داستان کوکانه مشکل آقای مربع
داستان کوکانه مشکل آقای مربع، یک قصه کودکانه در مورد دوستی هاست. دوستی های چند تا شکل هندسی. این داستان رو میتونید در ادامه از این صفحه بخونید. اگه مایل باشید میتونید این داستان صوتی کودکانه مخصوص خواب رو از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش کنید. لینک دانلود
یکی بود، یکی نبود…
آقای مربع خیلی غمگین بود،
چون یکی از ضلع هایش رو گم کرده بود.
اون شب تو خونهی آقای دایره مهمونی بزرگی برپا بود،
همه دعوت شده بودن،
آقای مربع هم دعوت شده بود، اما…

چطوری میتونست بدون یکی از ضلعهاش، اونم به مهمونی بزرگی بره؟
یه دفعه صدای در خونه بلند شد.
پشت در، دوست قدیمی آقای مربع، یعنی آقای مستطیل بود.
آقای مستطیل با خوشرویی سلام کرد و گفت:
«اومدم تا با هم به مهمونی بریم.»
آقای مربع گفت:
«من نمیتونم بیام…»
و ماجرا رو براش تعریف کرد.
آقای مستطیل فکر کرد و گفت:
«تا منو داری، غصه نخور!
همین الان یکی از ضلع هام رو به تو میدم.»
بعد یکی از دو ضلع کوچیکش رو به آقای مربع داد.
ضلع کوچک مستطیل دقیق اندازهی آقای مربع بود.
آقای مربع نگاهی به خودش کرد و با خوشحالی گفت:
«چه خوب! حالا دیگه مجبور نیستم تو خونه بمونم.»
اما وقتی چشمش به آقای مستطیل افتاد، دوباره غمگین شد؛
چون حالا دوستش یک ضلع کم داشت.
آقای مربع ضلع آقای مستطیل رو پس داد و گفت:
«خیلی ممنونم دوست مهربونم، بهتره عجله کنی تا به مهمونی برسی.»
اما آقای مستطیل گفت:
«این حرف رو نزن، مگر بدون تو جایی میرم؟
اصلاً من میمونم پیش تو.»
آقای مربع ناراحت شد و گفت:
«نه، گفتم تو برو، من میمونم خونه.»
در همین وقت، آقای لوزی از آن طرف میگذشت و به مهمونی آقای دایره میرفت.
راهش را کج کرد و به در خونه آقای مربع رسید.
دید در بازه و سر و صدا میشنوه.
آقای لوزی با صدای بلند وارد شد و گفت:
«چه خبره؟ چرا داد و هوار میکنین؟
خجالت داره دو تا چهارضلعی با هم دعوا نمیکنن!»
آقای مستطیل خندید و گفت:
«نه بابا، دعوایی نیست، ماجرا از این قراره…»
و ماجرا رو برای آقای لوزی تعریف کرد.
آقای لوزی فکر کرد و گفت:
«خب، چرا مشکلتون رو اینطوری حل نمیکنین؟
من یه راه حل بهتر دارم.»
بچهها، به نظرتون آقای لوزی چه راه حلی داشت؟
این راه حل به درد آقای مربع میخوره؟
در ادامه چه اتفاقی میافته؟
داستان کوکانه مشکل آقای مربع رو در ادامه با هم میخونیم. صوت این داستان کودکانه با موضوع دوستی رو میتونید توی اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید.
آقای لوزی گفت:
«من دو تا قطر دارم که الآن نیازشون ندارم.
آقای مربع میتونه هر کدوم رو که خواست برداره و استفاده کنه.»
آقای مربع خوشحال شد و قطرها رو امتحان کرد، اما هیچکدوم اندازهاش نبود،
یکی کمی بزرگتر بود و اون یکی کوچکتر.
پس مشکلشون حل نشد.
آقای مربع گفت:
«از هردوتون ممنونم،
حالا بهتره برید و من رو تنها بذارید.»
