داستان کودکانه مهربونی خدا
شروع قصه داستان کودکانه مهربونی خدا. یکی بود یکی نبود، اون زمانهای قدیم، یه روز که هوا خیلی گرم بود،
یه مسافر که داشت از بیابون رد میشد، خیلی تشنه شده بود.
اون با اسبش داشت به مدینه میرفت.
از دور، یک چاه دید و رفت تا به چاه رسید.
کنار چاه یه صدایی شنید، آروم آروم رفت جلو،
تو چاه نگاهی انداخت و دید دو تا جوجه گنجشک کوچولو تنها اونجا هستن.
مسافر اونا رو دید، جوجهها توی شکافی کنار چاه لونه داشتن و جیک جیک میکردن.
مرد مسافر با خودش گفت:
«چه جوجههای قشنگی! بهتره این جوجهها رو با خودم ببرم و به پیامبر خدا هدیه بدم،
ایشون حتما خوشحال میشن و این هدیههای قشنگ رو از من میپذیرن.»
مرد خم شد و دستش را داخل چاه برد و جوجهها را برداشت.
اما ناگهان، گنجشک مادر رسید و شروع کرد به سر و صدا کردن و به مرد حمله کرد.
مرد مسافر جوجهها را داخل کیسهاش گذاشت و اصلاً به گنجشک مادر توجه نکرد.
سوار اسب شد و به سرعت راه افتاد.
گنجشک مادر که داشت جیک جیک میکرد، دنبال مرد مسافر پرید.

مرد مسافر وارد شهر مدینه شد.
میخواست به دیدار پیامبر برود.
پیامبر تو مسجد، کنار یارانش نشسته بود و درباره مهربونی خدا صحبت میکردند.
مرد از اسبش پیاده شد و به طرف پیامبر رفت.
بعد رو کرد به پیامبر و گفت:
«ای پیامبر خدا، من برایتان یه هدیه زیبا آوردم.»
ادامه قصه
داستان کودکانه مهربونی خدا رو ادامه میدیم. یادتون نره که میتونید صوت این قصه کودکانه رو با صدای خاله شادی مرسی تی وی به همراه هزاران قصه کودکانه دیگه رو از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا بخونید و بشنوید. لینک دانلود اپلیکیشن
بچهها، به نظرتون پیامبر چه کار میکنن؟ از این هدیه خوشحال میشن؟
چه اتفاقی برای اون گنجشک میافته؟
دوست دارین بدونین؟ خب پس با من همراه باشید تا ادامه داستان رو بگم.
بله بچهها، مرد از اسبش پیاده شد و به طرف پیامبر رفت.
جوجهها رو از کیسه بیرون آورد و رفت سمت پیامبر.
اما درست همون موقع، گنجشک مادر خودش رو روی جوجهها انداخت و شروع کرد به جیک جیک کردن.
مرد ترسید و جوجهها رو روی زمین گذاشت.
پیامبر از جای خودش بلند شد و با مهربونی به پرندهها نگاه کرد.
بعد رو کردند به یارانشون و فرمودند:
«ببینید محبت این پرنده به جوجههاش رو.
متوجه شدید چقدر مهربون و عاشق بچههاش هست؟
پس بدونید خدا هم خیلی بیشتر از این پرنده به بندگانش مهربونی و محبت داره.»
بعد از دو تا از یارانشون خواستند تا جوجهها و مادرشون رو به لونهشون برگردونن،
چون نمیخواستند پرندهها اذیت بشن.
پایان قصه
داستان کودکانه مهربونی خدا داستان کودکانه و آموزنده درباره مهربانی پیامبر با پرندگان؛ قصهای زیبا از جوجههای گنجشک و محبت مادرانه، مناسب آموزش اخلاق و مهربانی به بچهها. مثل همیشه این قصه رو به همراه هزاران قصه صوتی کودکانه میتونید توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود اپلیکیشن
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران