داستان کودکانه صوتی با درخت پیر قهر نکنید (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. توی یه جنگل سرسبز یه درخت پیر زندگی می کرد. روی این درخت پیر همیشه پر از پرنده بود. یک بار که یک کلاغ روی درخت نشسته بود شروع کرد به قارقار کردن. همین طور قارقار می کرد. سر و صدا می کرد. درخت پیر که دیگه سنی ازش گذشته بود گوشش رو گرفت و با یه صدای لرزون گفت: هیس! آروم باش. آواز نخون سرم درد می گیره. حوصله ندارم. کلاغ ساکت شد و آروم روی شاخه نشست و دیگه هیچی نگفت.

تو همین موقع یه دارکوب نشست رو شاخه دیگه درخت و شروع کرد به نوک زدن و تق و تق کردن. درخت پیر که دوباره ناراحت شده بود شروع کرد به ناله کردن و گفت: نه نه نزن خواهش می کنم نوک نزن. من طاقت ندارم. اعصاب ندارم. زود خسته می شم. دارکوب ناراحت شد و از روی درخت پرید و رفت.
پرستو دوستاشو دعوت کرده بود که به لونه اش بیان که برن روی یکی از شاخه های درخت پیر بنشینن. درخت پیر تا دوستای پرستو رو دید گفت :خواهش می کنم سرو صدا نکنید. من می خوام بخوابم، مریضم حوصله ندارم. پرستو خیلی ناراحت شد و از درخت پیر دلگیر شد و دوستاش را برداشت و از آن جا رفت.
غر زدن و زود خسته شدن درخت پیر کم کم همه پرنده ها رو ناراحت کرده بود. همه از دست درخت پیر ناراحت بودن که چرا این قدر غر می زنه. چرا نمی ذاره ما حرف بزنیم. چرا نمی ذاره ما شادی کنیم و خوشحال باشیم. پرنده ها یکی یکی با درخت پیر قهر کردن و رفتن و فقط کلاغ پیش اون موند. کلاغ از بقیه پرنده ها باوفاتر بود. درخت پیر را خیلی دوست داشت. اون یادش می اومد از زمانی که جوجه کلاغ بود روی شاخه های همین درخت زندگی کرده بود. همین طور بزرگ شده بود با این درخت کلی بازی کرده بود. یادش می اومد که چقدر همین درخت که الان پیر و کم حوصله شده باهاش مهربون بود و بهش محبت می کرد. به خاطر همین هیچ وقت حاضر نبود از پیشش بره. کلاغ پیش درخت موند اما بدون سرو صدا و وروجک بازی. کلاغ آروم و با حوصله با درخت پیر زندگی می کرد.
یک روز درخت پیر که خیلی دلش تنگ شده بود به کلاغ گفت دلم برای پرستو، دارکوب و بقیه پرنده ها تنگ شده. ای کاش اونا هم مثل تو یه کم مهربون بودن و با من قهر نمی کردن. من دیگه پیر شدم و نمی تونم سروصداهای زیادی رو تحمل کنم. نمی تونم مثل قبل زحمت بکشم و کار کنم. بیشتر وقتا می خوام بخوابم. اما همه پرنده ها رو هم مثل تو دوست دارم. دلم می خواد هر روز اونا رو ببینم. اما اونا خیلی زود از دست من عصبانی میشن و با من قهر می کنن.
بله بچه ها کلاغ حرف های درخت پیر رو شنید. خیلی غصه خورد. اون تصمیم گرفت هر طوری شده به بقیه پرنده ها یاد بده که چطور با درخت پیر با مهربونی رفت کنن. کلاغ هر روز با پرنده ها صحبت می کرد و از مهربونی های قدیم درخت پیر براشون خاطره زیاد نقل می کرد. پرنده ها دوباره دلشون برای درخت پیر تنگ شد و پیشش برگشتن. اما از این به بعد وقتی پیش درخت پیر می اومدن آروم حرف می زدن. مراقب رفتارشون بودن تا درخت پیر اذیت نشه. این طوری دوباره شادی و صفا بین شاخ و برگ درخت پیر پیدا شد و همه از هم راضی و خوشحال بودن…
دوستای نازنینم دیدین درخت پیر مثل پدربزرگ و مادربزرگ ما هستن. اونا هم دیگه سنی ازشون گذشته. حتما دیدین وقتی خیلی سر و صدا می کنیم، وقتی کلی می خندیم و بلند بلند حرف می زنیم، مامان بزرگ بابابزرگ ناراحت میشن، خسته میشن و اخماشون میره توی هم دیگه. چرا انقد سر صدا می کنین! یه کم آروم باشین، صدای تلویزیون رو کم کنین، اینجاست که ما میفهمیم مامان بزرگ بابا بزرگمون درسته که ما رو دوست دارن ولی زود سرشون در میگیره خسته میشن برای همین باید هواسمون باشه کاری کنیم که از دستمون ناراحت نشن و اذیت نشن چون هیچ کجا خونه پدربزرگ و مادربزرگ نمی شه.
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
همراهان عزیز دنیای کودکانه قصه کودکانه با درخت پیر قهر نکنین رو که مناسب و مخصوص خوابیدن کودک هست رو خوندید. صوت این قصه رو میتونید با صدای خاله شادی و تولید گروه مرسی تی وی از همین صفحه بصورت رایگان دانلود کنید. برای خوندن و شنید بقیه قصه های کودکانه میتونید از این لینک استفاده کنید.
نظرات کاربران