دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 770 بدون دیدگاه

دانلود قصه کودکانه صوتی درنای یک پا (متن + صوت)

یکی بود یکی نبود. سال ها پیش توی ایتالیا یه خانواده ای به نام مدی زندگی  میکرد. اونا خیلی ثروتمند بود. این خانواده عاشق هنر و موسیقی بود. البته غذاهای خوب و خوشمزه رو هم دوست داشت.

 آشپزی توی قصر باشکوه اونا زندگی  میکرد. اون بهترین آشپز اون منطقه بود. یه روز ارباب اون قصر با یه پرنده بزرگ وارد آشپزخونه شد. آشپز از خوشحالی خشکش زد ارباب گفت: این درنا رو برای همسرم گرفتم. خوب کبابش کن و برای امشب غذای خوبی بپز. امشب تولد همسرمه.

آشپز درنا رو گرفت و خوشحال شروع کرد به پاک کردن اون. سس و ادویه های خوشمزه روش مالید و روی آتش کبابش کرد. بوی اون معرکه بود. آشپز به خودش گفت: شاید بهتر باشه یه تیکه از اون رو بخورم ببینم طعمش مثل بوش عالیه یا نه. تکه ای از گوشت درنا رو کند و خورد عالی بود. خوشمزه ترین چیزی بود که توی تمام عمرش خورده بود. آشپز گفت: به به کیف کردم خودم پختم پس یه تیکه دیگه از اون هم به من میرسه. و بعد تکه دومی از تکه اولی هم خوشمزه تر بود. آشپز خوب می دونست که دیگه نباید از اون بخوره پس تصمیم گرفت که از اونجا بره بیرون. اما بوی غذا توی هوا پیچیده بود و از پشت سرش میومد. قبل از اینکه بفهمه داره چیکار میکنه. به آشپزخونه برگشت یه تیکه دیگه هم کند و خورد. بعد از آشپزخونه بیرون رفت و در آشپزخونه رو محکم قفل کرد. اما قبل از شروع مهمانی ارباب وادارش کرد به آشپزخونه برگرده مراقب غذا باشه.

 دهن آشپز چنان آب افتاده. بود که تنها یه راه براش باقی گذاشته بود. این که یه تیکه دیگه از گوشت درنا رو بکنه و بخوره. اشتهای آشپز بیشتر تحریک میشد. به خودش گفت: این آخرین لقمه است. دیگه تمومش کنم. دیگه نمیخورم اما بچه ها او نمیتونست جلوی خودش رو بگیره! به قدری خورد که نصف یکی از رونای پرنده تموم شد. آهی کشید و گفت: ای وای حالا دیگه پرنده خوشگل نیست. من نباید اون رو تا نصفه میخورهم پس چیکار کرد؟ نصفه باقی مونده رون رو هم خورد. وقتی تموم رون رو خورد. ترس برش داشت به خود گفت: ای وای تولد همسر ارباب اون وقت من یک رون از پرنده شو خوردم. وقتی بفهمه ارباب حتما عصبانی میشه. حالا چیکار کنم. آشپز خیلی نگران بود. اما یه دفعه چیزی به ذهنش رسید. وقتی درناها توی چمن زار هستن رو یک پاشون وای میستن و این طوری تعادلشون رو هم حفظ میکنن.

 بعد آشپز دوید توی باغ مقداری گل و برگ تازه چید. درنای کباب شده رو توی یه دیس نقره ای گذاشت. گل ها و برگ های تازه رو دورش چی طوری که انگار درون توی چمن زا روی یه پاش ایستاده بود. بعد دیس رو به اتاق غذاخوری برد و اونو با احترام روی میز قرار داد. همسر ارباب وقتی دیس تزیین شده و زیبا رو دید فریاد زد: آفرین و تموم مهمونا دست زدن و هورا کشیدن. فقط ارباب بود که دست نمی زد اون از آشپز پرسید: ببینم آشپز چرا این درنا فقط یه پا داره؟ آشپز با تعجب قیافه گرفت و گفت: مگه همه درناها یه پا ندارن؟ من که تا به حال درنای دو پا ندیدم.

 همسر ارباب لبخندی زد و تمام مهمونا شروع کردن. به خندیدن اما ارباب نگاه اخم آلودی به آشپز کرد و گفت: فردا دو چیز رو به تو یاد میدم. اول که درنای یه پا وجود نداره. دوم اینکه من گول خوردنی نیستم.

 آشپز فورا از سالن خارج شد. تمام شب خوابش نبرد. نمیدونست ارباب میخواد چیکار کنه و چطوری اونو تنبیه کنه.

 صبح زود کسی در اتاقش رو زد ارباب بود. بهش دستور داد اسبشو زین کنه. آشپز چاره ای جز اطاعت نداشت. وقتی آشپز و ارباب از قصر دور می شدن آشپز که حسابی درمونده شده بود با خودش فکر  میکرد که چطوری عصبانیت ارباب رو کم کنه. ارباب نزدیک رودخونه ایستاد. کنار رودخونه تعداد زیادی درنا روی یه پا ایستاده بودن. از اسب پیاده شد و به طرف درناها دوید. دستاشو توی هوا تکون داد و فریاد کشید. درناها با سر و صدای زیاد توی هوا پریدن و پرواز کردن. هر دو پاشون زیر بدنش کشیده شد. کامل مشخص میشد که هر پرنده دو تا پا داره. بعد ارباب گفت: هنوز هم میخوای بگی که درناها یه پا دارن؟ آشپز گفت: نه آقا.

ارباب گفت: پس چرا دیشب یکی از پاهای درنای کباب شده رو ندیدم؟ فکری مثل برق به مغز آشپز رسید. گفت: خب ارباب دیشب شما به طرف درنا ندیدید فریادم نکشیدید. اگه این کارو کرده بودین درنا هر دو پاشو به شما نشون میداد. آشپز با آرامش و خون سردی این جمله رو گفت: و ارباب خندش گرفت. ارباب گفت: مطمئنم که ران درنا رو خوردی اما دیگه از دستت عصبانی نیستم. میدونستم آشپز خوبی هست. ولی امروز فهمیدم خیلی هم باهوش هستی. ارباب آشپز و بخشید. اون سال ها سرآشپز باقی موند. تا وقتی که زنده بود غذاهای خوشمزه و عالی درست  میکرد…

قسمت اول
قسمت دوم

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

خوب این بودن از قصه کودکانه درنای یک پا که از دنیای کودکانه خوندید. این قصه رو میتونید با صدای خودتون برای کودکتون تعریف کنید و یا صوت این قصه رو که تولید گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی هست رو براش پخش کنید. این قصه برای خواب کودک مناسبه

دانلود اپلیکیشن قصه صوتی و آهنگ کودکانه دنیای کودکانه

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن