قصه کودکانه صوتی آرزوی صورتی (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. یه موش خاکستری بود. موش خاکستری؛ رنگ صورتی رو خیلی دوست داشت. دوست داشت همه جای اتاق صورتی باشه. واسه همین تصمیم گرفت بره پیش نجار و از اون بخواد تا یک خونه صورتی برایش درست کنه.

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
موش خاکستری از خونه بیرون رفت و رفت سمت نجاری رو کرد به نجار گفت: آقا نجار می شه برای من یه لونه صورتی بسازی؟ همین که نجار اونو دید دمش رو گرفت و پرتش کرد بیرون. موش خاکستری بیچاره خیلی ناراحت شده بود. آخه اون فقط یه خونه صورتی می خواست. اما نجار از موش خوشش نمیومد. موش ها میرن و چوب ها رو میجون. واسه همین نجار اونو از توی نجاری بیرون انداخته بود. موش خاکستری یه کم دیگه فکر کرد. با خودش گفت بهتره که رنگم رو عوض کنم. شاید بهتر باشه برم پیش نقاش و بهش بگم منو صورتی کنه.
بعد از تصمیمی که گرفت خوشحال شد و راه افتاد و رفت. رفت و رفت تا به نقاش رسید. رو کرد به نقاش و گفت: نقاش عزیز می شه لطف منو صورتی کنی؟ نقاش حواسش به موش خاکستری نبود و داشت نقاشیش رو می کشید. موش دوباره رفت جلو نقاش و سرفه ای کرد و گفت: آقا نقاش می شه لطف منو صورتی کنی؟ همین که نقاش اونو دید حالش بد شد و بعد با قلم دنبالش دوید و گفت: برو بیرون موش ها میان و قلم های منو میجون. شایدم اصلا پایه بومم رو بجون. من از موش ها خوشم نمیاد. از این جا برو.
خلاصه بچه ها موش خاکستری ناراحت شد. از اون جا رفت. دلش گرفته بود. نمیدونست چی کار کنه. پشت پنجره خونه نشست که یه دفعه یه صدایی اومد. صدای چرخ خیاطی بود. خانم خونه داشت خیاطی می کرد. موش خاکستری با خودش فکر کرد گفت یعنی می شه که برای من یه لباس صورتی بدوزه؟
بهتره برم و ازش بپرسم. بعدم رفت و خودش رو به خانم خیاط رسوند. بهش گفت خانم خیاط می شه برای من یه لباس صورتی بدوزی؟ خانم خیاط تا چشمش به موش افتاد قیچی را برداشت و چخ چخ به طرف اون رفت. او می خواست با قیچی گازش بگیره اما موش خاکستری این دفعه نترسید. دوباره گفت خانم خیاط می شه لطفا برای من یه لباس صورتی بدوزی؟ آخه من رنگ صورتی رو خیلی دوست دارم. خانم خیاط یه لبخندی زد و گفت بله می دوزم چرا ندوزم تو یک موش کوچولوی شجاع هستی. فقط باید حواست باشه این دورو بر نیای. نکنه بری و پارچه های منو بجویی.. موش خاکستری گفت نه قول میدم. شما لطفا فقط واسه من یه لباس صورتی بدوزید اون وقت خانم خیاط با پوست پیاز برای موش خاکستری یه پیراهن صورتی قشنگ دوخت. موش خاکستری پیراهنش رو پوشید و از شادی خندید. اون حسابی خوشگل شده بود و از این که یه لباس صورتی داشت حسابی خوشحال شد….
همراهان عزیز دنیای کودکانه، این بود از داستان کودکانه صوتی آرزوی صورتی که متن این قصه کودکانه رو خوندید و همچین صوتش رو بصورت رایگان گوش دادید و دانلود کردید. برای گوش دادن به بقیه قصه های کودکانه میتونید از این لینک استفاده کنید.
نظرات کاربران