اما مستطیل و لوزی تکون نخوردن.
تو همین وقت، مثلث کوچولو از راه رسید.
آمده بود به آقای مربع بگه که پدرش بیمار است و نمیتونه به مهمونی بره.
چشم مثلث که به آقای مربع افتاد، داد زد:
«وای وای عمو مربع، پس ضلع چهارمت کجاست؟»
آقای لوزی فوری گفت:
«لازم نیست اینقدر داد بزنی بچه آرامتر!»
آقای مستطیل هم گفت:
«اتفاق مهمی نیفتاده جونم، مربع یه ضلعش رو گم کرده،
ما داریم فکر میکنیم چیکار کنیم که مشکلش حل بشه و بیاد مهمونی.»
مثلث کوچولو گفت:
«پس منم فکر میکنم تا به شما کمک کنم.»
بعد سریع گفت:
«فکرا رو کردم!
من دو تا ضلع دارم، اونا رو به عمو مربع میدم تا بهم بچسبونه و جای یه ضلع استفاده کنه،
منم میرم پیش پدرم و تو خونه میمونم.»
وقتی مثلث از آقای مربع خواست که ضلعهاشو بهم بچسبونه و استفاده کنه،
آقای مربع قبول نمیکرد و گفت:
«نه عمو جان، بهتره تو به خونه برگردی و از پدرت اجازه بگیری که با عمو مستطیل و عمو لوزی به مهمونی بری.
من میمونم خونه و استراحت میکنم.»
بالاخره آقای مربع دوستای مهربونش رو راضی کرد که بدون اون به مهمونی برن.
تو خونهی دایره بزرگ همه شکلهای هندسی جمع بودن،
یه مهمونی خیلی بزرگ بود، اما جای آقای مربع خیلی خالی بود.
آقای مربع همیشه گل سرسبد مهمونیا بود،
حرفهای بامزه میزد، لطیفههای خندهدار تعریف میکرد،
و همه رو میخندوند.
دایره بزرگ هر چی به این طرف و اون طرف نگاه کرد، آقای مربع رو ندید.
بعد پرسید: «کسی میدونه چرا آقای مربع نیومده؟»
آقای مستطیل و آقای لوزی ساکت بودن،
اما مثلث کوچولو با صدای بلند گفت:
«من میدونم!»
دوید و رفت کنار دایره نشست و قضیه رو تعریف کرد:
«عمو مربع یکی از ضلعهاش رو گم کرده.
من و عمو مستطیل و عمو لوزی میخواستیم ضلعها و قطرمون رو بهش بدیم،
اما اون قبول نکرد و تو خونه موند.»
دایره بزرگ یه کم فکر کرد و گفت:
«بچهها به نظرتون من چی کار کنم؟
من که ضلع ندارم، چطوری میتونم به آقای مربع کمک کنم؟»
دوست دارین بدونید چی شد؟
پس با من همراه باشید تا ادامه داستان رو تعریف کنم…
دایره بزرگ یه کم فکر کرد و گفت:
«خب، حق داشت که قبول نکنه،
چون هیچکدوم از شما ضلع اضافی نداشتین،
اما من میتونم بهش کمک کنم، چون شعاعهای زیادی دارم.»
دایره یکی از شعاعهاشو به مثلث کوچولو داد و گفت:
«این رو ببر و به آقای مربع بده.
از طرف من بهش بگو که این رو به جای ضلع گمشدهاش برداره.
اگه بلند بود میتونه کوتاهش کنه.»
مثلث کوچولو خوشحال شد،
شعاع رو روی سرش گذاشت و با شادی رفت به سمت خانهی آقای مربع.
نیم ساعت بعد، آقای مربع هم به جمع مهمونا رسید،
اون گل میگفت و گل میشنید،
حرفهای بامزه میزد،
لطیفههای شیرین تعریف میکرد،
و همه رو میخندوند…
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران