. اون اصلا زندگی کردن تو کتاب رو دوست نداشت و آرزو میکرد که یه جوری از این تنهایی بیاد. البته خوب میدونست که دیگه نمیتونه مثل سابق روی شاخه درخت بلوط زندگی کنه.
بچههای من، برگ درخت بلوط دلش برای اون روزا تنگ شده بود؛ روزایی که روی درخت بلوط زندگی میکرد، پرندهها میاومدن و روی شاخهها مینشستن و آواز میخوندن. ولی حالا خیلی تنها شده بود.
روزها تند و تند میگذشت تا اینکه یه روز صبح، دختر کوچولو به سراغ برگ کوچیک اومد، اون رو از توی کتاب برداشت و داخل یه آلبوم قشنگ گذاشت.
از اون به بعد، برگ قهوهای کوچیک دیگه تنها نبود، آخه توی آلبوم یه لالهی زرد، یه گل شیپوری زیبا و چند تا برگ دیگه هم بودن. حالا اون خیلی خوشحال بود، چون دیگه تنها نبود و دوستای تازهای هم داشت…
پایان قصه
داستان کودکانه برگ قهوه ای کوچک داستانی لطیف و کودکانه درباره برگ قهوهای کوچولویی که با باد پاییزی از درخت جدا میشه و بعد از کلی ماجرا، دوستهای تازهای پیدا میکنه. صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب به همراه هزاران قصه صوتی و آهنگ های کودکانه دیگه رو میتونید توی اپلیکیشن کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران