دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 794 بدون دیدگاه

داستان کودکانه مخصوص خواب گوهر گرانبها

یکی بود، یکی نبود…
سلطان محمود وارد جمع وزیرانش شد،
یه لبخند مرموز گوشه لبش بود.

داستان صوتی کوکانه مخصوص خواب با صدای خاله شادی مرسی تی وی به نام گوهر گرانبها

همه وزیران از جا بلند شدن و به احترامش تعظیم کردند.
سلطان گفت: «بفرمایید بشینید.»

بعد از جیبش یه جعبه کوچیک آورد،
یه جعبه که روش نقاشی‌های زیبایی داشت.

وزیرها با تعجب به جعبه نگاه می‌کردن،
می‌دونستن توی این جعبه یه چیز مهمه،
یه چیزی که با اون لبخند مرموز سلطان ارتباط داشت.

سلطان به وزیرها گفت: «فکر می‌کنید توی این جعبه چیه؟»

همه گفتن: «سلطان بهتر می‌دونه.»

سلطان با دقت در جعبه رو باز کرد…
درخششی از الماس بزرگ و زیبایی همه رو خیره کرد!
هیچ کدوم از وزیرها تا حالا الماسی به این بزرگی ندیده بودن.

سلطان محمود صدراعظمش رو صدا زد و الماس رو بهش داد،
پرسید: «فکر می‌کنی این جواهر چقدر ارزش داره؟»

صدراعظم که محو تماشای الماس شده بود، گفت:
«فکر نمی‌کنم بشه قیمتش گذاشت. ارزشش از تمام خزانه هم بیشتره.»

سلطان گفت: «حالا به تو فرمان می‌دم این الماس رو بشکنی!»

صدراعظم با تعجب گفت:
«نه نه، جناب سلطان! این خیانت بزرگی به شماست.
این الماس باید تو خزانه بمونه و پشتوانه کشور باشه.»

سلطان یه سری تکون داد و گفت: «آفرین بر صدراعظممون.»

بعد دستش رو کرد تو جیبش، یه کیسه پر از سکه طلا درآورد و به صدراعظم داد.

بعد همین سؤال رو از وزیر بعدی پرسید،
وزیر هم مثل صدراعظم جواب داد و کیسه زر گرفت.

وزیرهای دیگه هم یکی یکی اومدن، کار همدیگه رو تقلید کردن
و کیسه‌های زر گرفتن.

سلطان دستاش رو بهم زد و ایاز، غلام مخصوصش رو صدا زد.

ایاز جوانی لاغراندام و گندمگون بود،
سلطان به خاطر اخلاق خوبش خیلی دوستش داشت.

ایاز جلوی تخت سلطان ایستاد.

سلطان الماس رو نشونش داد و پرسید:
«به نظرت این چقدر می‌ارزه؟»

ایاز گفت: «خیلی قیمتیه، از تمام خزانه بیشتر.»

سلطان گفت: «حالا من از تو می‌خوام این الماس رو بشکنی!»

بچه‌ها، به نظرتون ایاز چی کار می‌کنه؟ الماس رو می‌شکنه یا مثل بقیه؟
دوست دارین بدونین چی شد؟
پس با من همراه باشید…

ایاز قبول کرد، الماس رو گرفت،
با یه سنگ محکم زد به الماس و الماس چند تیکه شد!

سلطان با صدای بلند گفت:
«ای ایاز! تو که می‌دونی این جواهر چقدر قیمتیه، چرا شکستی‌اش؟»

ایاز گفت:
«سلطان به سلامت باشن! این الماس هرچقدر قیمتی باشه،
از فرمان شما که باارزش‌تر نیست!
فرمان شما گوهری بسیار گرانبهاست.»

سلطان محمود نگاه سرزنش‌آمیزی به وزیرها انداخت
و با صدای بلند فریاد زد:
«من باید سر تک‌تک شما رو از بدنتون جدا کنم،
چون همه‌تون چاپلوس هستین و هیچ وقت کار درست نمی‌کنید!»

ایاز جلو رفت و گفت:
«سلطان، اینا هم اشتباه کردن، بهتره اونا رو ببخشیم.»

سلطان به خاطر حرف ایاز وزیرها رو بخشید
و با ناراحتی مجلس رو ترک کرد و ایاز رو با خودش برد…

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

قصه کودکانه مخصوص خواب برای کودکان با نام گوهر گرانبها رو از وبسایت دنیای کودکانه خوندید. امیدواریم که از این قصه لذت برده باشید. صوت این قصه زیبا رو که محصول گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی هست رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن