قصه صوتی کودکانه موش خپل روسیاه (متن + صوت)
همراهان عزیز سایت دنیای کودکانه در این پست قصد داریم یک قصه صوتی کودکانه دیگه رو براتون تعریف کنیم به نام موش خپل روسیاه که میتونید بخونید و همچنین صوتش رو بصورت رایگان دانلود کنید. با ما همراه باشید.

یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. نزدیک یه مزرعه گندم چند تا موش زندگی می کردن. کشاورزا گندم رو درو کردن. اون موقع بود که جشن و شادی موش ها شروع شد. آخه اونا حالا می تونستن با خیال راحت به مزرعه برن و گندم هایی را که روی زمین ریخته بود جمع کنن.
درسته این کار زحمت زیادی داشت. موش ها حسابی خسته می شدن. اما جمع کردن غذا و بردن اونا به لونه کاری بود که موش ها اونو خیلی دوست داشتن. البته نه همه موش ها. بین اینا یه موش تنبل بود که اصلا سراغ کار پر زحمت نمی رفت. اون تو سوراخ تاریکش منتظر می موند تا موش ها گندم هاشون رو بیارن. بعد هم یواشکی می رفت و از گندما برمی داشت وبه لونش می برد. موش هایی که کار می کردن و زحمت می کشیدن متوجه شدن که هر روز دارد گندم هاشون کمتر و کمتر میشه. اونا نمی دونستن کی داره این کار زشت رو انجام میده. برای همین دور هم جمع شدن تا یه فکری بکنن. یه کم با هم حرف زدن و یه تصمیم گرفتن که این دفعه دزد بلا رو پیدا کنن و اونو حسابی تنبیهش کنن.
یه روز از روزا وقتی که موش ها از کار برگشته بودن و کیسه های گندم رو همین طور توی خونه هاشون می گذاشتن. موش تنبل یه کیسه پر از گندم رو دید. منتظر موند تا موش ها برن و بخوابن تا بتونه یواش یواش بره و یک کیسه رو برداره. وقتی که موش ها خوابیدن موش تنبل یواش یواش سراغ کیسه ها رفت. یکی از کیسه های گندم را برداشت و دوید تو لونش. در کیسه رو باز کرد و یه مشت گندم برداشت و توی دهنش گذاشت. وای چه تلخ و بدمزه بود. بچه ها به نظرتان آقا موشه چی خورده؟
فوری از لونش بیرون دوید رفت سمت آبا. موش ها بیرون بود و کنار کیسه های گندم وایساده بودن داشتن گوش تنبل رو نگاه می کردن. موش تنبل دست و بینی و صورتش سیاه سیاه شده بود. اون یه کیسه زغال رو اشتباهی دزدیده بود نه یه کیسه گندم. موش تنبل وقتی بقیه موش ها رو دید هم خجالت کشید هم خندش گرفت. از سر و صورت و دندونای سیاه موش تنبل همه به خنده افتادن.
اونا تصمیم گرفته بودن که دزد گندما رو تنبیه کنن اما اون روز اون قدر خندیدن که یادشون رفت باید موش تنبل رو تنبیه کنن. اما موش تنبل قصه ما حسابی تنبیه شده بود. اون حالا یه موش رو سیاه بود که دستش سیاه بود و دندوناش سیاه. بعدم از همه خجالت کشید و از همه عذر خواهی کرد…
بچه ها دیدین بعضی ها یواشکی یه کاری رو می کنن؟ یه کار اشتباه رو یواشکی انجام مید که کسی متوجه نشه. مث وقتی مامانی بهش می گه که دست به این وسایل نزن. ولی وقتی مامانی حواسش نیست یواشکی میره و به اون وسایل دست می زنه. اون کوچولو فکر می کنه مامانی متوجه نمی شه ولی مامان و بابا همیشه حواسشون به همه چیز هست.
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب اینم از داستان کودکانه موش خپل روسیاه که از سایت دنیای کودکانه خوندید و به صورت رایگان دانلود کردید. برای شنیدن بقیه قصه های های نی نی میتونید به این لینک مراجعه کنید.
نظرات کاربران