دانلود قصه کودکانه مخصوص خواب با نام عنکبوت بی تار
یکی بود، یکی نبود…
یه عنکبوت شیطون روی درخت توت داشت بازی میکرد که یهو چشمش افتاد به یه کرم ابریشم.
کرم ابریشم داشت با آرامش، پیله میبافت…

عنکبوت با اینکه سیر بود، دهنش آب افتاد!
یواشکی دستاشو جلو برد تا کرم رو بگیره و بخوره…
یهدفعه کرم گفت:
ـ امری داشتید؟! 😳
عنکبوت یکه خورد و دستپاچه شد. گفت:
ـ نه… نه بابا! کاری نداشتم!
کرم دوباره مشغول بافتن شد.
عنکبوت با خودش فکر کرد:
«کاش میتونستم اون رو بکشم سمت دامم، ولی خب دامم خیلی دوره…»
دوباره کرم بهش نگاه کرد و گفت:
ـ هنوز اینجایی؟ کار و زندگی نداری؟
عنکبوت فکری به ذهنش رسید و گفت:
ـ اِ… چیزه… امروز هر چی تلاش میکنم تارم درنمیاد…
میشه به من یه کم تار بدی؟
کرم ابریشم، دست از بافتن کشید، با چشمای سیاهش به عنکبوت زل زد.
عنکبوت باز دستپاچه شد و گفت:
ـ راست میگم، باور کن!
کرم گفت:
ـ خب چرا باید بهت تار بدم؟
عنکبوت گفت:
ـ آخه ممکنه یه روز هم تار تو تموم شه، اون وقت من بهت تار میدم! اینکه میشه!
کرم باز نگاهش کرد و گفت:
ـ به یک شرط!
عنکبوت گفت:
ـ چه شرطی؟
کرم گفت:
ـ به شرطی که مثل من ببافی! همینطور منظم، همینطور مرتب…
عنکبوت توی دلش گفت:
«خب، من که میبافمش، میکشمش توی تار، بعدم میخورمش!»
بعد رو به کرم کرد و گفت:
ـ باشه، هر چی تو بگی!
کرم سر یه گلوله تار رو به طرف عنکبوت داد.
عنکبوت تار رو از یه برگ به یه برگ دیگه چسبوند.
کرم گفت:
ـ نه نه نه! اونجوری نه! باید مثل من ببافی!
عنکبوت گفت:
ـ باشه باشه، مثل تو میبافم!
کرم شاخهای رو نشون داد و گفت:
ـ از این گوشه به اون گوشه… از اون گوشه به این گوشه…
عنکبوت شروع کرد به چسبوندن تارها، همینطور میرفت:
اینور، اونور… چپ، راست…
کرم هی میگفت:
ـ حالا اینطرف! حالا اونطرف! حالا بالا! بالاتر!
عنکبوت تند تند میبافت و غر میزد!
آخر سر، با خودش گفت:
ـ حالا بالا بالاتر! کرم بیخاصیت! 😤
بچهها!
به نظرتون قراره چی بشه؟
عنکبوت میتونه کرم رو شکار کنه؟ یا نه؟
دوست دارید بدونید؟
پس با من همراه باشید تا ادامهی داستان رو بگم!
🎵 نارین دارایین نایی…
عنکبوت که داشت ادای کرم رو درمیآورد و غرغر میکرد، گفت:
ـ حالا بالا بالاتر! کرم بیخاصیت!
کرم گفت:
ـ چیزی گفتی؟ با من بودی؟!
عنکبوت هول شد و از بین تارهای ابریشم نگاهی به کرم انداخت و گفت:
ـ چیزه… گفتم… تموم نشد؟
کرم گفت:
ـ چرا! دیگه تموم شد!
عنکبوت خوشحال شد… یه گلولهی بزرگ ابریشم بافته بود و خودش وسطش گیر کرده بود!
دست و پاش لای تارها گیر کرده بود و تکون نمیتونست بخوره!
داد زد:
ـ آهای کرم ابریشم! کمکم کن بیام بیرون!
اما کرم بیصدا روی برگ توت نشسته بود و نگاهش نمیکرد…
عنکبوت عصبانی شد و داد زد:
ـ با توأم! مگه نمیشنوی؟ کمکم کن دیگه!
کرم آروم آروم رفت سر کار خودش و دوباره شروع کرد به بافتن.
عنکبوت گفت:
ـ با تو هستم هااا!
کرم گفت:
ـ یه مدت همونجا بمونی بد نیست!
شاید تو هم یه روز پروانه شدی! 😄
بعدش هم شروع کرد به خندیدن! 😂
عنکبوت بیچاره، توی توری که خودش بافته بود، گیر افتاده بود…
نه راهی برای فرار داشت، نه کسی که کمکش کنه!
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید موقع خواب برای کوچولوی دلبندتون بخونید تا خواب راحت تری داشته باشه. صوت این قصه با صدای خاله شادی از گروه مرسی تی وی بهمراه صد ها قصه دیگه رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه صوتی دنیای کودکانه گوش کنید. لینک دانلود
نظرات کاربران