داستان کودکانه اسم قشنگ گلها
داستان کودکانه اسم قشنگ گلها رو شروع میکنیم.
یکی بود، یکی نبود…
غیر از خدای مهربون، هیچکس نبود.
توی این دنیای بزرگ، زیر آسمون آبی و قشنگ،
توی خونهای مثل همهی خونهها،
یه دختر کوچولوی مهربون همراه پدر و مادر و خواهر و برادرش زندگی میکرد.
اسم دختر کوچولوی قصهمون، “مریم” بود.
دختر کوچولوی قصهمون تازگیا فهمیده بود که اسمش، اسم یه گله!
آخه اون وقتی داشت با مامانش تلویزیون تماشا میکرد،
شنید که یه آقایی گفت:
– بینندگان عزیز، گلهایی که در این باغ میبینید، بیشتر گل مریم هستن…
اون وقت بود که دختر کوچولو با خوشحالی به مامانش گفت:
– مامان! شنیدی؟ اسم من، اسم یه گله!
مامان مریم کوچولو، در حالی که دستی به سر دختر کوچولوش میکشید، گفت:
– البته دختر نازم، اسمت اسم گله… چون خودتم یه گلی.
شاید مامان میخواست چیزای دیگهای هم بگه،
اما مریم کوچولو اونقدر خوشحال و ذوقزده بود
که با شادی رفت توی کوچه.
میدونید چرا؟
چون میخواست همهی دوستاش رو صدا بزنه
و به اونا بگه که چه اسم قشنگی داره.
بعدشم میخواست ازشون بپرسه که
اونا هم اسم گل دارن یا نه؟

دختر کوچولوی قصهمون، اول رسید به پیمانه.
پیمانه هم یه دختر کوچولوی خوب بود و با مریم خیلی دوست بود.
وقتی فهمید اسم دوستش، اسم گله، با خوشحالی گفت:
– خوش به حالت، مریم! من نمیدونم اسم من هم اسم گله یا نه…
اما شاید اسم الهه اسم گل باشه!
بعد دستش رو به طرف اونور کوچهشون تکون داد و صدا زد:
– آهای الهه! بیا اینجا!
ادامه قصه
ادامه قصه رو با هم میخونیم. این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
الهه وقتی اونا رو دید، فوراً اومد پیششون.
اما اونم نمیدونست که اسمش، اسم گل هست یا نه.
برا همین گفت:
– اصلاً بیاید بریم از مادر آرزو بپرسیم…
الان از خونهشون اومد بیرون.
با گفتن این حرف، هر سهتاشون رفتن به طرف خونهی آرزو.
اول، همهشون سلام کردن.
بعدش، مریم کوچولو گفت:
– مامان آرزو! شما میدونید که اسم اون، مثل من، اسم یه دونه گله یا نه؟
مادر آرزو، بچهها، در حالی که لبخند میزد، جواب داد:
– بچههای خوبم، نمیدونم که اسم دخترم اسم گل هست یا نه.
ولی اسم قشنگیه…
چون من همیشه از خدای مهربون میخواستم
هر وقت مادر شدم، خدا یه بچهی خوب و سالم و عزیز بهم بده.
خلاصه، مدتها این آرزو توی دلم بود…
تا اینکه مادر شدم و اسم دختر کوچولوم رو گذاشتم آرزو.
🌸 گلهای نازنینم، هنوز حرفای مادر آرزو تموم نشده بود
که خودِ آرزو از درِ حیاط اومد بیرون، با دست و روی شسته و لباس تمیز.
اول سلام کرد، بعد حال دوستاش رو پرسید.
بهشون تعارف کرد تا برن توی خونهشون.
مادرشم رو کرد به مریم و بقیه و گفت:
– دیدید دخترم آرزو چقدر گله؟ درست مثل شما سهتا دختر گل…
اینجا بود که مریم کوچولو و دوستاش، به هم نگاه کردن
و با مهربونی به هم لبخند زدن…
آخه، مادر آرزو راست گفته بود، مگه نه؟
پایان قصه کودکانه
داستان کودکانه اسم قشنگ گلها یک قصه کودکانه مخصوص خواب دربارهی دختری مهربونه که تازه فهمیده اسمش، اسم یه گله. 🌼
با کنجکاوی کودکانهاش دنبال معنی اسم خودش و دوستاش میگرده و در این مسیر، مفهوم زیبای عشق، مهربونی و دوستی رو یاد میگیره. 🌈
یه داستان آرام، آموزنده و پر از حس خوب برای کوچولوها و پدر و مادرها 💖✨
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران