دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 84 بدون دیدگاه

داستان کودکانه کفش های سوت سوتی رامین کوچولو

داستان کودکانه کفش های سوت سوتی رامین کوچولو رو با هم شروع میکنیم. یکی بود، یکی نبود…
رامین خیلی کوچولو بود، تازه می‌تونست دستش رو به دیوار بگیره و چند قدمی راه بره.
یه کم که وایمی‌ایستاد، سریع می‌خورد زمین.
مامان و باباش خیلی خوشحال بودن، چون بچه‌شون بزرگ شده بود و می‌تونست رو پاهای خودش وایسه.
یه روز بابای رامین کوچولو، یه جفت کفش سفید کوچولو براش خرید که عکس خرگوش روش بود
این کفش‌ها یه‌جوری ساخته شده بودن که وقتی رامین راه می‌رفت، ازشون صدای سوت درمی‌اومد.
وقتی کفش‌ها رو پای رامین کردن، اون شروع کرد به راه رفتن و هی زمین خوردن!
از پاهاش مدام صدای «سوت‌سوت» بلند می‌شد و بابا و مامانش از خنده ریسه می‌رفتن

یه روز عصر، آخرای ماه فروردین که هوا خیلی خوب بود،
مامان و بابا کفش‌ها رو پای رامین کردن، یه لباس و کلاه سبزرنگ هم تنش کردن و بردنش پارک

رامین کوچولو با خوشحالی دستِ مامان و باباش رو گرفته بود و توی پارک قدم می‌زد.
صدای کفش‌هاش باعث شد مردم بهش توجه کنن.
هرکی صدای کفش‌های رامین رو می‌شنید، وایمی‌ایستاد، نگاهش می‌کرد و بهش لبخند می‌زد.
بعضی‌ها هم جلو می‌اومدن و با محبت نوازشش می‌کردن

داستان کودکانه کفش های سوت سوتی رامین کوچولو دنیای کودکانه

یه چند دقیقه که راه رفتن، مامان رامین گفت:
ـ بچه‌م خسته می‌شه… بابای رامین، بیا یه کم بشینیم.
بابا قبول کرد و رفتن روی یه نیمکت نشستن.

اما رامین کوچولوی ما دلش نمی‌خواست بشینه!
بلند شد و جلوی اون‌ها وایستاد و شروع کرد به گفتن «دد دد!»
یعنی: «پاشین راه بریم!»

مامان و بابا هم بلند شدن و دوباره دنبالش رفتن.
یه ساعت گذشت… مامان و بابا حسابی خسته شدن،
ولی رامین کوچولو نه! هنوز داشت راه می‌رفت و می‌خندید و کفشاش سوت می‌زد!

بابایی رفت از گیشه روبه‌روی پارک خوراکی بخره.
مامان هم توی پارک موند.
همون موقع چند تا از دوستای مامان، اونو دیدن و اومدن سمتش.

شروع کردن به احوال‌پرسی و روبوسی و خنده و خوش‌وبش.
اون‌قدر سرگرم شدن که نفهمیدن رامین کوچولو از کنار مامانش دور شده
مامانم چون فکر می‌کرد رامین همون‌جا وایستاده، توجهی نکرد و به صحبت ادامه داد.

یه‌دفعه یکی از دوستاش گفت:
ـ راستی! رامین کوچولو کجاست؟ نمی‌بینمش!
مامان سریع سرش رو برگردوند، ولی رامین رو ندید

دوستای مامان عجله داشتن، خداحافظی کردن و رفتن.
مامان با دلواپسی شروع کرد دنبال رامین گشتن.

بچه‌ها! به نظرتون رامین کوچولو کجا رفته؟ پیداش می‌کنن؟
اگه دوست دارین بدونین چی می‌شه، با من همراه باشین تا ادامه‌ی داستان رو بگم!

ادامه قصه

داستان کودکانه کفش های سوت سوتی رامین کوچولو رو ادامه میدیم. صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود

مامان حسابی دلواپس شده بود.
همون موقع بابا که خوراکی خریده بود، برگشت.
وقتی فهمید چی شده، اونم شروع کرد به گشتن.

چند بار دوروبرشون رو نگاه کردن،
از کسایی که رد می‌شدن پرسیدن:
ـ ببخشید، یه پسر کوچولو با لباس و کلاه سبز ندیدید؟
ولی هیچ‌کس رامین رو ندیده بود.

خیلی نگران شدن…
آخه فکر می‌کردن نکنه کسی بچه‌شون رو دزدیده باشه

یه‌دفعه، یه صدای سوت کوچولو به گوش مامان رسید!
خوب گوش داد…
صدا از پشت شمشادها می‌اومد!

مامان دوید سمت صدا.
شمشادها رو کنار زد… و دید رامین کوچولو با دستش شاخه‌ها رو گرفته و داره راه می‌ره!

مامان با خوشحالی به طرفش دوید، بغلش کرد و بوسیدش
لباس‌های رامین خاکی و کثیف شده بود.
معلوم بود روی زمین نشسته و بازی کرده.

بابا از دور اون‌ها رو دید و اومد جلو و گفت:
ـ ای بابا! کجا رفته بودی شیطون بلا؟!

مامان هم با لحن کودکونه، به‌جای رامین جواب داد:
ـ رفته بودم دَدر!

بله بچه‌ها، رامین کوچولو پشت شمشادهای بلند نشسته بود و با برگ‌ها بازی می‌کرد.
چون لباسش هم‌رنگ برگ‌ها بود، بابا و مامان نمی‌تونستن ببیننش.
ولی وقتی صدای کفش‌هاش به گوش مامان رسید، زود پیداش کردن.

بابا و مامان دست و صورتش رو شستن، بهش خوراکی دادن و با هم برگشتن خونه
از اون روز به بعد، هر وقت رامین راه می‌رفت و صدای سوت کفشاش توی خونه می‌پیچید،
مامان براش می‌خوند:

رامین کوچولو صداش میاد
صدای کفش پاش میاد
صدای خنده‌هاش میاد

و رامین هم با گفتن «دَدر!» به مامانش می‌فهموند دلش می‌خواد بره گردش…

پایان

داستان کودکانه کفش های سوت سوتی رامین کوچولو در اینجا به پایان رسید. قصه‌ کودکانه شیرین رامین کوچولو که تازه راه افتاده، با کفش‌های سوت‌دارش توی پارک همه رو می‌خندونه و یه ماجرای هیجان‌انگیز براش پیش میاد؛ داستانی شاد و کودکانه درباره‌ی کنجکاوی، بازی و دلواپسی مامان و بابا.

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن