دانلود قصه کودکانه صوتی بابوی کیک خور (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. داستان ما در رابطه با بابو هست. بابو یه فیلی بود که همیشه وقتشو صرف خوردن یا فکر کردن درباره کیک میکرد. اون اونقدر شکمو بود که نمی تونست فکر چیز دیگه ای رو بکنه. خیلی کیک دوست داشت.

هر جا که کیک می دید دوست داشت بره سمتش و اونو بخوره. میل اون برای کیک اونقدر زیاد بود که به محض این که کیکو می دید شروع می کرد به نقشه کشیدن که چطوری اون کیک رو به دست بیاره. پدر و مادر بابو از این قضیه خیلی ناراحت بودن. دائم بهش می گفتن بابا جان این قدر کیک نخور برات ضرر داره. شکر زیاد خوب نیست. کیک زیاد خوب نیست. اما بابو هیچ وقت به حرف پدر و مادرش گوش نمی داد. هر جام هرچه کیک می دید می خورد. حتی می رفت و کیک های بقیه رو هم می خورد.
پدر و مادر بابو یه کم فکر کردن. چی کار کنیم که بابو دیگه سراغ کیک نره؟ رفتن پیش دکتر. به آقای دکتر گفتند آقای دکتر بابو میل شدیدی به خوردن داره. اون فقط دوست داره کیک بخوره و ما هیچ کاری نمی تونیم براش بکنیم. آقای دکتر گفت ایرادی نداره من یه کاری می کنم، یه فکری می کنم تا اون دیگه سراغ کیک ها نره. شاید یه کاری کردم که دیگه از کیکا خوشش نیاد. پس شما به بابو بگید بیاد پیش من. من او را حتما معالجه میکنم.
پدر و مادر بابو قبول کردن. رفتن و با بابو صحبت کردن تا بره پیش دکتر. دکتر یه بادکنک باد کرد، اونو با خامه شکلاتی و گیلاس تزیین کرد تا که شبیه یه کیک بزرگ به نظر میرسید. همه فکر می کردن دکتر کیک درست کرده. بعد منتظر شد تا بابو بیاد پیشش. بابو رفت پیش آقای دکتر. بعد از سلام و احوال پرسی به آقای دکتر گفت من از شما خیلی ممنونم که همه این کیک رو به من میدین چون من کیک خیلی دوست دارم. اون پشت میز نشست و با اشتها شروع کرد به خوردن کیک ولی توی همین موقع تا چاقو رو زد به بادکنک، بادکنک یه صدای ترسناکی کرد و ناپدید شد. بادکنک ترکیده بود و خامه و گیلاسا به سروپای بابو پاشیده شده بود. بابو خیلی ناراحت بود. آقای دکتر بهش گفت ببین بابو جون من این کارو کردم تا بهت نشون بدم تو اگر کیک زیادی بخوری مثل این بادکنک چاق میشی. اون وقت مجبوری یه جا بشینی و دیگه از سر جات تکون نخوری. نکنه یه وقت کیک زیاد بخوری و بترکی مثل همین بادکنک. می خواستم بهت نشون بدم که آخر و عاقبتت این طوری می شه. یه وقت می بینی دیگه هیچ کس سراغتو نمی گیره. بابو و فهمید که تا الان کارش اشتباه بوده. باید کیک به اندازه کافی بخوره. بعدم نباید به کیکای بقیه دست بزنه. هر چیزی اندازه داره. نباید شکر و اینا زیاد بخوره وگرنه چاق می شه. تازه دندوناشم خراب میشه. پدر و مادرش وقتی دیدن بابو به این نتیجه رسیده که دیگه کیک کم بخوره خیلی خوشحال شدن. از آقای دکتر تشکر کردن و بابو رو بردن خونه. بابو هم از اون روز تصمیم گرفت که به قول هایی که داده عمل کنه…
کوچولو های عزیز یادمون باشه اگه چیزی دوست داریم، اگه از غذای خوشمون میاد، اگه از کیک یا شیرینی خوشمون میاد یه نوعش رو خیلی دوست داریم توی خوردنش زیاده روی نکنیم. نکنه یه وقت چاق بشیم دندون هامون خراب بشه. همه چی به اندازش خوبه…
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب همراهان عزیز دنیای کودکانه اینم از قصه کودکانه صوتی مخصوص خواب برای سنین ۱ تا ۶ سال به نام بابوی کیک خور که متنش رو خوندید. صوت این داستان صوتی کودکانه با صدای خاله شادی تولیدی گروه مرسی تی وی رو میتونید از همین صفحه به صورت رایگان دانلود کنید. برای خوندن بقیه قصه های صوتی کودکانه میتونید از این لینک استفاده کنید.
نظرات کاربران