داستان صوتی کودکانه مهربان (متن + صوت)
تو این پست یه قصه زیبا داریم که برای خواب کودک مناسبه. اسم این قصه کودکانه هست مهربان. که میتونید همین الان بصورت رایگان از سایت دنیای کودکانه دانلود کنید.

یکی بود یکی نبود. توی یه جنگل دور یه حیوونی زندگی می کرد. چه حیوونی؟ خب قصه رو می خوام براتون بگم، شما هم تا آخر حدس بزنین که اسم حیوون مون چیه. توی این جنگل سرسبز همه اونو صدا می زدن مهربان. در همسایگی مهربان روباهی لونه داشت که بدجنس و مغرور بود. روباه یک دمی داشت که خیلی قشنگ و پر مو بود. یه روز حیوونای جنگل تصمیم گرفتن که یه جشن بزرگ برپا کنن و بهترین حیوان جنگل رو انتخاب کنن. وقتی این خبر به گوش آقا روباهه رسید، خیلی خوشحال شد. با خودش گفت از حالا معلومه که چه کسی به عنوان بهترین حیوان انتخاب میشه. بعد هم یه نگاهی به دمش انداخت و با غرور گفت: حیوون زیبایی که دم به این قشنگی داشته باشد بهترین حیوان جنگله. خب معلومه منم دیگه!
روباه با این فکر خوشحال و سرحال از لونه بیرون رفت تا توی جنگل قدم بزنه. اما هنوز از لونش خیلی دور نشده بود که صدای حرف زدن چند نفر رو شنید. آهسته و آروم به طرف صدا رفت. یواشکی از پشت بوته های سرکی کشید. دید گنجشک و گوزن و خرگوش دور هم جمع شدن. گنجشک برایشان تعریف می کرد و گفت چند روز پیش به جوجه پرواز کردن یاد دادم که یک دفعه جوجه بیچاره ام از بالای درخت افتاد. هر کاری که کردم نتونستم بلندش کنم. می ترسیدم نکنه حیوونی بیاد و اون رو بخوره. که یه دفعه به یاد مهربان افتادم. با عجله به سراغش رفتم و کمک خواستم. مهربانم خودشو به جوجه ام رسوند و اونو برداشت و با خودش از درخت بالا برد و گذاشت توی لونه. به نظر من بهترین حیوون جنگل مهربانه.
گوزن گفت منم یه روز که داشتم از دست شکارچی فرار می کردم شاخ ام گیر کرد به شاخه درخت. هر کاری که کردم نتوانستم شاخه ام را بیرون بیاورم. می ترسیدم نکنه شکارچی برسه و منو بخوره. اون قدر فریاد زدم تا یه دفعه مهربان صدامو شنید. اومد و شاخه درخت را شکست و شاخم رو آزاد کرد. اون یه حیوان خیلی قوی و بزرگه.
خرگوش که این حرف ها رو شنید گفت منم یه روز وقتی می خواستم آب بخورم پام لیز خورد و افتادم توی رودخانه. داشتم غرق می شدم که داد زدم و کمک خواستم. مهربان که تازه از خواب زمستانی بیدار شده بود صدام را شنید پرید توی آب و شناکنان من رو نجات داد. او شناگر ماهریه. گنجشک گفت من مطمئنم حیوان های دیگر مهربان رو خیلی دوست دارن. چون اون با همه مهربونه و به همه کمک می کنه.
روباه با شنیدن این حرفا خیلی عصبانی شد. با خودش گفت یه بلایی سر مهربان بیارم که مهربانی کردن از یادش بره. اونوقت حیوونای جنگل رو وادار می کنم تا مرا به عنوان بهترین حیوان جنگل انتخاب کنن. با این فکر راه افتاد و رفت به خانه مهربان در زد. مهربان گفت کیه؟ روباه گفت منم روباه غمگین و بیچاره. مهربان درو باز کرد با تعجب پرسید: چی شده چرا ناراحتی؟ روباه گفت راستشو بخوای دیگه از بدجنسی کردن خسته شدم. منم می خوام مثل تو مهربون باشم. اومدم تا از تو یه خواهشی بکنم. اونم این که مهربونیت رو به من بدی مهربان با تعجب گفت چی مهربون را بدم به تو؟ خب اگه این کارو بکنم که دیگه من مهربون نیستم! بعد من چطوری مهربونیم رو بدم به تو؟ روباه تا این حرف رو شنید زد زیر گریه و گفت: تو به همه حیوونا کمک می کنی و اونا رو خوشحال می کنی اما حالا که من از تو یه چیزی می خوام دلم رو می شکنی. مهربان که اشکای روباه و دید دلش سوخت و گفت باشه گریه نکن. اصلا هرچی مهربونی دارم مال تو. این طوری خوبه؟ روباه که به نظر خودش تونسته بود مهربان و گول بزنه خیلی خوشحال شد. بعد هم رفت و در خانه مهربان و قفل زد تا کسی نتونه بره سراغش.
فردای اون روز مثل هر روز روباه برای گردش به وسط جنگل رفت. کلاغ که مواظب آقا روباهه بود صبر کرد تا اون حسابی از لونش دورشه. بعد ناگهان شروع کرد به فریاد زدن. گفت خطر خطر شکارچی داره میاد. روباه تا این خبر رو شنید خواست فرار کنه اما دوباره کلاغ داد زد و گفت: ای وای آقا روباهه کجا می ری؟ تو داری به طرف شکارچی می دویی. از این طرف برو. روباه که حسابی ترسیده بود پرسید خب چی کار کنم کجا برم کلاغ گفت: دنبال من بیا من یه جایی را بلدم که می تونی از دست شکارچی فرار کنی. کلاغ پرواز کرد روباه در حالی که سرش روبالا گرفته بود تا کلاغ را گم نکنه به دنبالش می دوید. یهوی روی بوته های خار افتاد. روباه تا می خواست از روی خارا بلند بشه دمش گیر کرد و کنده شد. تو همین موقع خرگوش که همون جا منتظر بود دوید و دم روباه را برداشت و پا به فرار گذاشت. روباه هاج و واج خرگوش رو نگاه می کرد. فهمید که گول خورده با عصبانیت گفت: کلاغ این کارها چیه؟ زود برو و به خرگوش بگو دم منو پس بده. کلاغ گفت اگه می خوای دمت رو پس بگیری باید اول مهربان رو آزاد کنی. روباه که دیگه چاره ای نداشت مهربان و آزاد کرد و دمش رو پس گرفت. چند روز بعد هم یه جشن بزرگی توی جنگل برپا شد. مهربان به عنوان بهترین حیوان انتخاب شد.
کوچولوهای مهربون فهمیدین اسم اون حیوون چی بود؟ بله خرس قهوه ای مهربون که زمستونا می خوابه و بهار بیدار می شه. خرس ها میرن در خواب زمستانی درسته بچه ها؟ به نظرتون کسی می تونه مهربونیش رو به کسی دیگه بد؟ه این یه خصلته واسه هر کس. ما اگه بخوایم مهربون باشیم باید قلبمون رو مهربون کنیم. وقتی به کسی محبت کنیم، وقتی به کسی کمک کنیم ، این میشه مهربونی…
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب اینم از دانلود رایگان قصه صوتی کودکانه مهربان از دنیای کودکانه که خوندید و شنیدید. برای گوش دادن به بقیه قصه های صوتی میتونید به این لینک برید.
🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